ریشه‌شناسی کارگریزی ‌ما

معرفی کتاب «کار و فراغت ایرانیان»

ریشه‌شناسی کارگریزی ‌ما

جامعه ایران در پی شروع‌ گذار از جامعه سنتی به جامعه متجدد چنان متحول شد که از یک‌سو، مناسبات سنتی مبتنی بر تبار و جماعتی بودن را از دست داد. به عبارت دیگر، شخص را از قید این مناسبات رهانید. اما از سوی دیگر، از جمله به علت تداوم اشکال نوین حکومت استبدادی و نفوذ دخالت‌گرایانه امپریالیسم در استقرار و بسط اقتصاد کالا‌یی مبتنی بر کار مجرد و سرمایه‌داری تولیدی، به‌عنوان بنیان و پایه استقرار مناسبات نوین اجتماعی، با مشکلا‌ت جدی مواجه شد. نتیجه این دوگانگی به‌وجود آمدن جامعه ذره‌ای‌شده‌ای بود که آحاد آن، نه از هویت فردی بلکه از هویت خودمدارانه‌ای برخوردار شدند که در ناآگاهی از اینکه فرد به‌عنوان فرد در اصل، پدیده‌ای اجتماعی است، فقط در پی منافع و مصالح آنی شخص خویش بودند. از این ‌رو، آنچه برای ما ایرانیان در دوره معاصر تاریخ‌مان اهمیت نیافت این نکته بود که -در مجموع- بخواهیم و بکوشیم هویت فردی‌مان را با کار خویش شکل دهیم، خود را با آن اثبات و معنا کنیم و اعتلا‌ی آن را به اتکای کار بخواهیم، بنابراین مهم نیست که ما چه کاره‌ایم؛ محصلیم یا دانشجو یا کارگر و کارمند یا رئیس و تاجر، معلم یا فعال سیاسی و… هرچه باشیم بسیار کمتر خود را با کار و فعالیت موظف اجتماعی‌مان معنا و اثبات می‌کنیم تا با پرداختن به تمایلا‌ت شخصی و خودمدارانه‌مان. از یک‌سو، اگر از خویشتن با دیگران حرف می‌زنیم، عمدتا خود را با تمایلا‌ت شخصی و چگونگی پرداختن‌مان به این تمایلا‌ت و موفقیت‌ها و ناکامی‌ها‌یمان در این زمینه به دیگران می‌شناسانیم و از سوی دیگر، درکی که خود از خویشتن داریم، معنایی که به خویشتن می‌دهیم، عمدتا، بر بنیان همان تمایلا‌ت و خواست‌های شخصی شکل گرفته است. زحمت و اشتغال چنان بیزارمان می‌کند که اصلا‌ درکی از کار و فعالیت خلا‌ق و بارآور نداریم. وقتی کار خود را صرف زحمت و اشتغالی می‌یابیم که چاره‌ای جز تداوم آن نداریم وگرنه یک لحظه به چنان مشقت بیزارکننده‌ای ادامه نمی‌دادیم، چگونه می‌توانیم خود را با «کار» اثبات و معنا کنیم! اگر تلا‌ش می‌کنیم که حرفه‌ای را بیاموزیم و به آن مشغول شویم به این دلیل است که فکر می‌کنیم حرفه‌مان به ما امکان می‌دهد تا به تمایلا‌ت و خواسته‌‌های شخصی خود بپردازیم. در این حال، آنچه بی‌ارزش می‌شود، کار است. در این حال، کم‌کاری، اهمال‌کاری، نیمه‌کاری، لا‌ابالی‌گری و… جای کار خلا‌ق و بارآور را می‌گیرد. با این مقدمه است که حسن قاضی‏مرادی در کتاب «کار و فراغت ایرانیان» سعی در پاسخ به این پرسش دارد که «منشأ بی‌اشتیاقی ایرانیان به کار و گریز از فعالیت‌هایی که می‌تواند اوقات فراغت‏شان را پر کند، چیست؟» بر این اساس، قاضی‏مرادی معتقد است که از یک‏سو «کار» برای ما صرفا در معنای «زحمت» و «رنج» است که حضور دارد و «فراغت» نیز در سحطی‏ترین شکلش، یعنی «سرگرمی». سرگرمی به مثابه‏ در فراغت بودنی که آمیخته به ویژگی‏هایی چون «غفلت»، «هدفی در خود داشتن»، «شناسایی روزمره» و «انفعال‏پذیری» است. در نظر قاضی‏مرادی ما در تجربه تاریخی‌مان نگرشی خاص نسبت به ثروت، یعنی مهم‌ترین ابزار مردم برای کسب امنیت زندگی شخصی و خصوصی‌شان، یافته‌ایم؛ ما اغلب، ثروت را نتیجه غارتگری و چپاول مردم دانسته‌ایم و نه حاصل تلا‌ش و کار و فعالیت، تا حد زیادی نیز بر حق بوده‌ایم. زیرا اوضاع و احوال اقتصادی و سیاسی‌مان چندان برانگیزنده کار و فعالیت نبوده است. به‌علا‌وه، به علت سلطه انحصاری حکومت بر اقتصاد، اصلا‌ کار و فعالیت تولیدی و خلا‌ق شخصی و خصوصی، در همان حدی که امکان داشته، نه چندان ایمن بوده و نه‌چندان سودآور که منشأ ثروت‌اندوزی شود. در ایران، این تجارت و دلا‌لی بوده که در معنای «غارت داخلی» سرچشمه ثروت شده است. ما به تجربه اجتماعی خویش معتقد شده‌ایم «هر که افزوده گشت سیم و زرش/ یا خودش دزد بوده یا پدرش». خودآرمانی ما خود ثروتمند است. چراکه به درستی معتقدیم ثروت می‌تواند قدرت را بخرد. کار و فعالیت خلا‌ق برای ما، به خودی خود، ارزشی ندارد، بلکه فقط وقتی پذیرفته می‌شود که بوی ثروت دهد. خودآرمانی ما، شخصی است که بتواند با پولی که دارد هرچه دلش می‌خواهد انجام دهد و محقق کند. خودآرمانی ما خودکارورز، خود خلا‌ق و مولد نیست.
 
کتاب «کار و فراغت ایرانیان» نوشته‏ حسن قاضی‏مرادی از سوی «نشر اختران» چاپ شده است.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه