یادداشت
خطر شیءوارگی رابطه پزشک-بیمار
دکتر محمد توکل؛ استاد جامعهشناسی پزشکی دانشگاه تهران
پزشکی اجتماعی و جامعهشناسی پزشکی در غرب با شتاب و عمق زیادی در حال گسترش است. جامعهشناسی پزشکی حدود 20 سال پیش واحد درسی منزوی بود و بهطور محدود در دانشکدههای علوماجتماعی یا در حوزههای سازمانی پزشکی دنبال میشد، اما اکنون دروس جامعهشناسی پزشکی و بهداشت در سطوح مختلف آموزش عالی از دوره کارشناسی تا تکمیلی و تخصصی، هم در دانشکدههای علوماجتماعی و هم در دانشکدههای پزشکی، تدریس میشود. بهطورکلی از جامعهشناسی پزشکی انتظار میرود تاثیرات بین جامعه و پدیدههای اجتماعی را از یکطرف و مسائل پزشکی و سلامت را از طرف دیگر بررسی کند.
اکثر دانشجویان پزشکی در سراسر جهان متعلق به طبقه بالا یا لایه بالایی طبقه متوسط هستند. تحقیقات در ایران نیز نشان میدهد خاستگاه اصلی دانشجویان پزشکی، طبقه متوسط است و حدود نیمی از دانشجویان این رشته دارای خانواده یا اقوام پزشک بودهاند. جالب اینکه حتی دانشجویانی که از طبقه پایین برخاستهاند، طی تحصیل خود کمکم به سوی هنجارها و ارزشهای طبقه متوسط گرایش پیدا میکنند. به این ترتیب میتوان گفت انتخاب این رشته تحصیلی بیش از آنکه ناشی از استعدادهای ذاتی متقاضیان آن باشد، تا حد زیادی خاصیتی اجتماعی دارد. از سوی دیگر بسیاری، از آن جهت به رشته پزشکی روی میآورند که تصور میکنند علمیترین رشته است یا عدهای به پولسازی و اعتبار اجتماعی ناشی از این رشته اهمیت بیشتر میدهند، البته هدف اصلی برخی نیز خدمت به جامعه عنوان میشود.بالطبع دانشجویان هر رشته در خلال آموزش علمی خود، الگوها، رفتارها و ارزشهایی را فرامیگیرند که نسبت با همان رشته و فضای دانشجویی است. دانشجویان پزشکی نیز به غیر از محتوای پزشکی، در حیات دانشجویی خود تجربهها، هنجارها و ارزشهایی را درونی و ماندگار میکنند. اتفاقا تمرکز جامعهشناسی پزشکی بیش از محتوای درسی بر همین عادات و خصایص است. تحقیقات مختلفی شرحدهنده شکلگیری دو خصیصه در تجربه دانشجویان پزشکی و تربیت پزشکی است؛ یکی اینکه دانشجوی پزشکی باید خود را قادر سازد که از لحاظ عاطفی و احساسی، خود را از بیمار جدا کند. ضمن اینکه تربیت این دانشجویان بهگونهای است که بتوانند شک و تردید خود در مورد بیماریها را تحمل کنند و با عدم قطعیت، دانش و معرفت محدود خود را بسازند؛ آنها میدانند که درکشان از بیماریها کامل نیست و نمیتوانند همه چیز را در مورد بیماری روشن کنند. ادامه چنین روندی در تجربه پزشکان و نیز در دانشکدههای پزشکی به «غیرشخصی»شدن پزشک نسبت به بیماران میانجامد. به نظر میرسد دانشجویان در آغاز ورود به رشته پزشکی آرمانگراتر هستند و بهدنبال تحقق این آرمانها به دانشکده پزشکی گام میگذارند، اما با گذر زمان و درگیر شدن در سازوکار آموزشی سنگین دانشکدههای پزشکی، مسئله آنها از تحقق آرمانها به سوی گذراندن موفقیتآمیز دروس دوره چرخش میکند. غوطهوری در دانش و فن پزشکی بهویژه دیدن بیمار در چارچوب خشکزیستی- جسمانی صرف، این خطر را بهدنبال دارد که پزشک، بیمار را نیز تنها یک شیء و چیزی صرفاً جسمانی ببیند و در رابطه خود با بیمار خونسردی افراطی داشته باشد و نسبت به جنبههای انسانی- اجتماعی وضعیت او بیاعتنا شود. تجربهها و برداشتهای بسیاری از بیماران از رابطه با پزشکان چنین مواردی را دربرمیگیرد؛ این امر خصوصاً در مورد بیمارانی که از سرمایه تحصیلی یا اقتصادی کمی برخوردارند، خود را نشان میدهد و ریشه آن را باید در روند غیرشخصیشدن در آموزش پزشکی جستوجو کرد. به این ترتیب طبیعی است که در نهایت پزشکانی داشته باشیم که ارائه خدمات سلامت به مردم و برای مردم را بهطور فینفسه در نظر نیاورند یا از آن بهعنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف علمی یا مادی خود استفاده کنند، روندی که باید تغییر کند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




