کارگران هوای گرم را بیشتر از هوای سرد می‌پسندند

ساختمان نیمه‌کاره-19

کارگران هوای گرم را بیشتر از هوای سرد می‌پسندند

مسعود مشایخی

به اتفاق یاسر، داماد حاج‌علی، به محل پروژه جدیدی که چند روز قبل در مزایده برنده شده بودند رفتیم تا نگاهی به منطقه بیندازیم. این‌بار محل کارمان نزدیک شهر خودمان است و مجبور نیستیم خانه اجاره کنیم و شام و ناهار بپزیم. باید همراه با عده‌ای از بچه‌ها، چند روز دیگر کار قبلی را به عده‌ای دیگر از دوستان بسپاریم و سر کار جدید بیاییم. یک زمین سنگلاخی که با بیل مکانیکی هموار شده بود. از شرایط و محل کار قبلی رضایت چندانی نداشتیم. دوری از خانواده و پخت‌وپز و لباس شستن بعد از کار سنگین روزانه حسابی بچه‌ها را کلافه کرده بود. البته آرامش و سکوت و آدم‌های بی‌پیرایه و ساده‌دل آنجا را هم نمی‌توان به همین راحتی‌ها ترک کرد، مخصوصا خدامراد صاحب‌خانه مهربان و دوست‌داشتنی‌مان را. برای ابراز دلتنگی هنوز زود است، چون باید چند روزی کارهای اینجا را جلو بیندازیم و بعد به محل کار جدید برویم. دوستانی که به کربلا مشرف شده بودند به خیروخوشی از سفر برگشتند و حسابی خوشحالمان کردند. در دیار ما رسم این است که هرکس از کربلا برمی‌گردد ولیمه می‌دهد. یعنی یک شب دوستان و آشنایان را دعوت کند و مراسم روضه‌خوانی بگیرد و شام بدهد. دوستان کربلایی ما هم به رسم معهود یک شب بعد از برگشتن مراسم روضه‌خوانی را گرفتند، ولی ما به خاطر دوری مسافت نتوانستیم  به آنجا برویم. دیروز وقت صبحانه همه از صالح و یاسر درباره سفر زیارتی‌شان سوال می‌کردند و آن‌ها هم یکی‌یکی و گاه دونفری جواب دوستان را می‌دادند و از پیاده‌روی تا کربلا و پذیرایی عراقی‌ها و بین‌الحرمین می‌گفتند. 
زمستان کم‌کم خودش را نشان می‌دهد. هوا سرد شده است، مخصوصا صبح زود که سر کار می‌رویم دست‌هایمان از سرما یارای حرکت ندارد. ما کارگرجماعت فصل تابستان را بیشتر دوست داریم چون کار کردن در هوای گرم راحت‌تر از هوای سرد است. هوای گرم مشکلات خاص خودش را دارد، اما وقتی هوا سرد می‌شود کرختی و بی‌حسی را همراه خود می‌آورد. در ارتفاع که هوا برودت بیشتری دارد کار کردن سخت‌تر می‌شود و هرچه لباس گرم بپوشی باز هم هوای سرد تا مغز استخوانت نفوذ می‌کند. در این مواقع که سرما امانم را می‌برد دلم یک محیط گرم می‌خواهد. گاهی به خودم می‌گویم چه خوب می‌شد اگر من هم یک کار ساده‌تر داشتم با فضایی گرم‌تر. کاری روی زمین، نه در بلندی. همیشه لباس تمیز و مرتب بپوشم و معطر باشم و اینقدر دست‌هایم را در گچ و سیمان نکنم تا مجبور نباشم هرشب یک قوطی وازلین روی آن‌ها خالی کنم. دل است دیگر، گاهی وسط کارزار سیمان‌کاری و آجر بالا انداختن، چیزهایی از آدم می‌خواهد که در بهترین اوقاتت نمی‌خواهد. اما وقتی کمی گرم می‌شوم باز به خودم می‌گویم که چه معنی دارد همه کار گرم‌ونرم داشته باشند و پشت میز بنشینند و نان بی‌دردسر بخورند. پس کارهای ساختمانی مردم را چه کسی انجام بدهد و برایشان خانه بسازد؟ بعد از کمی فکر به این نتیجه می‌رسم که من از کارم راضی هستم و همین که در صحت و سلامت توان کار کردن دارم و پول درمی‌آورم شاکر خداوند هستم. موقع صبحانه از بچه‌ها پرسیدم اگر موقعیتی پیش بیاید بعد از کارگری دوست دارید چه شغلی داشته باشید. جواب‌های جالبی دادند. الیاس گفت به هیچ وجه کار اداری را نمی‌پسندد. می‌گفت اگر موقعیتش فراهم شود دوست دارد یک عشایر و دامدار خوب شود با تعداد زیادی گاو و گوسفند. می‌گفت: «اگر دولت کمکم می‌کرد حتما یک دامداری بزرگ راه می‌انداختم. حیف که نه آشنا دارم و نه پول درست‌وحسابی.» کیان دلش یک موبایل‌فروشی می‌خواست. معتقد بود کار خوب و راحتی است و این روزها سود خوبی دارد. محمد می‌گفت: «دلم می‌خواهد یک سنگ‌ و مصالح‌فروشی بزرگ داشته باشم.» از همه جالب‌تر آرزوی دوستمان صالح بود که دلش می‌خواست یک قهوه‌خانه بزرگ دایر کند و به جوانان سرویس بدهد. می‌گفت کار راحت و گرمی است. در آخر کار مورد علاقه خودم را گفتم. دلم می‌خواهد یک کتاب‌فروشی بزرگ داشته باشم با تعداد زیادی کتاب که بسیار پرفروش باشد، تا هم سود زیادی نصیب من شود و هم مردمی کتاب‌خوان و فهیم و باکمالات داشته باشیم. البته یادم رفت بگویم که آرزو بر کارگر جماعت عیب نیست!
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه