در جست‌و‌جوی مشتری‌های رویایی

خوشی‌ها و سختی‌های یک باغبان

در جست‌و‌جوی مشتری‌های رویایی

ترانه احمددوست

ارباب‌رجوع تلوتلوخوران و با کفش‌هاى پاشنه‌بلندى که گران‌تر از حقوق یک هفته من بود، ردیف‌هاى تازه اصلاح شده چمن را لگدمال کرد و به سمت من آمد. دست از کاشتن گیاهى نامناسب براى قسمتى از باغچه که او بر آن اصرار داشت، برداشتم و منتظر رسیدنش شدم. مشکوکانه به گودالى که در حال کَندن آن بودم نگاه کرد و گفت: «من دارم می‌روم بیرون، نمی‌توانم بهت پولى بدهم مگر اینکه حول‌وحوش ساعت هشت برگردى اینجا. الان پول نقد ندارم.» با اینکه در چهار هفته گذشته دستمزدم را پرداخت نکرده بود، به او اطمینان‌خاطر دادم که ایرادى ندارد و می‌تواند دفعه بعد طلبم را پرداخت کند. در حالی که با بى‌اعتنایى سرش را برایم تکان می‌داد، گفت: «آن ناودان کنار پنجره اتاق مطالعه‌رو هم چک کن، فکر می‌کنم گرفتگى دارد.» برایش توضیح دادم که من باغبان و طراح فضاى سبز هستم و این قبیل کارها را انجام نمی‌دهم. مستقیم به من خیره شد و گفت: «فقط مطمئن شو برگى، چیزى آنجا جمع نشده باشد. شاید بهتر باشد قاب پنجره را هم چک کنى. بازم از آن برگ‌هاى ریز زرد روى ورودى پارکینگ ریخته، از شر آن‌ها هم خلاصم کن و بعد شن روى سطحش را صاف کن.» سپس عینک آفتابى مارک‌دارش را روى چشم‌هایش گذاشت و همان‌ طور تلوتلوخوران از روى چمن‌ها رد و سوار ماشینش شد. اگر با خواندن این متن نتیجه‌گیرى کردید که من باغبان بودن را دوست ندارم، کاملا در اشتباه هستید. زمانى که دوره می‌دیدم، 30 ساله بودم و حاضر نیستم باغبانى را با هیچ شغلى در دنیا عوض کنم. پس از تجربه شغل‌هاى مختلف و مسیرهاى اشتباه را امتحان کردن، تصمیم گرفتم بالاخره یک حرفه را دنبال کنم و مطمئن باشم که تحت‌تاثیر رکود اقتصادى قرار نمی‌گیرد. کشف کردم چمن‌ها هیچ‌وقت از رشد باز نمى‌مانند، پس همیشه کارى براى باغبان‌ها وجود دارد. 
هیچ‌چیز بهتر از این نیست که کل روز را در فضاى آزاد باشید و مکان‌هاى دوست‌نداشتنى را به فضاى زیبایى تبدیل کنید. بعد از اتمام طراحى یک فضاى سبز و اجرایى کردن آن، مشاهده لبخند درخشانى که بر لبان مشتریانم می‌نشیند، احساس رضایت در من ایجاد می‌کند.در این پانزده سالى که باغبانى می‌کنم، با انواع مختلفى از افراد مواجه شده‌ام. باید بگویم که بزرگ‌ترین دسته از مشتریان پردردسر، پولدارها هستند. آن‌ها انتظار عالى‌ترین نتیجه را در زمانى محدود و با حداقل دستمزد دارند. براى آخرین پنى‌ها هم با شما بحث می‌کنند و حتى مدت زمان ناهار خوردن شما را حساب می‌کنند تا مطمئن شوند پولشان به هدر نرفته است. جدا از افراد پولدار، دسته دردسرساز بعدى افرادى هستند که من آن‌ها را «باغبان‌هاى دنیاى باغبان» مى‌نامم. آن‌ها آماتورهاى با ذوق و شوقى هستند که مجله‌هاى باغبانى می‌خوانند و تمام اسامى لاتین گیاهان را می‌شناسند، ولى نمی‌خواهند زحمت کار فیزیکى را به خود بدهند. آن‌ها دائم در اطراف شما می‌پلکند و کارهاى شما را مدیریت می‌کنند. رویایى‌ترین مشترى براى من کسى است که با حداقل دخالت، اجازه می‌دهد کارم را پیش ببرم و دستمزد معقولى هم پرداخت می‌کند. این مشترى‌ها کمیاب هستند، ولى وقتى با آن‌ها مواجه می‌شوم، شکرگزارانه ساعاتى را اضافه بر زمان مشخص شده و بدون درخواست دستمزد بیشتر، صرف باغبانى می‌کنم، فقط براى لذت آن.
جدا از آب‌وهوا، یکى از سخت‌ترین بخش‌هاى باغبانى، کشیدگى دائمى ماهیچه‌ها و کمردرد است. در گذشته‌اى نزدیک، ماهیچه‌هاى پشتم کشیده شد و کمردرد شدیدى را تجربه کردم، ولى مجبور بودم به کارم ادامه بدهم. روزهاى معدودى پیش می‌آید که بعد از بیدارشدن بتوانم به‌راحتى حرکت کنم.یکى دیگر از بخش‌هاى آزاردهنده این شغل، مناسبات اجتماعى است. من از اینکه افراد متوجه شوند چه کاره هستم، وحشت دارم. چون بلافاصله سیل سوالات در مورد گیاهانى که در باغچه‌هایشان دیگر گل نمی‌دهند یا دچار آفت شده‌اند و... به سمت من جارى می‌شود. براى جلوگیرى از این اتفاق، معمولا به آن‌ها می‌گویم: «بعدا کارتم را به شما می‌دهم، می‌توانید با من تماس بگیرید تا بیایم نگاهى به باغچه شما بیندازم.» افراد معمولا با ناامیدى به من نگاه می‌کنند، چون همه مشاوره می‌خواهند، ولى دوست ندارند هزینه‌اى براى آن بپردازند.
در هر حال این 15سال به‌خوبى گذشته و حاضر نیستم آن را با دنیا عوض کنم. مگر اینکه مورینیو پیشاپیش یک جاى خالى براى یک 45ساله نسبتا کچل در تیمش باز کند!
 
منبع: گاردین
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه