پلی‌استیشن 4

زیر پوست شهر-175

پلی‌استیشن 4

نسرین ظهیری

مدیر مدرسه مثل مجری‌های تلویزیون حرف می‌زند؛ تکراری، قدیمی و بی‌روح. حرف‌هایش با رفتار نوجوان  چهارده، پانزده ساله که در دفتر مدرسه ایستاده و سعی می‌کند خودش را سرجا نگه دارد و تکان اضافی نخورد در تناقض است. نگاه از مدیر که بچرخانی به سمت پسر، انگار از دهه شصت نجیب و سر بزیر می‌رسی به دهه نود بی‌خیال و فرازمانی. مدیر یک مفهوم را در چند جمله متفاوت تکرار می‌کند: «این بازی پلی‌استیشن فور را رها کنید. مغزتان را پوک می‌کنه، برید سر درس و مشقتون، درس‌هارو  برای شب امتحان نذارید. من با خانواده‌ات صحبت می‌کنم که دستگاه بازی را تحویل مدرسه بدهند وگرنه پروند‌ه‌ات‌رو میذارم زیر بغلت و به سلامت.» نوع گوش‌دادن پسر مثل این است که به یک نوار تکراری نخ‌نما گوش بدهد. این پا و آن پا می‌کند. زبان گِرد دهان می‌چرخاند و از زور ناچاری نیمچه قولی می‌دهد و می‌رود. مدیر استغفراللهی می‌گوید و مخاطب قرارم می‌دهد: «گرفتار شدیم، از دست این بازی‌ها، روز و شبشان را گرفته.»
همچنان مات نگاه مدیر می‌کنم. بی‌هیچ نشانه از تایید، بی‌هیچ نشانه از تکذیب.
پدر یکی از بچه‌ها می‌آید. با آقای مدیر همدلی و همراهی می‌کند. مدیر نگاهم می‌کند که یعنی اینجوری باید تایید کنید حرف‌هایم را. مرد می‌گوید: «پسرم رفت زمین و آسمان برایش از این دستگاه‌ها نخریدم، مادرش را هم واسطه کرده بود، من زیر بار نرفتم.» مرد کارش را انجام داد و در حالی که از دفتر بیرون می‌رفت، گفت: «من برای بچه‌ام، معلم  گرفتم که باهاش اضافه کار کنه. درس تاریخ و جغرافی و ریاضی هم معلم دارد. فکر کنم آینده‌ بچه‌‌ام از همه روشن‌تر باشه.»
مرد رفت. دنبالش رفتم تا جلو در مدرسه. صدایش کردم و گفتم: «پسر شما ممکنه آدم مهمی بشه، ممکنه به جایی که شما می‌خواهید برسه، اما همیشه به گذشته که فکر میکنه حفره سیاهی در نوجوانی‌اش در باز میکنه. یه بازی انجام نشده، یک خواهش، یک همراه نبودن با زمانه، با رفقایش، یه لذت چشیده نشده. جای لذت چشیده نشده نوجوانی را هیچ پولی و هیچ اعتباری پر نمی‌کنه آقا، با پسرت بساز، بپرونش از این قفس که براش ساختی.»
«یعنی میگید بذارم بازی کنه، براش دستگاه بخرم!؟»
«شک نکن بخر.»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه