ناباروری با یک انگ اضافه!
مرتضی کریمی
از هر شش زوج در جهان، یک زوج با مشکل فرزندآوری مواجه است. این آمار در کشورهای در حال رشد عموما بالاتر است. در ایران از هر چهار زوج، یک زوج با چنین مشکلی روبهرو است. اما مراکز درمانی در این خصوص، چه در ایران چه در سطح منطقه و دنیا به شکل عادلانهای توزیع نشدهاند. اما سفر مردم افغانستانی از این کشور به شهرهای بزرگ ایران دشواریهایی دارد که متاسفانه هیچ نهاد یا بخشی در مورد این مشکلات تامل و تدبری نکرده است. نگارنده بعد از هفت سال مطالعه ابعاد اجتماعی ناباروری در ایران، مشغول انجام پژوهشی شدتا با رویکرد روایی و کیفی و از منظر انسانشناسی به مسائل و مشکلات افرادی بپردازد که از افغانستان به قصد درمان ناباروری وارد ایران میشوند.این مطلب، گزارش بخشی از مشاهداتی است که در حین جمعآوری دادههای این پژوهش حاصل شد. افغانستانیهایی که با مسئله ناباروری روبهرو هستند به دلیل مسافت کمتر و همسایگی با ایران و البته اشتراک در زبان فارسی، اینجا را برای درمان انتخاب میکنند. برخی از این افراد نیز دوست، آشنا یا اقوامی در ایران دارند که میتواند از هزینههای اقامت آنها نیز کم کند. بنابراین ایران، خودبهخودی این امتیاز را بر کشورهایی همچون هند یا ترکیه دارد و میتواند از این بازار به نفع خود بهرهبرداری کند. با رکود اقتصادی کنونی در ایران، این مسئله میتواند به تولید شغل و واردشدن ارز به ایران نیز کمک کند. در حال حاضر هندوستان، با در اختیارگذاشتن امکانات اولیه، از جمله مترجم زبان، فراهم کردن محل اقامت، آسانکردن رفتوآمد و... در حال جذب این بازار دست نخورده و آسان است.
اما در حال حاضر موضوع فقط تامل و تدبر و سود بردن از بازار توریسم پزشکی نیست. واقعیت این است که هنوز عده زیادی از مردمان افغانستانی برای درمان ناباروری به ایران سفر میکنند. مسئله این افراد با کسانی که به قصد کار و درآمد به ایران به شکل قانونی یا غیرقانونی مهاجرت میکنند بسیار متفاوت است. اما متاسفانه برخورد با این مراجعان در جستوجوی درمان که با خود ارز وارد کشور میکنند درست مشابه برخورد با کارگران در جستوجوی کار است که از ایران سرمایه خارج میکنند. اگرچه برخورد دولتهای مختلف در ایران با همان کارگران مهاجر که در ازای خدماتی که ارائه میدهند و عموما هم مشاغل پرخطر و کمدرآمدی دارند، حرفهای، کارآمد و بعضا انسانی نبوده است، اما دلیل برخوردهای مشابه با مردمی که به قصد درمان وارد ایران میشوند کاملا مبهم و نامعلوم است.
کشور ایران در رده جوامع فرزندخواه (pronatalist) طبقهبندی میشود. ارزش اجتماعی فرزند در ایران بسیار بالاتر از جوامعی است که فرزند و فرزندآوری در اولویت زندگیشان نیست. فرزند در ایران فقط یک فرد یا یک نفس نیست، بلکه معنا و کارکردهای مختلف دیگری به فرزند نسبت داده میشود. بهعنوان مثال، بسیاری از زوجها فرزند را تنها راه فرار از تنهایی خود در سنین پیری میدانند. بنابراین با وجود اینکه فرزند، دیگر یک عصای دست اقتصادی و نیروی کار نیست و حتی تا سنین بالا به لحاظ اقتصادی مصرفکننده و باری بر دوش خانواده محسوب میشود، اما یک عصای عاطفی یا سرمایهگذاری عاطفی است تا افراد از تنهایی خود در سنین پیری فرار کنند. مسئله فرار از تنهایی، برای افرادی که سرمایههای مادی، اجتماعی و فرهنگی کمتری دارند، یعنی برای افراد در طبقات پایینتر اجتماعی، حتی قبل از سنین سالمندی مطرح میشود. بهویژه زنان طبقات پایین، به فرزندان بهعنوان یک سرمایه نمادین نگاه میکنند. زنانی که عموما میبایست ساعات زیادی را در خانه به تنهایی سپری کنند، امکان مسافرتهای تفریحی یا حتی زیارتی را ندارند، روابط اجتماعیشان محدود به چند آشنا یا فامیل نزدیک میشود، مهارتهای هنری یا سرمایه بدنی برای انجام ورزش و پرکرن خلأهای زندگی روزمره ندارند، به شدت در پی آوردن فرزند هستند. در جوامعی مثل ایران و افغانستان که ارزش اجتماعی فرزند پسر از فرزند دختر بیشتر است، فرزندان پسر کارکردهای دیگری نیز دارند. تداوم نسل، حفظ میراث، امکان حمایت اقتصادی بیشتر از والدین و... در جوامع مردسالار به جنس ذکور نسبت داده میشود. پسران بنابراین برای زنان منبع قدرت و مایه افتخار محسوب میشوند و زنانی که کارکرد فرزندآوری یا پسرزایی را از دست دادهاند در موضع ضعف و رقابت با زنان دیگر قرارمیگیرند.
در خانوادههای افغانستانی معمولا این دختر و پسر نیستند که با یکدیگر برای تشکیل یک زندگی مشترک به توافق میرسند. بسیاری از دختران به پسرانی از فامیل یا آشنایان حتی قبل از تولد قول داده شدهاند. همچنین این پدر و مادرها یا حتی بزرگان قوم هستند که در مورد وجود یا عدم وجود یک وصلت به توافق میرسند. در چنین شکل اجتماعی از ازدواج، طبیعی است که رابطه یا احساسات خود زوجین به خودی خود در درجه اول اهمیت قرار نداشته باشد. در چنین شرایطی محیط اجتماعی و فرهنگی انتظار دارد تا کارکردهای منتسب به یک خانواده بهنجار برآورده شود. به این دلیل است که تداوم نسل و فرزندآوری به اندازه خود رابطه زوجین و نه کمتر از آن در تعریف از خانواده اهمیت دارد. بنابراین نداشتن فرزند یک داغ اجتماعی محسوب میشود که برای فرار از آن، افغانستانیها حاضر هستند به هر کاری دست بزنند. یکی از این راههای فرار از داغ اجتماعی ناباروری، به جان خریدن یک داغ اجتماعی دیگر است؛ داغ بیگانه یا «افغانی» بودن!
تحمل این داغ مضاعف و دوباره (dual stigma) وقتی دشوارتر میشود که بدانیم این مراجعان، که بیشتر از طبقات محروم و کارگر در افغانستان هستند، مشکلات متعددی را برای رفتوآمد (به دلیل ناامنی در کشور خودشان)، رزروکردن وقت از پزشک و قرارگرفتن در فرایند درمان، تامین هزینههای درمان در ایران، محل اقامت در شهرهای بزرگ، برخورد نامناسب مردم و بیگانهستیزی فرهنگی و... متحمل میشوند. اما شاید مهمترین عاملی که این فشارها را غیرقابل تحمل میکند مدت زمانی است که آنها باید از دولت ایران جهت اقامت در کشور بگیرند. از آنجا که درمان ناباروری، مثل برخی بیماریها، طول درمان مشخصی ندارد، بازههای زمانی کوتاهمدتی که برای اقامت این مراجعان در ایران در نظر گرفته میشود عامل اصلی فشار و استرس بر آنهاست.
متخصصان علومانسانی، ناباروری را به خودی خود، یکی از عوامل برهم خوردن نظم در زندگی روزمره و عامل استرس میدانند. افرادی که در هر جامعهای با مشکل ناباروری مواجه هستند دچار استرس و اضطراب بیشتری میشوند. این مسئله در کشورهای فرزندخواه که فرزند ارزش اجتماعی بیشتری دارد حادتر هم میشود. مسئله مهاجرت به کشوری بیگانه، بهویژه به کشوری که این مراجعان در فرایند «غیریتسازی» و «دیگریسازی»، افرادی بیگانه معرفی شده یک داغ چندگانه است. استرس، یکی از مهمترین عواملی است که میتواند باعث شود درمان ناباروری به نتیجه نرسد. پزشکان توصیه اکید میکنند که مراجعان از هرگونه استرس و اضطرابی بهدور باشند. بسیاری از مراجعان افغانستانی که به قصد درمان به ایران میآیند به دلیل دیرکرد در خروج از کشور، جریمه و با آنها بدرفتاری شده، برای تمدید مدت اقامت، با مشکل جدی مواجه میشوند و حتی با وجود نامههایی که از طرف مراکز درمانی به آنها داده میشود با مدت زمان موردنظر موافقت نمیشود و این مراجعان که هزینههای زیادی متحمل شدهاند نمیتوانند در میانه راه درمان را نیمهکاره رها کرده و به کشور خود برگردند. بنابراین رفتار مسئولان مربوطه در این خصوص نه تنها حرفهای نیست و از ورود ارز به کشور جلوگیری میکند، بلکه این کار با اصول انسانی نیز در تضاد است.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




