گفتار
بازگشت به دوچرخه سبکی جدید برای زندگی
مرتضی کریمی - دانشجوی دکتری انسانشناسی
شهرهای بزرگی مانند تهران، بیشتر شهر ماشینها هستند تا شهر پیادهروها یا دوچرخهسواران. در این شهرها اولویت سیاستگذاریهای شهری، سازهها بودهاند، نه نیازهای انسانی. از اینرو تغییر یک آموزه فرهنگی، با «ساختن سازهها» متفاوت است. با اینحال نیاز مبرم به استراتژیهایی همچون استفاده از دوچرخه، به جای اتومبیل، در شهرهای بزرگ، یک امر مسلم است. اما تا به جزئیات و ابعاد فرهنگی و اجتماعی این نیاز توجه نشود، امکان عملیاتیسازی و تداوم آن وجود نخواهد داشت. بنابراین رعایت موارد زیر، به علاقهمندان ترویج استفاده از دوچرخه پیشنهاد میشود: یک. باید با استفاده از تحقیقهای کیفی، از کسانی که قرار است از دوچرخه استفاده کنند، پرسیده شود که چرا از اتومبیلهای شخصی استفاده میکنند؟ اتومبیل در شهرهای بزرگ، کارکردهای بسیاری دارد که به عنوان مثال یکی از آنها تامین امنیت است. در شهری که امنیت وجود نداشته باشد، مردم از بهترین خطوط دوچرخهرو نیز استفاده نخواهند کرد. دو. باید از مردم درخصوص تعریفشان از دوچرخه و فواید و معایب آن، پرسش شود. دوچرخهسواری ممکن است از منظر بسیاری از مردم، کاری خستهکننده، بیهوده و هدردهنده زمان، یا خطرناک، تلقی شود. درحالی که برای برخی ممکن است همین کار، تغییر حس و منظر حرکتی، لذتبردن از مناظر اطراف، ورزش و استراحت ذهنی، تعریف شده باشد. سه. نباید ترویج فرهنگ دوچرخهسواری، تنها بر زیرساختهای جادهای متمرکز شود. باید وسایل یدکی دوچرخه، وسایل ایمنی، وسایل کمکی و تعمیرگاههای آن، ایجاد شود و همزمان، پارکینگهای مخصوص در فضاهای عمومی و ادارهها گسترش پیدا کنند. چهار. باید به سراغ کسانی رفت که از دوچرخه استفاده میکنند؛ بهخصوص آنهایی که هنوز در گوشه و کنار یا در محلاتی خاص از شهرهای بزرگ، این کار را انجام میدهند و از آنها درباره علت این کار، سبک زندگیشان و اینکه چگونه مسیر فرهنگی و ذهنی این کار را هموار کردهاند، پرسید و برای توسعه الگوهای درونزا بهره برد. پنج. اگرچه بیان عبارات کلی، همچون «ترویج دوچرخهسواری» و صحبت از فواید عمومی آن در آغاز کار مفید است، اما برای عملیاتیشدن این ایده، باید دقیقتر عمل کرد. دانشگاهیان در حوزههای مختلف علوم فنی، تجربی و علوم انسانی کشور باید تحقیقات و پایاننامههایی را به این کار اختصاص دهند. باید گروههای سنی یا اجتماعی و اقلیمهای متفاوت هوایی و جغرافیایی، تفکیک شده و برای آنها دوچرخههای مخصوص تهیه شود. شش. ایجاد فرهنگ دوچرخهسواری، میتواند از گروههای خاص مانند سالمندان، کودکان کار و ... از مکانهای خاص، مانند مدارس، یا محوطه داخلی بیمارستانهای بزرگ؛ از مناطق خاص، مانند نمایشگاهها یا بازارهای سنتی؛ در زمانهای خاص، مانند تعطیلات نوروز که شهرهای بزرگ خلوتترند شروع شود. هفت. همانطور که یک نوع دوچرخه وجود ندارد، یک انگیزه نیز برای دوچرخهسواری یا یک سبک دوچرخهسواری، وجود ندارد. تحقیقات در این زمینه، میتواند به کارایی این ایده افزوده و از صرف هزینههای اضافی و بیهوده جلوگیری کند. هشت. ایده دوچرخهسواری، بازگشت به یک اتفاق قدیمی اما به شیوهای نو است. این امر میتواند نماد سر عقلآمدن انسان مدرن باشد. به این معنا که هر نوع پیشرفت کنترلنشدهای، مانند توسعه خودروسازی به شکل غیرمعقول در شهرها، لزوما مفید و کارا نیست و حتی میتواند در جهت عکس منافع سازنده آن عمل کند. آخر اینکه یکی از بحرانهای شهرهای مدرن، فردیشدن همه فرآیندها و اعمال انسانی و تنهاشدن آدمهاست. دوچرخه میتواند با نزدیکترکردن انسانها به یکدیگر، بیشترکردن کنش متقابل میان آنها، ایجاد شبکههای گروهی و حتی تشکیل گروههایی بر همین مبنا -یعنی ترویج دوچرخهسواری- به کمک یک بحران دیگر انسان شهری بیاید.
Mortezakarimi7@gmail.com
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




