قصه‌ای از دهۀ پنجاه  بدونِ دهۀ پنجاه!

قصه‌ای از دهۀ پنجاه بدونِ دهۀ پنجاه!

سهام‌الدین بورقانی روزنامه‌نگار




دکوپاژ، طراحی صحنه و لباس و کارگردانی یک اثر، اگر در راستای زیباتر و خوش‌نما‌تر کردن تصویر و روایت باشد، مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما وقتی هدف، بازنمایی بخشی از تاریخ است، همه‌چیز باید بر مبنای داده‌های دقیق و مستند تاریخی بنا شود. در غیر این صورت، طبیعی‌ست که ذهن مخاطب- چه عام، چه حرفه‌ای و منتقد- دچار تردید شود و به‌جای همراهی و همدلی با اثر، نسبت به آن موضعی شکاکانه پیدا کند.
روایت تاریخی فیلم یا سریال، اگر از کم‌دانشی یا تحریف و قلب واقعیت رنج ببرد، به‌سادگی می‌تواند مخاطب را از جهان داستان بیرون بیندازد. در این وضعیت، تماشاگر به‌جای همذات‌پنداری و درگیری عاطفی، به منتقدی بدل می‌شود که مدام به‌دنبال یافتن ایرادهای تازه است. به‌این‌ترتیب، کارگردان ناخواسته در برابر اثر خودش قرار می‌گیرد و با آشفته کردن ذهن بیننده، او را از همراهی با فیلم بازمی‌دارد.
این، حکایت «تاسیان» است؛ اثری که تلاش کرده قصه‌ای عاشقانه را در بستر دهة پنجاه خورشیدی روایت کند و از دل آن پیام‌هایی اجتماعی، سیاسی و سرگرم‌کننده بیرون بکشد؛ اما نتیجة نهایی بیشتر شبیه یک فانتزی برای شبکه‌های اجتماعی شده تا اثری تاریخی و عاشقانه جدی. نه روایت عاشقانه‌اش تازگی دارد یا تأثیرگذار است (بلکه پر از نقص و کلیشه است)، نه بازنمایی تاریخی‌اش دقیق یا قابل اتکاست؛ و به‌همین‌دلیل، در نهایت حتی خاصیت سرگرم‌کنندگی‌اش را هم از دست می‌دهد.
در مهم‌ترین و ملتهب‌ترین برهة تاریخ معاصر ایران، اگر قرار باشد خط اصلی داستان بر این محور شکل گیرد که چپ‌گرایی، سرمایه‌ستیزی و مواجهه نادرست با مالکیت خصوصی، عامل بازدارندة توسعه اقتصادی کشور بوده، این الزاماً ادعای غلطی نیست؛ اما قطعاً نگاهی تقلیل‌گرایانه به تاریخ است که فاصلة زیادی با صداقت و واقع‌گرایی دارد.
جالب آن‌که کارگردان حتی در دراماتیزه کردن همین نگاه تقلیل‌گرا هم موفق عمل نکرده است. اعتراضات دانشجویی، روابط و مناسبات میان دانشجویان، ساواک و مواجهه‌اش با مسائل امنیتی، ارتباط کارگر و کارفرما و حتی کنش‌های انقلابی، چنان سطحی، کارتونی و غیرواقعی به تصویر کشیده شده‌اند که حتی مخاطب نیمه‌مطلع را هم از خود دور می‌کنند. در پسِ این رفتارها، نه منطق تاریخی وجود دارد و نه تلاشی برای عمیق‌سازی و واقع‌نمایی. نمی‌توان به انقلابی پرداخت که امثال میشل فوکو، چارلز کوزرمن (که پژوهش مهمش به‌نام «ناگهان انقلاب» به‌تازگی در ایران منتشر شده است) و بسیاری دیگر درباره‌اش مقاله و گزارش نوشته‌اند، اما آن را تا این حد سطحی و ساده‌سازی‌شده به تصویر کشید. نمی‌شود فقط از انقلابیون حرف زد ولی هیچ تلاشی برای نشان دادن خود «انقلاب»، ریشه‌ها و اسباب و علل وقوعش نکرد. نمی‌شود ساواک را که همین ۴۵ سال پیش در دل تاریخ معاصر ایران نقش مؤثری داشت نهادی گفت‌وگومدار و منطقی تصویر کرد. یا روشنفکر را صرفاً اهل رقص و کافه، و دانشجو و انقلابی را افرادی کم‌سواد و توخالی نشان داد؛ آن‌هم بدون نشانی از فقر، فساد، و بحران‌های جدی آن دوران.
نمی‌توان فقط بر فرم تکیه کرد و محتوا را این‌چنین دست‌کم گرفت. نمی‌توان به‌نام درام تاریخی، از مستندات تاریخی فاصله گرفت و اگر این کار انجام شود، حاصلش می‌شود «تاسیان».
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه