جنونِ سوگ

نگاهی به بازی «پریناز ایزدیار» در فیلم «زن و بچه»

جنونِ سوگ

بازی «پریناز ایزدیار» در فیلم «زن و بچه» من را به یاد دو مادر در سینما انداخت؛ اولی بازی «فرانسیس مک‌دورمند» در فیلم «سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری» و دومی «جودیت مالینا» در فیلم «بعدازظهر سگی».  شاید از‌دست‌دادن فرزند بزرگ‌ترین ترس هر مادری باشد و بعد از این اتفاق است که هیچ‌چیز برای ترسیدن آدمی وجود ندارد. بی‌منطقی کاراکتر مک‌دورمند در فیلم «سه بیلبورد...» گواه این موضوع است؛ وقتی که برای پیداکردن قاتل دخترش به پلیس گفت برو از تمام مردهای جهان DNA بگیر یا تلاش کاراکتر مالینا در «بعدازظهر سگی» وقتی که با وجود محاصرۀ ساختمان در صحنۀ‌ گروگانگیری، با التماس به پسرش (آل پاچینو) می‌گفت «فرار کن، فرار کن». انگار که زنده نگه‌داشتن فرزند یا پیداکردن قاتل به هر قیمتی مهم‌ترین کار جهان است که باید رخ دهد. «پریناز ایزدیار» هم در تازه‌ترین فیلم «سعید روستایی» چنین نگاه بی‌منطقی بعد از به سوگ نشستن دارد. بازی او در نقش مهناز، تجسمی از این جنون و بی‌منطقی پس از فقدان فرزند است؛ مادری که هر حرکت‌اش در کشاکش احساسات شدید قرار دارد و با دنیایی مواجه است که هیچ کمکی به التیام درد او نمی‌کند؛ سیستمی که از چند جهت به جای حمایت، او را در مواجهه با مشکلات تنها می‌گذارد. هرچند که پرداخت این موضوع در فیلم کلیشه‌ای و تکراری از آب درآمده اما «مهناز» یکی از مهم‌ترین بازی‌های پریناز ایزدیار است و نگاه‌های بی‌قرار، افتادگی شانه‌ها و صورتِ بی‌رنگ‌اش اوج انتقال احساسات‌اش را به تصویر می‌کشد و در ادامه هم در نقش یک مادر انتقام‌جو و بی‌منطق ظاهر می‌شود. «زن و بچه» شروعی قدرت‌مند دارد، اما ضعف در فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی‌ها باعث می‌شود داستانی خوب، زیر روایت ناپخته‌ای گم شود. انتقادها به سیستم آموزشی و قضایی و ساختارهای سنتی در حد اشاره باقی می‌ماند و مشخص نیست که چطور داستان از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌رسد. مانند پذیرش کاراکتر مادر مهناز (با بازی فرشته صدرعرفایی) که ابتدا از اتفاق پیش‌آمده و ماجرای خواستگاری خشمگین شد و خیلی زود می‌بینیم که به‌راحتی به پذیرش رسید بدون این‌که شاهد باشیم چه رخ داده که او تغییر کرده. این موضوع را در سایر کاراکترها مانند خواهر مهناز هم می‌توان دید. در واقع روابط شخصیت‌ها در «زن و بچه» گاهی سطحی و غیرقابل باور به نظر می‌رسد و انگیزه‌ها و واکنش‌ها آن‌طور که باید ملموس نیستند. این ضعف باعث می‌شود مخاطب کم‌تر با شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کند و فاصلۀ عاطفی ایجاد شود. از سوی دیگر، تعلیق‌های داستانی که می‌توانستند کشش و هیجان روایت را بالا ببرند، به اندازۀ کافی ایجاد نشده‌اند و ضربآهنگ فیلم کند می‌شود. این مسائل دست به دست هم داده‌اند تا داستانی که ظرفیت عمیق شدن داشت، نتواند تماشاگر را کاملاً درگیر کند.  به‌همین‌دلیل، شاید بزرگ‌ترین برگ برندۀ فیلم بازی درخشان پریناز ایزدیار باشد. در واقع با همۀ ضعف‌های فیلم‌نامه و ایراداتی که به ساختار روایی وارد است، «زن و بچه» در یک‌چیز موفق ظاهر می‌شود: خلق یک‌تجربۀ احساسی تکان‌دهنده از دل بی‌نظمی. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه