در بزنگاههای زندگی بیش از اینکه چه تصمیمی بگیرید، این مهم است که برای تصمیمهایتان دلایل قانعکننده داشته باشید
کدام ایستگاه از قطار پیاده شویم؟
نگار مفید
شاید پذیرش این جمله کمی مشکل باشد، شاید باورتان نشود که نوع متفاوتی از شادمانی هم وجود دارد که برای ما قابل تشخیص نیست و بیشتر در مواقعی رخ میدهد که حواسمان جای دیگریست. اما این یک حقیقت علمی است که خوب یا بد، باید آن را بپذیریم. مغز ما اصولا برای اتفاقات ناراحتکننده سیستم هشدار را پیشنهاد میکند. به این صورت که شما به شنیدن یک صدای نامتعارف، یک اتفاق غیرطبیعی و ... به سرعت به سیستم هشدار متصل میشوید. در اینجا ذهن شما شروع به بررسی تمام موارد خطرآفرین میکند: آیا این اتفاق، روی شما تاثیر مخرب میگذارد؟ آیا برای شما و خانوادهتان اتفاق بدی میافتد؟ چطور ازاین اتفاق متضرر میشوید؟ و ... اگر پاسخ به تمام این سوالات منفی بود، شما به یک ناظر بیرونی بدل خواهید شد. یک نظارهگر تمام و کمال که میبیند، میشنود، حضور دارد اما به احتمال فراوان، حس خاصی را تجربه نمیکند. در اغلب مواقعی که ما در یک موقعیت خوشحالکننده قرار داریم، سیستم هشدار به تمام این سوالات، پاسخ منفی داده و سوال تازه و بیپاسخی نیز باقی نمانده است. احتمالا برایتان پیش آمده که یک موقعیت بسیار شادی را تجربه میکنید و ناخودآگاه احساسی به شما میگوید: «همهچیز زود تمام میشود»، «الکی خوشحال نباش» و... حقیقت این است که در چنین موقعیتی، سیستم هشدار مغز شما همچنان درحال ارسال هشدارهای بیاساس است و مدام به شما یادآوری میکند که بررسیهای کامل را انجام ندادهاید و هر لحظه ممکن است یک خطر جدی از راه برسد و موقعیت خوشایند فعلی را برایتان خراب کند. به همین دلیل است که بارها و بارها همهچیز را بررسی میکنید. اگر مهمان دارید، تمام احتمالات را چک میکنید. اگر درحال رفتن به سفر هستید، تمام خانه را چندباره وارسی و تمام سوالات نگرانکننده را پیش خودتان مرور میکنید؛ به این امید که سیستم هشدار، هرچه سریعتر قطع شود و شما بتوانید به زندگی طبیعی برگردید. البته در انتهای این مسیر، پیچ خطرناکی به نام وسواس وجود دارد که باعث میشود تا دیگران نسبت به شما فاصلهای احساس و شما را وسواسی خطاب کنند. احتمالا بارها برایتان پیش آمده که برای رسیدن به یک موقعیت شاد، شبانهروز تلاش کنید و به محض رسیدن به آن، با خودتان بگویید: «همین؟»، «تمام شد؟»، «این بود؟» این همان اتفاقی است که دوباره ریشه در سیستم مغز دارد و باعث میشود تا خوشحالیهایتان، هیچوقت به اندازه انتظار پیش نرود. به همین دلیل است که شما از دبیرستان و دانشگاه فارغالتحصیل میشوید ولی به جای آنکه احساساتی شوید، از خودتان میپرسید: «این بود؟» سالها برای ازدواج تلاش میکنید و وقتی به آن رسیدید، از خودتان میپرسید: «همین؟» و زمانی که به پایان دوره سربازی رسیدید، با وجود تمام سختیها و مرارتها، احساس خوشحالی اندکی دارید و فقط سوالتان این است: «تمام شد؟» به همین دلیل است که اغلب افرادی که تحصیلات دانشگاهی دارند یا متاهل هستند یا به هر ترتیب، مقطعی مهم از زندگی را پشت سر گذاشتهاند، به دیگران میگویند: «مهم نیست»، «خوش به حالتان» و ... در حقیقت با گذراندن آن دوره و پشت سر گذاشتن تمام مراحل خطرآفرین که در جزئیات نهفته است، انگار تازه به مرحلهای میرسیم که همیشه گزینهای دیگر برای انتخاب وجود دارد و همین مسئله انتخاب، باعث میشود تا فرد از خودش بپرسد اگر آن راه دیگر را میرفتم، چه میشد؟ اگر به جای درسخواندن، وارد بازارکار میشدم؟ اگر به جای ازدواجکردن، مجرد میماندم و ... در آن سوی میدان هم سوالاتی کاملا برعکس پرسیده میشود. آنها که به بازارکار پیوستهاند و الان از درسنخواندنشان گلایه دارند. یا ازدواج نکردهاند و الان از تجرد، ناراحت هستند. به هر حال ما در زندگی، دوراهیهای مختلفی را تجربه میکنیم که اگر قرار باشد یک انتخاب انجام دهیم، به این معناست که به انتخابهای دیگر، نه گفتهایم. انتخابهایی که ممکن است مسیر زندگی ما را از زمین تا آسمان تغییر دهند و ما را در مقابل این پرسش قرار دهند که زندگی خود را چگونه گذراندهایم؟ اما از هر دو سوی این ماجرا که نگاه کنید، آنچه در حقیقت دچار مسئله میشود، سطح رضایت شما از زندگی است. چه زمانی که به شادمانیهای تجربهنشده، فکر میکنید و چه آن زمان که در مقابل انتخابهای متعدد قرار میگیرید، در حقیقت با سطح نارضایتی از زندگی روبهرو میشوید. گاهی این نارضایتی، بسیار بالاتر از انتظار است و تمام جنبههای فردی را تحتتاثیر قرار میدهد و گاهی شکلی کنترلشدهتر به خود میگیرد و فقط در بخشهایی محدود، فرصت خودنمایی پیدا میکند. با این وجود، نارضایتی ایجادشده را میتوان با نگاهی دقیقتر پیگیری کرد و از آن، وحشتزده نشد. به همین دلیل است که مشاوران توصیه میکنند در مقابل انتخابهای زندگیتان هوشیارانهتر رفتار کنید و به دلایل مثبت و منفی انتخاب بیندیشید و بعدها آن دلایل را به خودتان یادآوری کنید. مبادا به جای منطق، صرفا حسرت به دلتان بنشیند. همانطور که ممکن است چشم باز کنید و بسیاری از موقعیتهای شادمان زندگیتان را از دسترفته ببینید. ببینید که دیگر تجربه احساسی فارغالتحصیلی از دانشگاه را کسب نمیکنید و به آن روزها برنمیگردید. ببینید که دیگر تجربه احساسی ازدواج را کسب نمیکنید و به جز حسرت بازگشت به روزهای هیاهو، اتفاقی برایتان نمیافتد. همانطور که ممکن است هیجان تجربه دوران تجرد، یا ورود به دنیای بازارکار را از دست بدهید و به جز حسرت، در دل چیزی نداشته باشید. میتوانید تمام این مراحل را با یک ترفند ساده برای خودتان بازسازی کنید و تجربهای را که از سر گذراندهاید، دوباره به دست بیاورید و در موقعیتهای پیشرو نیز شادمانتر حضور پیدا کنید. در این موقعیت، بهترین راه این است که از خودتان بپرسید؛ آیا نسبت به سیستم هشدار، به درستی عکسالعمل نشان دادهام؟ گاهیوقتها سیستم هشدار مغزی، به ما این امکان را میدهد تا خودمان را از خطرات درامان نگهداریم. جلوی اتفاقات قابل پیشبینی را بگیریم و نسبت به برخی دیگر، سریعتر عکسالعمل نشان دهیم. حتی ممکن است احتمالات خطر را نیز پیش خودمان مرور کنیم. اما در نهایت، برای لذتبردن از یک موقعیت، باید به خودمان یادآوری کنیم که الان وقت مناسبی برای سیستم هشدار نیست و بهتر است با کنترل اضطراب، کمی دل به دریای خوشحالی بزنیم و این فرصت را به خودمان بدهیم تا شادمان باشیم. به جای آنکه بدترین سناریوها را دوره کنیم، جلوی فکرهای منفی را بگیریم و کمی رها باشیم. ممکن است بگویید «دل خوش سیری چند؟» و آن را به اتفاقهای اطراف ارجاع دهید که اجازه آرامش و آسایش را از شما میگیرد. ممکن است بگویید «تو فلانی را نمیشناسی، او چشم دیدن خوشحالی ما را ندارد»، یا بگویید «اگر این وام درست شود»، «اگر قرارداد اجاره را ببندیم»، و هزارها اما و اگر دیگر. نکته دقیقا اینجاست که سیستم هشدار، همواره دلیلی برای نگرانکردن شما دارد و این شما هستید که میان هزاران فکر و خیال متفاوت، باید دست به انتخاب بزنید. انتخاب کنید که کدامیک از این نگرانیها، ارزش واکنش دارند و دیگر فکرها را رها کنید. البته اگر نگرانیهایی پیدا کردید که ارزش تفکر دارند، آنها را به حال خود رها نکنید و نسبت به همان، واکنش نشان دهید. راهکارها را مرور کنید و برنامهریزیهای لازم را انجام دهید و جلوی بحران را بگیرید.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




