چرا تفریح را توضیح می‌دهیم؟

دل‌کوک

چرا تفریح را توضیح می‌دهیم؟

نازنین متین‌نیا

همین دو سه ‌سال پیش، وقتی بحث خروج ارز از ایران و ورودش به جیب گردشگری ترکیه مطرح شد، کارشناس‌ها از مشکلاتی که سفرهای داخلی برای گردشگر ایرانی دارند، حرف زدند. در بحث‌های مختلف درباره آمار گیشه سینما و فروش کتاب‌فروشی‌ها هم، بحث اصلی گرانی بلیت سینما و کتاب، برای مردمی بود که سال‌های سال است با تورم و اقتصاد ناامن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و نمی‌توانند در سبدکالای خود، هزینه تفریحاتی مانند سینما و کتاب و ... را -که کالای فرهنگی به حساب می‌آیند- تامین کنند.
در ادامه این بحث‌ها، جامعه‌شناس‌ها هم وارد ‌شدند و هشدار ‌دادند که به این ترتیب، جامعه آرام‌آرام از درون می‌پوسد. هشدارها را باید جدی گرفت و از آمارها و رقم‌هایی که زنگ خطر هستند، نباید فرار کرد. این‌بحث‌ها، بحث‌های غریب و عجیبی نبود.
از سال 92 و با روی کارآمدن دولتی که یکی از شعارهای مهمش، دیدن مشکلات اجتماعی و رفع آن‌ها بود، این بحث‌ها مدام در رسانه‌ها مطرح شد و حتی در مورد کالاهای فرهنگی -مثل بلیت سینما و کتاب- وزارت ارشاد تلاش کرد تا این موارد را به سبد خانوار اضافه کند و تا حدود بسیار زیادی هم موفق شد. اما سفر برای ایرانی‌ها، همچنان در دسته آن پدیده‌های عجیب اجتماعی قرار می‌گیرد که به‌نظر می‌رسد نه تنها مدیران گردشگری و اجتماعی، آن ‌را جدی نمی‌گیرند، که حالا دیگر حتی بخشی از جامعه هم آن‌را زیرسوال می‌برد و از لزوم سفر در زندگی مردمی می‌پرسد که درآمدی متوسط دارند و از پس گذران زندگی‌شان، به سختی برمی‌آیند. در این بحث‌ها منتقدان بدون درنظرگرفتن هزینه‌های سرسام‌آور سفرهای داخلی و امکانات کم تفریحی، اعتراض به بالارفتن عوارض خروج از کشور را کار عده‌ای خوش‌گذران می‌دانند که حاضر نیستند هزینه زندگی در جامعه‌ای را که درحال توسعه است، بپردازند.
این‌ها بحث‌هایی هستند که تا همین چندوقت پیش و قبل از تغییر سوژه‌های خبری، در جامعه ایرانی وجود داشت. بعد از این بحث‌ها درباره سفر، بحث به هزینه‌های زندگی رسیده و آنچه که آدم‌ها برای زندگی نیاز دارند. اما نکته مهمی در این بحث‌ها وجود دارد که همچنان نادیده گرفته شده و آن‌هم «توضیح تفریح» است. در این بحث‌ها همه توضیح می‌دهند که چرا باید سفر رفت یا نرفت؟ «چرایی» سفر در بحث‌ها پررنگ است. همان‌طور که در بحث‌های مربوط به سینما، تلویزیون، کتاب و... معمولا«چرایی» خواندن و دیدن یک اثر هنری فاخر وجود ندارد، اما وقتی کار به یک فیلم کمدی در سینما می‌رسد، یا دیدن یک سریال -که فقط سرگرمی است و پیام خاصی ندارد- همه از «چرایی» آن حرف می‌زنند. واقعیت این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که باید «تفریح» را توضیح بدهیم. «تفریح»، «شادمانی»، «لحظه‌ای خوش‌بودن» و حتی برنامه‌ریزی‌کردن برای موارد این‌چنینی، از آن دست ماجراهایی هستند که معمولا ما را در معرض توضیح و بهانه‌تراشی قرار می‌دهند؛ واقعیت این است که آدم‌های کمی در اطراف ما به سادگی می‌گویند که «خسته هستند» یا «حال خوبی ندارند». درواقع، یاد گرفته‌ایم که همیشه خود را «خوب» نشان دهیم و سرگرم انجام کار جدی. برای سفررفتن، تفریح و ساعتی خوش‌بودن، باید بهانه‌ای وجود داشته باشد. درحالی‌که تمام این موارد هم بخشی از زندگی هستند و در واقع، لازمه زندگی. شاید اگر بپذیریم که نیازمند ساعتی آرامش هستیم و به برنامه‌ریزی برای شادبودن نیاز داریم و این نیاز را درباره دیگران هم بپذیریم، آرامش، نه تنها برای ما، که برای آدم‌هایی که در اطراف ما زندگی می‌کنند هم واژه‌ای طبیعی و بدون نیاز به توضیح اضافه می‌شود.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه