سختیها و فشارهای کارگری در نانوا
محسن 24سالش است. 5سال در شیراز کارگر نانوایی بوده و حالا دست روزگار، او را کشانده پای تنور نانوایی یکی از نانواییهای خیابان ولیعصر (عج) تهران. ساعت 11ظهر است و موقع خلوتی کارشان است. محسن، از مشکلات نانوایی میگوید: «مشکلات، یکیدوتا نیست؛ ولی مهمترینش، بیخوابی است. نانوا باید صبح ساعت چهار بیدار شود و تا ١٠شب، روی پا باشد. آخرش هم واریس میگیریم و تمام.» محسن و2کارگر دیگر، یکسره در مغازه هستند و همه روزشان را بربری میپزند. درباره دستمزدشان میگوید: «کارگران ساده، روزی ٣5 تا 4٠هزارتومان حقوق میگیرند، سهم شاطر که بالاترین حقوق را دارد، 5٠هزارتومان است.»
اشارهاش به حقوق اندک در قبال کار دشوار پای تنور از سحر تا شب، خیلی گذراست، بیشتر ترجیح میدهد در مورد وجهه اجتماعی کارش حرف بزند تا حقوق و مزایا. یک مشتری را راه میاندازد، کمی مکث میکند و ادامه میدهد: «رفتار مردم با ما خوب نیست. ما کار سختی داریم، اما انگار درنظر مردم، بیارزش است. خیلیها به ما نگاه از بالابهپایین دارند و باید ببینید بهخاطر دیرحاضرشدن و پخت دیروقت، چقدر ما را اذیت میکنند؛ اما ما کارمان را میکنیم و با کسی، کاری نداریم.» با این وجود، فشار رفتارها آنقدر برای جوان شیرازی سنگین بوده که میگوید قصدش این است که کمی پول جمع کند و برود سراغ کاری «آبرومندانه».
سعید و همکارانش، مشکلاتشان را همینجا بین خودشان مطرح میکنند؛ میگویند صنف اگر هم باشد، کاری برای آنها نمیکند. زندگیشان را میان شعلههای آتش و تنور میگذرانند و آخرش هم اگر چندماه حقوقشان به تاخیر بیفتد، کسی نیست برایشان کاری کند. زندگی بهشان سخت میگذرد اما مجبورند طاقت بیاورند. محسن میخندد و میگوید: «زندگی، صدسال اولش، سخت است!»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




