روایت زنی که برای ادای نذرش، در مترو بلوزهایی با طرح نام امام حسین (ع) میفروخت
دستفروشی با حال و هوای محرم
بلوزهای مشکی زنانه و بچهگانه را در دستش گرفته و رو به مسافرهای مترو میگوید: «هفت ساله براتون دارم لباس میدوزم و میارم اینجا میفروشم. نذر کردم. هر سال هم ادا میکنم. به خدا پنج هزارتومن پول چاپش هم نمیشه.» زنها یکییکی بلوزها را در دست میگیرند و برانداز میکنند. بلوزهایی که هم طرحهای دخترانه دارند و هم طرحهای پسرانه. زن میگوید: «دو سال پیش، پسرم چاپ روی پارچه را یاد گرفت و از آن موقع به بعد، کارم راحتتر شد. چون تا قبل از آن، مجبور بودم طرحهای یاحسین (ع) را روی لباسها بدوزم.» یکی از زنها، دست پسربچه چهار سالهاش را گرفته و خودش را به زن میرساند تا لباسی هماندازهاش پیدا کند. خیلی زود یکی از بلوزها را میپوشد که اندازه میشود. پنج هزارتومانی را به زن میدهد و همین باعث میشود که زنهای دیگر هم به خرید ترغیب شوند.
این زن، فقط ماههای محرم به مترو میآید تا لباسها را بفروشد. میگوید سودش را به خانوادههای نیازمند میدهم. بخشی از آن را هم خودم برمیدارم. دو تا پسر دارم که هر دو، در یک مغازه صافکاری کار میکنند. یکی ازدواج کرده و دیگری، توی خانه است. از یکماه قبل از محرم، چرخ خیاطیام را راه میاندازم و شروع میکنم به دوختن لباسها.» یکی از زنها، بلوز سیاه را میگیرد و آن را برانداز میکند و میگوید: «نه، دوختش، تمیز نیست.» یکی دیگر از زنها جوابش را میدهد که: «برای امام حسین (ع) که این چیزها مهم نیست. میخواهند بپوشند و عزاداری کنند و تمام.»
میان مسافرها، پسری نوجوان، زنجیرهای عزاداری میفروشد. زنجیرهایی که هر کدام، سه تا چهار رشته زنجیر دارند. اغلب پسربچهها همین که زنجیرها را میبینند، از مادرانشان میخواهند که برایشان بخرد. بعضیها هم نمیدانند که کارایی زنجیر چیست و خیره به تماشا نشستهاند. زنجیرهای بچگانه، خیلی زودتر از بلوزهای سیاه زن، به فروش میرسد. زن بلوزفروش، وقتی بازار داغ پسر نوجوان را میبیند، میگوید: «اینها همه مال امام حسین (ع) هستش. به خدا کسی به فکر سود نیست.» کیسه بزرگ بلوزها را در دستهایش میکشد و به واگن بعدی میرود. آنجا هم جمعیتی تماشایش میکنند و بعضیها لباسهایش را میخرند.مسافرها یکییکی بلوزها را از داخل کیسه سیاه بیرون میآورند تا خریدهایشان را انجام دهند.
پیرزنی در میان جمعیت، پسربچهای چهارساله را میبیند که بلوز سیاه با نام امام حسین(ع) پوشیده و شروع میکند به اشک ریختن. قطار، به ایستگاه دروازه دولت میرسد و همه برای پیادهشدن، به سمت درهای واگن میروند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




