ساختمان نیمهکاره-91
مهمانان تابستانی ما
مسعود مشایخی
کماکان بزرگترین معضل ما برای کار کردن گرمای هواست. گرمایی که دیگر از حد گذشته و هرکاری را مختل کرده. کار کردن بدون وسایل خنککننده و بعضا زیر نور خورشید امان همه بچهها را بریده و آنها را کلافه کرده است. بعضی از دوستان برای خود وسایل خنککننده آوردهاند، مثل پنکه یا کولر کوچک، تا کمی از گرمای هوای ساختمان کاسته شود. دوستانی که روی پشتبام ساختمان مشغول شیبگیری و سیمانکاری هستند مجبورند ظهرها زودتر کار را تعطیل کنند تا کمتر اذیت شوند، به همین خاطر کارها کندتر از حد معمول پیش میرود. تعجب همه از کار کردن رضا و مرتضی است. بیوقفه و بدون خستگی در ارتفاع بالا و زیر نور خورشید مشغول سنگکاری نمای ساختمان هستند. این دوستان از اهالی یکی از شهرهای شمالی غربی کشورند که آبوهوای سردی دارد، با این حال با گرمای هوا خیلی خوب کنار آمدهاند.
با اتمام امتحانات مدارس و پایان سال تحصیلی دوباره سروکله بچهمدرسهایهایی که جویای کار در ساختمانها و کارگاههای ساختمانیاند پیدا شده. ساختمان ما سال قبل پذیرای چند نفر از آنها بود. حاجعلی که هیچوقت حاضر به کار کردن بچهها در ساختمان نمیشود، به اصرار برخی دوستان که میخواستند بستگان خود را سر کار بیاورند آنها را پذیرفت، به شرط اینکه کارهای سبک و کمخطر را انجام دهند. مهدی یکی از همین بچههاست. مهدی را که کلاس هشتم است به من سپردند، با کلی سفارش که کارهای سبک را به او بدهم. اشتیاق زیادی برای کار دارد و خیلی خوب یاد میگیرد. با وجود سن کمش جثه بزرگی دارد و در نگاه اول بزرگتر از سنش به نظر میرسد. خانوادهاش هم در کار ساختمانسازی هستند و در ساختمانهای دیگر مشغول به کارند، بنابراین با شرایط کار ناآشنا نیست و همهچیز را خیلی خوب درک میکند. برخلاف حسین که یکی دیگر از همین بچههاست و کار چندانی بلند نیست و خیلی زود خسته میشود. بهقولمعروف تن به کار نمیدهد.
با دیدن این بچهها یاد دوران بچگیام افتادم. کلاس پنجم ابتدایی که قبول شدم تابستان برای اولینبار سر کار رفتم. مکانیکی تعمیر ماشین یکی از دوستان پدرم اولین محل کار من بود. باید قطعات موتور ماشینها را در بنزین میشستم و تمیز میکردم. به خاطر بوی بنزین دائم سردرد داشتم و خیلی زود آنجا را ترک کردم. دو تابستان هم در نجاری یکی از اقواممان مشغول به کار شدم. سالهای بعد هم به کارهای ساختمانی رو آوردم. به همین خاطر خیلی خوب این بچهها را درک میکنم. البته بعید میدانم حاجعلی با ادامه کار آنها موافقت کند، چون به خاطر بیمه نبودن و سن و سال کمشان حضور آنها در ساختمان برای او تبعاتی خواهد داشت.
در فاصله نسبتا نزدیکی از ساختمان ما، ساختمان دیگری میخواهد قد علم کند و تازه شروع به کار کرده است. منتظرم ببینم چه کسی به کارهای اساسی آن میرسد و با بچههای آنجا دوست شوم. امیدوارم همسایههای خوبی باشند و بتوانیم روزهای خوبی را کنار هم سپری کنیم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




