همدلی و همراهی با اندوه منا و چند روایت دیگر
وقتی سیب نقرهای ماه میرسد
نگار مفید
گاهی غم ناگاه از راه میرسد، هرچند حسین منزوی در شعرش نمیگوید غم، میگوید عشق. میگوید: «همواره عشق بیخبر از راه میرسد.» میگوید: «چونان مسافری که به ناگاه میرسد.» اما ما اینجا میتوانیم به جای عشق، غم را جایگزین کنیم. مثل همین حادثه ناگوار در حج تمتع سال 94 که به ناگاه از راه رسید و ما بهتزده به آمار کشتهشدگان و حادثهدیدگان نگاه کردیم و نمیدانستیم که بهجز غم خوردن چه کار دیگری از دستمان برمیآید. به جز تلفن زدن به این و آن، به آنهایی که میدانستیم امسال به حج واجب رفتهاند. همین مهرماه سال 94، وقتی این غم ناگاه سرزده از راه رسید، ما ماندیم و خبرهایی که نمیدانستیم چطور با آنها کنار بیاییم. در چنین روزی بود که از خودمان پرسیدیم واقعا خوشحالی را چطور میشود تعریف کرد در چنین فضایی؟ چطور میشود با چنین غم سرزدهای کنار آمد؟
شبکههای مجازی مثل یک تابلوی بزرگ اعلانات از روزهای ابتدایی مهرماه تا همین روزها به فاجعه منا واکنش نشان دادهاند و این شبکههای مجازی، یعنی مردم. همین مردم کوچه و بازار که اکانت ساختهاند و وقتی یک جای کار میلنگد به آن واکنش نشان میدهند. مینویسند از غمهایشان، مینویسند از شادیهایشان. مینویسند از بهت و زندگی روزمره. در این شبکههای مجازی، چه آنها که عکسمحور هستند و چه آنها که متنمحور، روایت غمآلود حج تمتع سال 94 مثل بمب صدا کرد. داستان مظلومیت از این بالاتر، که به قصد حج واجب از شهر بروی و دیگر برنگردی. از شهر بروی و بعد از بازگشت نیمه گمشدهات را همراه نیاورده باشی. از شهر بروی و تنها برگردی. در شبکههای اجتماعی، آدمها از همراهی نوشتند، از غمهایشان برای آنها که عید قربان امسال را در جایی دورتر و با فاجعه گذراندند. فقط داستان این روزها مربوط به حج نیست، طرفداران یکی از تیمهای فوتبال هم عزادارند، کاپیتان 30ساله تیم پیروزی تهران یک شب سکته کرد و در همین گیروواگیر از دنیا رفت. عکسهای چشمهای اشکآلود همسر و پسرش در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و آدمها از بهت ناگاه مینویسند. از اینکه چطور ممکن است ورزشکار 30ساله یک شب به ناگاه چشم از دنیا ببندد.
چند روز دورتر، هما روستا هم از دنیا رفت. بعضی از هنرمندان نزدیک به هما روستا صدایشان درنمیآید. نمیتوانند صحبت کنند، نمیتوانند بنویسند و حرفی بزنند. مثل نویسندهای دیگر، مثل از دنیا رفتن فتحالله بینیاز. نویسندهای که نفس حلقه دوستانش این روزها درنمیآید. اما وعده ما این است که اینجا از خوشحالی بنویسیم، از زندگی شادمان. چطور میشود از شادمانی نوشت، وقتی غم اینطور بیخبر از راه میرسد؟
شنیدهام یکی از بازماندگان فاجعه منا گفته: «وقتی میبینم مردم حواسشان هست، خیالم راحت میشود.» مثل او که میگوید: «وقتی استادیوم آزادی را دیدم، فهمیدم که دوست داشتن مردم چه اندازه امیدبخش است.» مثل آن دوست که گفت: «محبت آدمها دل آدم را گرم میکند.» بعد نقطه سرخط، داستان به جایی رسید که همدلی آدمها تبدیل به یک نقطه عطف بزرگ در مواجهه با غم شد. نه آنکه جای خالی فرد دوستداشتنی پر شود، همین همراهی باعث شد تا کمی دلگرمی به بهت غم اضافه شود. تا دلت قرص شود که زندگی هرچند بالا و پایین دارد، اما میشود دست همدیگر را گرفت و امید بخشید به روزهای کمنور که انگار از بس تنهایی صدایت به هیچ کجا نمیرسد. این شد که برگشتیم به نقطه ابتدایی، به روزی که همراهی و همدلی از ما آدمهایی دیگر ساخت. آدمهایی که میتوانند مثل یک داستان عاشقانه در کنار هم زندگی کنند و از زندگی بنویسند. اینطور بود که انگار غم فاجعه را میتوان تسکین داد و از نو درباره زندگی نوشت. مثل عکسهایی که منتشر شدهاند از روزهای فاجعه و در شبکههای اجتماعی دستبهدست میچرخند. مثل آن فیلم که زن با اشک میگوید همسرش را آنجا جا گذاشته و تنهاست. میدانید من چند نفر را میشناسم که همپای آن زن اشک ریختهاند و میخواهند هر کاری از دستشان برمیآید برایش انجام دهند؟
یک جایی، یک لحظهای در زندگی هست که ما میتوانیم روایتهای خودمان از غم را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم و بار غم را کم کنیم. برای هم بنویسیم از زندگی، از شریک غم بودن و این شراکت مثل خود زندگی باشد. شیرین و دلنشین و آرامبخش. مثل حرفهای آن استاد روانشناس که گفت: «گاهی تسکین غم، خود شادمانی است.»
دوباره برمیگردیم به شعر حسین منزوی، به آن روز که گفت: «همواره عشق بیخبر از راه میرسد.» به روزی که شاعر میدانست که عشق و همدلی را میتوان سرزده لمس کرد و دلگرم ماند به روزهای بهتر. همین تصویرهای همراه و همدل است که ما را به زندگی امیدوار میکند، به انسان بودن، به «مسافری که به ناگاه میرسد». میتوانیم بنویسیم از روزهای بهتر و در کنار هم بودن. بنویسیم از روزی که «هنگام وصل ماست به بام بزرگ شب/ وقتی که سیب نقرهای ماه میرسد». آنوقت در بحران، در کوچهپسکوچههای غمهای ناگاه، دلمان گرم شود به زندگی و نگاه بیندازیم به قرص کامل ماه که در شب خودنمایی میکند و نور میآفریند در دل شبهای تنهایی.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




