مهدی علیپور از تجربه راهاندازی و تعطیلی اولین کسبوکارش میگوید
پایان تلخ رستـوران غذاهای سالم
رضا جمیلی
در دنیای استارتآپها برای خودش یک پا دکتر است. دوا و درمان و مشاورههای تخصصی راهاندازی استارتآپ را تخصص خودش میداند. کارگاههای مختلفی در سطح کشور برگزار میکند و ویدیوهای آموزشیاش طرفدارهای درخوری دارد. عنوان جذابی که برای سایتش انتخاب کرده باعث شده تا خیلیها خودش را هم با آن میشناسند؛ عنوانی که به اسم شخصیتهای فضایی فیلمهای کوبریک میخورد. پشت این عنوان اما یک تهلهجه خفیف مشهدی شنیده میشود که متعلق به مهدی علیپور است. جوان خندهرو و پرانرژی 34 سالهای که در دانشگاه آزاد کامپیوتر خوانده و بعد از آن دو مدرک ارشد یکی در مدیریت کسبوکارهای الکترونیک و دیگری در کارآفرینی گرفته. «دکتر» اما همیشه همه راهکارها را نمیداند؛ یا بهقول خودش میداند و نمیتواند کاری کند. بهخصوص وقتی صحبت از تجربه آشپزی و راه انداختن شغل مورد علاقهاش یعنی رستورانداری باشد!
عشق به غذا و پختوپز
«علاقه شخصی من به آشپزی حرف دیروز و امروز نیست. در مهمانیها، دوست و فامیل همیشه به غذاهایی که من میپزم ابراز علاقه میکنند. اعتقاد دارم آدم باید کاری را انجام دهد که به آن علاقه دارد. حرکت براساس علائق یکی از رموز موفقیت هر کسبوکاری است. البته شرط کافی نه لازم!» براساس همین علاقه سال 84 به همراه برادرش که او هم یک آشپز تمامعیار است به طور جدی به راهاندازی رستوران فکر میکنند. اما مثل همه کارهایش براساس شیوههای نوین دستبهکار میشود. «در کسبوکار و کارآفرینی یک مفهومی داریم به اسم اعتبارسنجی. یعنی وقتی میخواهید کاری انجام دهید باید ببینید چقدر آینده آن روشن است و مشتریها در آینده تا چه اندازه از آن استقبال میکنند. به همین دلیل قبل از اینکه رستوران را راه بیندازیم در نمایشگاه بینالمللی مشهد یک غرفه گرفتیم و نمونههای غذاهایمان را عرضه کردیم. ایدهمان عرضه غذای سالم بود. آنموقع هنوز جو غذاهای سالم و سنتی اینقدر فراگیر نشده بود. استقبال خوبی از غرفه شد و به این نتیجه رسیدیم که میتوانیم ایده رستوران غذاهای سالم را عملی کنیم. این کار را کردیم و اسمش را گذاشتیم غذای سفید.» علیپور و برادرش منوی متنوعی از غذاهای ایرانی تدارک دیدند و جای کوچکی را اجاره کردند و کرکره را دادند بالا. اما در اولین سالگرد تاسیس رستوران مشکل خودش را نشان داد. یکی از همان مشکلاتی که در کسبوکارهای سنتی ایران خیلی شناختهشده و قابلپیشبینی است. «کار رستوران حسابی گرفته بود. مشتریهای زیادی داشتیم و اسمورسمی به هم زده بودیم. درآمد هم خیلی خوب بود. اما صاحبملک که دید چرخ کسبوکار ما خوب میچرخد حاضر نشد قرارداد اجاره را تمدید کند. گفت یا من را شریک کنید یا جمع کنید. ما هم جمع کردیم!» رستوراندار سابق فکر اینجا را نکرده بود. اینکه وقتی کاروبار به راه میشود آدمهای زیادی برای سهم بردن از آن خیز برمیدارند. خودش میگوید فکر اینجای کار را کرده بود اما راهحلی برای آن نداشت. «موقع عقد قرارداد خیلیها به من گفتند که قرارداد اجاره را حداقل سهساله ببند. من هم همین قصد را داشتم اما مالک قبول نکرد و گفت سالبهسال تمدیدش میکنیم. قول مساعد هم داده بود که این کار را بکند، اما نکرد. مجبور شدیم در اوج موفقیت رستوران به دنبال جابهجایی باشیم. ضربه بزرگی بود ولی تصمیم گرفته بودیم که نگذاریم ما را از پا درآورد.»
یک قرارداد جدید؛ یک فسخ تازه!
«مردم غذاهایی چون حلیمبادمجان را دوست دارند. آنها را به فستفود ترجیح میدهند. این ارزش اساسی کار ما بود: غذای سالم و ایرانی.» همین ارزشها مشتریهای پروپاقرصی برای رستوران سفید جمع کرده بود. به قول علیپور درنتیجه فشار افکار عمومی مجبور بودند کار را رها نکنند. جای جدیدی پیدا میکنند و قرارداد میبندند و دکور میزنند و کار را شروع میکنند. «وقتی بدبیاری سراغ شما بیاید انگار ولکن نیست. تازه کار دکور تمام شده بود که خبر بد از راه رسید. مالک افتاد و مرد! ورثه او هم تصمیم گرفتند آنجا را بفروشند. هرچه گفتیم ما کلی خرج کردهایم تا رستوران را آماده کنیم، آنها تصمیمشان را گرفته بودند و کوتاه نمیآمدند.» هزینههایی را که کرده بودند به آنها پس دادند و ملک را فروختند. علیپور و برادرش مجبور شدند وسایل را ببرند بگذارند زیرزمین خانهشان! «تا روزی که وسایل را فروختیم به راهاندازی مجدد فکر میکردیم. مشتریها هم زنگ میزدند و پیگیر بودند که ما دوباره کی باز میکنیم. روی سایتمان پیام میگذاشتند. اما راستش وقتی وسایل را فروختیم دیگر مطمئن بودیم که رستورانداری تمام شد! انگیزهای برای ادامه کار نداشتیم.» اما چرا انگیزه نداشتند؟ چرا کسی که ادعا میکند کار را براساس اصول راهاندازی کسبوکارها پیش برده بعد از یک سال انگیزهاش را برای ادامه کاری که مشتری بالقوه زیادی هم دارد از دست میدهد؟ دکتر جواب جالبی به این سوال میدهد: «من هزینه-فرصت شخصی کردم و بعد تصمیم گرفتیم ادامه ندهیم. راستش موضوع اصلی به چشمانداز کار مربوط میشود. چشمانداز من و چیزی که همیشه دوست داشتم این بود که یک روز رستورانی بزنم که مردم برایش صف بکشند. همینطور هم شد. اواخر کار مردم میآمدند غذا میگرفتند و میرفتند روی کاپوت ماشینشان مینشستند و میخوردند. وقتی به اینجا رسیدیم احساس کردم این ته قضیه است. جلوتری وجود ندارد! بهعبارتی چشمانداز کوچکی تعریف کرده بودیم که خیلی زود به آن رسیدیم و انگیزه برای ادامه از دست رفت.» علیپور آن زمان که پشت دخل رستوران میایستاد و یا زیر اجاق رستوران را کموزیاد میکرد، دانشجوی فوقلیسانس کارآفرینی بود. میگوید: «هیچوقت برایم مشکل نبود که غذا بگذارم جلوی مشتریهایم. بهخصوص مشتریهایی که غذای من را دوست داشتند.» با این حال اشتباهاتی را که منجر به تعطیلی رستوران شد بخش مهمی از درسهایی میداند که این روزها در کارگاههای مرتبط با کارآفرینی در مورد آنها صحبت میکند. «دو اشتباه بزرگ کردیم. یکی اینکه چشمانداز بزرگی چون راهاندازی 20 شعبه در سراسر ایران برای خودمان تعریف نکرده بودیم. دوم اینکه منوی خیلی پردردسری طراحی کرده بودیم. حدود 44 نمونه غذا که کار ما را خیلی سخت کرده بود. باید تمرکزمان را میگذاشتیم روی یک منوی محدود.» سیر علاقه علیپور از غذا به مطالعه و خودشناسی مسیر کسبوکارهای او را هم مشخص میکند. اول رستوران راه انداخت، بعد اپلیکیشنی مرتبط با مطالعه و کتابخانه آنلاین طراحی کرد و حالا هم استارتآپی به اسم «میلوژی» دارد که درباره خودشناسی است. میگوید همیشه کاری را انجام میدهد که به او رضایت درونی بدهد. رستورانداری تمام شد چون دیگر رضایتی از آن کسب نمیکرد. به همین سادگی.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




