شاعری که کمتر می‌شناسیم

جیرجیرک و شش شعر بلند دیگر / نویسنده: مجید نفیسی / انتشارات آوانوشت

شاعری که کمتر می‌شناسیم

نام مجید نفیسی شاید برای نسل جوانی که مخاطب شعر است چندان آشنا نباشد. او ازجمله شاعران مدرنی است که به جریان‌های حاشیه‌ای‌تر شعر معاصر ایران در دهه چهل تعلق دارد و بیشتر مورد توجه شاعران موج نو بوده است. چندی پیش انتشارات آوانوشت گزیده‌ای از اشعار مجید نفیسی را با عنوان «جیرجیرک و شش شعر بلند دیگر» منتشر کرد. مجموعه‌ای شامل هفت شعر بلند که در دهه 40 نوشته شده. شعرهای این مجموعه از دفترهای «جزوه شعر»، جنگ «آرش» و «در پوست ببر»، که پیش از کتاب اخیر تنها مجموعه شعر منتشرشده از نفیسی بود، انتخاب شده‌اند. در توضیح پشت جلد کتاب در معرفی مجید نفیسی می‌خوانیم: «مجید نفیسی در اسفندماه 1330 در اصفهان به دنیا آمده است. نخستین‌بار در چهارده‌سالگی دو شعر از او، در دفتر اول «جنگ اصفهان»، به چاپ رسید. بعد از آن شعرهای بلند او یکی پس از دیگری در «جزوه شعر»، دفترهای شاعران موج نو، در سال 1345، با استقبال روبه‌رو شد. افزون بر این شعرهای دیگر او در جنگ «آرش»، دوره سیروس طاهباز، هنر و ادبیات جنوب، ضمیمه روزنامه پرچم خاورمیانه، و دیگر نشریه‌های صاحب اعتبار انتشار یافته است.»
شعرهای مجید نفیسی اغلب سرشتی روایی دارند و زبانشان در عین سادگی از تسلط او بر زبان فارسی نشان دارد. خواندن سطرهایی از شعر «جیرجیرک» او خالی از لطف نیست: «با لباسی از شب بازآ/ به درون شب پا نه/ آنگاه جیرجیرک صدای گام‌هایت را خواهد شنود/ و تو را به شب دعوت خواهد کرد./ عشق همه‌روزه آنجاست/ چیزی که تو را به همه درهای ناشناخته/ پیوند می‌دهد/ احساسی از مالکیت در خوف از دست دادن./ نه، این شب نیست، جیرجیرک نیست، باروت نیست/ آب‌انباری است/ که همه شب/ از آن، جرعه آبی، میهمانان شبانه را دعوت می‌کنم/ نه، این همه نیست؛ و باری لباسی است از شب/ و سرودی است از شب/ که جیرجیرک پاسدار آن است./ صداهای درهمی است که هیچ‌گاه به یاد نخواهی آورد/ رقص‌هایی است از سرزمین‌های دوردست/ آنجا که همه‌شب زنگیِ گریزپا/ با زنگوله‌ای افسانه آتش 
به پا می‌کند...»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه