زیبایی ولو به قیمت مرگ!

نگاهی به پدیده جراحی‌های افراطی حتی در دوران همه‌گیری

زیبایی ولو به قیمت مرگ!

آنها هیچ‌وقت از ظاهرشان راضی نیستند. یک ذره‌بین دست‌شان است و مدام روی ‏خودشان زوم می‌کنند تا عیب جدیدی پیدا کنند. آنها می‌خواهند بی‌عیب باشند، اما ‏کسی نمی‌داند دقیقاً این بی‌عیبی ظاهری چیست و چه معیارهایی برای آن وجود دارد؟ ‏برای همین هم هست که رفتار معتادگونه پیدا می‌کنند و به کارهای افراطی روی می‌‏آورند. این افراد جراحی زیبایی را دوست دارند؛ چون قرار است آنها را به تصویری که ‏دوست دارند، برساند. حالا فرقی نمی‌کند چند‌بار بیهوش و جراحی می‌‏شوند. فقط باید این روند - حالا هر چند‌بار که لازم است- طی شود تا آن تصویر نهایی و مورد پسند به ‏دست آید. شرایط جامعه هم چندان روی تصمیم این افراد تأثیر نمی‌گذارد. یعنی آنها ‏برای رسیدن به ظاهری که دوست دارند هیچ مانعی نمی‌بینند، حتی اگر کشور در ‏وضعیت قرمز کرونایی باشد و رفتن به مراکز درمانی و کلینیک‌های زیبایی، داروخانه و‏‏... یک ریسک بزرگ برای سلامتی آنها تلقی شود.‏

 صورت عروسکی با 3 بار جراحی بینی
 
سمیرا ۲۶ ساله در یک سال گذشته و در شرایط قرمز کرونایی کشور، سه بار جراحی ‏بینی انجام داده است. یک‌بار به گونه‌هایش ژل تزریق کرده و دو بار برای لیفت ابرو راهی ‏کلینیک زیبایی شده است. او دو هفته دیگر هم می‌خواهد برای زاویه‌سازی صورت به ‏یک کلینیک خصوصی برود. برای او قرمز بودن تهران هیچ معنای خاصی ندارد، اما به قول ‏خودش، پروتکل‌ها را رعایت می‌کند. سمیرا می‌گوید: «من خیلی رعایت می‌کنم. ‏آنجا هم کلینیک است دیگر! یک محیط کاملاً بهداشتی. آنها که نمی‌خواهند ‏کلینیک‌شان بدنام شود. برای همین همه نکات بهداشتی در آن رعایت می‌شود. من سال ‏گذشته سه‌بار دماغ‌ام را عمل کردم. خدا را شکر هیچ مشکلی نداشتم. همه ماسک ‏داشتند و محیط کلینیک هم مدام ضدعفونی می‌شد.» سمیرا دستی روی تیغه بینی‌‏اش می‌کشد و می‌گوید: «من می‌خواستم بینی‌ام عروسکی شود. راست‌اش آن دو ‏دکتر قبلی خیلی کارشان خوب نبود، اما این دکتر که برای بار سوم بینی‌ام را جراحی ‏کرد، خیلی کارش خوب است و همان مدلی که می‌خواستم برایم درست کرد. من ‏نمی‌خواستم در این وضعیت کرونایی سه بار عمل زیبایی بینی انجام دهم اما چون ‏دماغ‌ام عروسکی نشده بود و دوستان‌ام به من می‌گفتند انگار ‌نه‌ انگار عمل کرده‌ای، ‏مجبور شدم دوباره به کلینیک بروم.»‏
 
افسردگی بعد از زایمان و عمل‌های افراطی
 
سپیده ۳۰ ساله است. دو سال از زایمان‌اش می‌گذرد؛ زایمانی که باعث افسردگی‌اش شد تا به جای درمان افسردگی راهی برای فرار از آن پیدا کند. همسر سپیده ‏می‌گوید: «ما زندگی خیلی خوبی داشتیم. دخترم که به دنیا آمد، زندگی‌مان زیباتر هم ‏شد، اما همسرم به افسردگی بعد از زایمان مبتلا شد و مدام از ظاهرش گلایه می‌کرد. ‏هر روز جلوی آینه می‌ایستاد و گریه می‌کرد و می‌گفت صورت‌ام خیلی خراب شده و ‏اندام‌ام به هم ریخته است. به پیشنهاد یکی از دوستان‌اش به یک پزشک جراحی زیبایی ‏مراجعه کردیم. با خودم گفتم ‌‌حتماً با یک عمل جراحی کوچک حال‌اش عوض می‌شود. ‏قرار بود فقط چربی‌های شکم و بازوهایش را بردارند. همین.»‏ اما چند ماه بعد سپیده از ناحیه غبغب‌اش اظهار ناراحتی کرد. همسر سپیده می‌گوید: «عمل ‏غبغب تازه شروع بقیه جراحی‌ها بود که هر بار به صورت شدیدتر از قبل انجام می‌شد. ‏او انگار به مواد بیهوشی و اتاق عمل و پزشک جراح اعتیاد پیدا کرده بود. بعد از غبغب ‏نوبت به جراحی بینی رسید، بعد گذاشتن گونه و زاویه‌دار کردن صورت. بعد هم بالا ‏بردن پلک و لیفت ابرو...» سپیده در مدت دو سال حدود ۷ تا ۸ جراحی بزرگ و ‏کوچک و سرپایی انجام داده است. او حتی در دوران کرونا و زمانی که توصیه می‌شد ‏در خانه بمانید و کمتر در اماکن شلوغ رفت‌و‌آمد کنید، ساعت‌ها در صف آزمایشگاه و ‏رادیولوژی می‌نشسته تا به ظاهری که دل‌اش می‌خواهد دست پیدا کند، اما این ‏جراحی‌ها و این رفت‌و‌آمدها هیچ نقطه پایانی ندارد. این را همسر سپیده می‌گوید: «‏می‌ترسم کارمان به جدایی بکشد. سیپده همه طلاهای‌اش را برای جراحی‌های بی‌‏مورد فروخته است. این کارها خرج دارد. یک عمل سرپایی کوچک حداقل 5 میلیون ‏خرج دارد. کلی هم پول آزمایش و دارو و مراقبت‌های بعد از جراحی می‌شود. در آمد ‏من هم بد نیست و می‌توانم خرج جراحی‌هایش را بدهم، اما اگر بدانم کی این کارها ‏تمام می‌شود خیلی خوب می‌شود. سیپده قرار بود از افسردگی بعد از زایمان خلاص ‏شود اما حالا وسواس زیبایی پیدا کرده است. مدام از من و دوستان‌اش می‌پرسد ‏دماغ‌اش عیب نکرده، ابروهایش بالا و پایین نیست؟ صبح تا شب خودش را در آینه ‏برانداز می‌کند. سرش هم مدام توی پیج‌های اینستاگرامی ‌است تا مبادا جراحی زیبایی ‏جدیدی را از دست بدهد. دیگر از زندگی افتاده‌ایم. ما یک دختر زیبا داریم که کلی به ‏توجه مادرش نیاز دارد، اما مادرش مدام یا جلوی آینه است یا از این کلینیک به آن ‏کلینیک می‌رود.»‏ همسر سپیده برگه آزمایش زن‌اش را به خانم منشی می‌دهد و می‌گوید: «کاش فقط ‏یک‌بار به من بگوید که کی این کارها تمام می‌شود؟»‏
سپیده می‌خواهد برای بار دوم بینی‌اش را جراحی کند؛ چون یکی از دوستان‌اش به او ‏گفت دماغ عروسکی دیگر مد نیست!
 
 دلیل طلاق؛ علاقه به جراحی
 
شیرین ۳۶ ساله و فارغ‌التحصیل لیسانس زبان فرانسه است. او یک سال قبل از همسرش جدا شد، ‏چون همسرش نمی‌توانست دلیل علاقه شیرین به جراحی زیبایی را درک کند. این را ‏شیرین می‌گوید و آینه نقره‌ای را از کیف‌اش بیرون می‌آورد و صورت‌اش را برانداز می‌کند. ‏البته برای بار سوم در پنج دقیقه. شیرین می‌گوید: «همه فکر می‌کنند من ۲۵ ساله ‏هستم. همه اینها دلیل دارد. چون من خیلی به خودم می‌رسم. خانم‌ها باید به ‏صورت‌شان برسند. اصلاً از قدیم گفته‌اند هوا را از من بگیر اما جراحی پلاستیک را نه.‏‏» این سخنان را می‌گوید و با صدای بلند می‌خندد. شیرین می‌گوید: «مردم فکر می‌کنند ‏جراحی زیبایی پول زیادی می‌خواهد اما وقتی کسی برای عطر و کیف و کفش و طلا ‏پول می‌دهد چیزی نمی‌گویند. خب هر کسی دوست دارد زیبا باشد. من هم خودم ‏کار می‌کنم و پول‌هایم را جمع می‌کنم و بعد هر عملی که دوست داشته باشم انجام ‏می‌دهم. هیچ‌کس هم نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد.»‏
در ادامه شیرین سکوت می‌کند و دوباره آینه خود را در‌می‌آورد تا خودش را دوباره برانداز کند. آینه را که ‏داخل کیف‌اش می‌گذارد، می‌گوید: «من به خاطر زیبایی از همسرم گذشتم. من خیلی ‏همسرم را دوست داشتم اما اصلاً به خودش زحمت نمی‌داد که مرا درک کند. من ‏هیچ پولی از او نمی‌خواستم. خودم درآمد داشتم، اما مدام می‌گفت کارهایت افراطی ‏است و چرا مدام به خودت می‌رسی و... من هم توافقی از او جدا شدم. مهریه و حق و ‏حقوق‌ام را هم نگرفتم. وقتی کسی مرا با علاقه‌هایم دوست ندارد، خب ندارد. مگر ‏جراحی زیبایی چه اشکالی دارد؟ به کسی که ضرری نمی‌زنیم. اگر قرار است مشکلی ‏پیش بیاید برای خود من است. تازه اتفاقی نمی‌افتد که، آخرش مرگ است. همه می‌‏میرند. در این بین فقط من زیباتر می‌میرم.»‏
شیرین برای کوچک کردن بازوهایش به کلینیک زیبایی آمده است. خواهرش می‌گوید ‏روزهای اول فقط به صورتش گیر می‌داد، اما حالا این موضوع به دست‌ها و پاهایش هم رسیده است. ‏شیرین می‌گوید: «وقتی همه صورت‌ام زیباست اندام من هم باید زیبا و خوش‌قواره باشد. ‏من اهل رژیم و ورزش و سختی کشیدن نیستم. وقتی با دو ساعت بیهوشی و چند خرج ‏میلیون پول مشکل حل می‌شود چرا نباید انجام دهم؟» شیرین دوباره ماسک‌اش را ‏پایین می‌آورد و دستی روی بینی‌اش می‌کشد: «این ماسک‌ها هم بلای جان ما شده است. ‏بینی‌ام درد گرفت از بس ماسک زدم.» خواهرش می‌گوید اگر اصرار نداشتی تو این ‏روزهای شلوغ و وضعیت قرمز کرونا عمل کنی مجبور نبودی این ماسک را روی دماغ ‏نازنین‌ات تحمل کنی.‏
 
 بهزاد ۲۷ ساله، عشق سینما
 
بهزاد ۲۷ ساله است. تا حالا یک‌بار گوش‌هایش را عمل کرده ، یک‌بار بینی‌اش و ‏یک‌بار هم چانه‌اش را. او حالا برای عیب‌گیری بینی‌اش به کلینیک مراجعه کرده است. ‏ماسک‌اش را پایین می‌آورد و خط روی بینی‌اش را نشان می‌دهد: «این خط باید ‏برداشته شود. دکتر گفت خیلی کار ندارد. یک عمل جراحی کوتاه است، اما باید انجام ‏می‌دادم.» ماسک‌اش را دوباره درست می‌کند. برای ‌او فرقی نمی‌کند که این روزها ‏رفت‌و‌آمد به مراکز درمانی و کلینیک و اماکن شلوغ خطرناک است. او هدف دارد و ‏برای رسیدن به هدف‌ا‌ش هر چقدر که جراحی زیبایی نیاز داشته باشد، انجام می‌دهد. ‏بهزاد فروشنده یک مغازه لوازم برقی در لاله‌زار است، اما رؤیای سینما و بازیگر شدن ‏رهایش نمی‌کند: «هدف من همین است. اصلاً برای همین هدف زندگی می‌کنم. من ‏کار می‌کنم تا وسایل رسیدن به هدف‌ا‍‌م را جور کنم. دیگر چیزی نمانده.» بهزاد تا سوم ‏دبیرستان درس خوانده و اعتقاد دارد تحصیلات آکادمیک و آموزش هیچ تأثیری ندارد ‏و برای بازیگری فقط به چهره زیبا نیاز دارد: «دیگر دوران خسرو شکیبایی و پرویز ‏پرستویی گذشته است. الان هر بازیگر که چهره زیباتری دارد روزگار بهتری هم دارد. ‏اصلاً نیاز نیست نامی ‌ببریم. همه می‌دانند بازیگران دماغ عملی و با صورت‌های زیبا ‏طرفداران بیشتری دارند.» بهزاد فعلاً در مغازه لوازم برقی کار می‌کند و با ۳ ‏میلیون حقوقی که در ماه می‌گیرد می‌خواهد چهره و اندام‌اش را برای بازیگر شدن آماده ‏کند. اصلاً هم فرقی ندارد که چند عمل جراحی زیبایی انجام دهد، مهم این است که ‏چهره‌اش کارگردان را جذب کند.‏

 

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه