شیرین ۳۶ ساله و فارغالتحصیل لیسانس زبان فرانسه است. او یک سال قبل از همسرش جدا شد، چون همسرش نمیتوانست دلیل علاقه شیرین به جراحی زیبایی را درک کند. این را شیرین میگوید و آینه نقرهای را از کیفاش بیرون میآورد و صورتاش را برانداز میکند. البته برای بار سوم در پنج دقیقه. شیرین میگوید: «همه فکر میکنند من ۲۵ ساله هستم. همه اینها دلیل دارد. چون من خیلی به خودم میرسم. خانمها باید به صورتشان برسند. اصلاً از قدیم گفتهاند هوا را از من بگیر اما جراحی پلاستیک را نه.» این سخنان را میگوید و با صدای بلند میخندد. شیرین میگوید: «مردم فکر میکنند جراحی زیبایی پول زیادی میخواهد اما وقتی کسی برای عطر و کیف و کفش و طلا پول میدهد چیزی نمیگویند. خب هر کسی دوست دارد زیبا باشد. من هم خودم کار میکنم و پولهایم را جمع میکنم و بعد هر عملی که دوست داشته باشم انجام میدهم. هیچکس هم نمیتواند جلوی مرا بگیرد.»
در ادامه شیرین سکوت میکند و دوباره آینه خود را درمیآورد تا خودش را دوباره برانداز کند. آینه را که داخل کیفاش میگذارد، میگوید: «من به خاطر زیبایی از همسرم گذشتم. من خیلی همسرم را دوست داشتم اما اصلاً به خودش زحمت نمیداد که مرا درک کند. من هیچ پولی از او نمیخواستم. خودم درآمد داشتم، اما مدام میگفت کارهایت افراطی است و چرا مدام به خودت میرسی و... من هم توافقی از او جدا شدم. مهریه و حق و حقوقام را هم نگرفتم. وقتی کسی مرا با علاقههایم دوست ندارد، خب ندارد. مگر جراحی زیبایی چه اشکالی دارد؟ به کسی که ضرری نمیزنیم. اگر قرار است مشکلی پیش بیاید برای خود من است. تازه اتفاقی نمیافتد که، آخرش مرگ است. همه میمیرند. در این بین فقط من زیباتر میمیرم.»
شیرین برای کوچک کردن بازوهایش به کلینیک زیبایی آمده است. خواهرش میگوید روزهای اول فقط به صورتش گیر میداد، اما حالا این موضوع به دستها و پاهایش هم رسیده است. شیرین میگوید: «وقتی همه صورتام زیباست اندام من هم باید زیبا و خوشقواره باشد. من اهل رژیم و ورزش و سختی کشیدن نیستم. وقتی با دو ساعت بیهوشی و چند خرج میلیون پول مشکل حل میشود چرا نباید انجام دهم؟» شیرین دوباره ماسکاش را پایین میآورد و دستی روی بینیاش میکشد: «این ماسکها هم بلای جان ما شده است. بینیام درد گرفت از بس ماسک زدم.» خواهرش میگوید اگر اصرار نداشتی تو این روزهای شلوغ و وضعیت قرمز کرونا عمل کنی مجبور نبودی این ماسک را روی دماغ نازنینات تحمل کنی.
بهزاد ۲۷ ساله، عشق سینما
بهزاد ۲۷ ساله است. تا حالا یکبار گوشهایش را عمل کرده ، یکبار بینیاش و یکبار هم چانهاش را. او حالا برای عیبگیری بینیاش به کلینیک مراجعه کرده است. ماسکاش را پایین میآورد و خط روی بینیاش را نشان میدهد: «این خط باید برداشته شود. دکتر گفت خیلی کار ندارد. یک عمل جراحی کوتاه است، اما باید انجام میدادم.» ماسکاش را دوباره درست میکند. برای او فرقی نمیکند که این روزها رفتوآمد به مراکز درمانی و کلینیک و اماکن شلوغ خطرناک است. او هدف دارد و برای رسیدن به هدفاش هر چقدر که جراحی زیبایی نیاز داشته باشد، انجام میدهد. بهزاد فروشنده یک مغازه لوازم برقی در لالهزار است، اما رؤیای سینما و بازیگر شدن رهایش نمیکند: «هدف من همین است. اصلاً برای همین هدف زندگی میکنم. من کار میکنم تا وسایل رسیدن به هدفام را جور کنم. دیگر چیزی نمانده.» بهزاد تا سوم دبیرستان درس خوانده و اعتقاد دارد تحصیلات آکادمیک و آموزش هیچ تأثیری ندارد و برای بازیگری فقط به چهره زیبا نیاز دارد: «دیگر دوران خسرو شکیبایی و پرویز پرستویی گذشته است. الان هر بازیگر که چهره زیباتری دارد روزگار بهتری هم دارد. اصلاً نیاز نیست نامی ببریم. همه میدانند بازیگران دماغ عملی و با صورتهای زیبا طرفداران بیشتری دارند.» بهزاد فعلاً در مغازه لوازم برقی کار میکند و با ۳ میلیون حقوقی که در ماه میگیرد میخواهد چهره و انداماش را برای بازیگر شدن آماده کند. اصلاً هم فرقی ندارد که چند عمل جراحی زیبایی انجام دهد، مهم این است که چهرهاش کارگردان را جذب کند.