قهرمانی که نیستیم‎!‎

قهرمانی که نیستیم‎!‎

نیلوفر امامی

قریب به یک سال است که در ادبیات فرهنگی کشورمان، 99.9.9 جایگاه ویژه‌ای یافته و بسیاری از برنامه‌ریزی‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. امروز و پس از گذشت یک هفته از این اتفاق تاریخی (!) و فروکش کردن تب خاص پیرامون آن، بهتر می‌توان به ابعاد مختلف این پدیده فرهنگی پرداخت؛ پدیده‌ای که در قرن آینده و با رسیدن به تاریخ‌های رندی همچون 01.01.01 ، 02.02.02 و مانند آن، بیشتر نیز خواهد شد. در این میان پرسش اصلی این است که چرا یک عدد چهار رقمی ‌به ‏مفهومی‌ حیاتی در زندگی ما تبدیل شده‌ و شروع تمام کارهای مهم بسیاری از ما به ‏این روز گره خورده و... حتی تولد فرزندان‏مان. چرا؟ چون عددی خاص است و ‏بهانه‌ای است برای خاص بودن‏مان، همین.‎ ‎ ‎میل به متفاوت و خاص ‌بودن برای آدم‌ها، حتی با چنین بهانه‌های کوچکی، از آن ‏جمله چالش‌های فراگیری است که بشر امروزی با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. ‏برای اثبات این ادعا نیازی به ارائه برهان خاصی نیست. کافیست نگاهی به ‏صفحات برنامه‌های ارتباطی مجازی و حتی محیط‌های حقیقی اطراف خود ‏بیندازیم تا با تعداد زیادی از آدم‌هایی مواجه شویم که خود فعلی‌شان را ناکافی ‏می‌دانند و برای تغییر شرایط و رسیدن به یک ایده‌آل ذهنی موهوم تلاش می‌کنند. ‏آدم‌هایی که می‌جنگند تا در این جهان شلوغ و سردرگم، دیده‌ شوند و قهرمان دنیا ‏باشند؛ اما گویی کام چاه ویل این نبرد، بی‎انتهاست و سقوط در آن باعث می‌شود ‏که چنین افرادی حتی نتوانند قهرمان زندگی خود باشند‎.‎
 
کجا ایستاده‌ایم؟
دکتر مجتبی شکوری، کارشناس برنامه «کتاب‌باز» و مسئول بخش آموزش باغ ‏کتاب تهران، ریشه‌های میل به دیده شدن در افراد و احساس سرخوردگی ناشی از ‏خاص‌ نبودن را براساس کتاب «اضطراب موقعیت» نوشته «آلن دوباتن» توضیح ‏داده و می‌گوید: «این کتاب درباره نوع ارتباط ما با جهان است؛ ارتباطی که به ‏فراخور موقعیت ما در جهان هستی می‌تواند آسیب‌زننده و باعث بازتولید ‏اضطراب شود. شاید بتوان آدم‌ها را از این منظر به دو گروه تقسیم کرد؛ کسانی ‏که برای خود کسی هستند و هر حرکت‏شان مهم است و هر لبخندشان تحلیل ‏می‌شود و افرادی که هیچکس نیستند، نامریی ‌هستند، دیده نمی‌شوند و از جهان، ‏شکست عشقی می‌خورند‎.»
شکوری می‌گوید: «ما به شکی ذاتی به خود مبتلا هستیم. در مورد اینکه ‏چقدر خوبیم، باهوشیم، زیباییم و کجای دنیا ایستادیم، دچار شک هستیم و این ‏جهان و دیگرانند که باید ما را از این تردید خارج کنند. در واقع هویت ما، زندانی ‏داوری دیگران است. در دنیا میلیاردها انسان عادی وجود دارد؛ کسانی که ‏برچسب معمولی ‌بودن می‌خورند، هیچ کسی نیستند، نامریی هستند و این به نوعی بیشترین ‏شکنجه است که کسی دیده و شنیده نشود و دنیا هیچ واکنشی به او نشان ندهد‎.» او در ادامه به گذشته نیز اشاره کرده و می‌گوید: «اما در گذشته شرایط اینگونه ‏نبود و اضطراب موقعیت به این شکل برای آدم‌ها مسأله نبوده است. در گذشته ‏ممکن بود آدم‌ها فقیر باشند و از نظر موقعیت اجتماعی در طبقات پایین جامعه ‏بگنجند، اما از این فقر خود شرمگین نبودند. امروز ما نظامی ‌از شایسته‏سالاری ‏ایجاد کرده‌ایم و معتقدیم اگر کسی در آن نگنجد، مشکل از خودش است. احتمالا ‏کندذهن، تنبل، مردد یا بی‌ایمان است. به او برچسب «شکست‌خورده» می‌زنیم. ‏او باخته است و علاوه بر فقر، شرم و اضطراب اینکه جهان چه پاسخی به شکست او ‏خواهد داد را نیز تجربه می‌کند‎.‎» شکوری همچنین به کتاب «دوباتن» نیز گریزی زده و می‌گوید: «دوباتن در کتاب اضطراب ‏موقعیت معتقد است که در گذشته هویت آدم‌ها با گزاره‌های دیگری تعریف می‏شد و ‏شکل می‌گرفت. یکی از آن گزاره‌ها این بود که فقرا مسئول شرایط خود نیستند. ‏یک پدر فقیر احساس نمی‎کرد که «هیچ‌کس» است یا به آخر خط رسیده و ‏هنوز عشق را از منابع مختلف دنیا دریافت می‌کرد. گزاره دیگر این بود که ‏ثروتمندان گناهکار و فاسد هستند. ثروت، معیار و ملاک اخلاقی برای سنجش و ‏مقایسه آدم‌ها نیست و الوهیتی در بیرون از این دنیا و در جهانی دیگر وجود ‏دارد که ارزش‌گذاری آدم‌ها در آن بر اساس معیارهای اخلاقی  است. این ‏گزاره‌ها در گذشته می‌توانست انسان‌ها را تسکین دهد.» شکوری همچنین می‌گوید: «در اوایل قرن هجدهم میلادی، یک پزشک آلمانی به نام «برنارد ‏ماندویل»، در کتاب «افسانه زنبورها» بیان می‌کند که این ثروتمندان هستند که برای ‏جامعه مفیدند و بدون ثروتمندان فقرا خیلی زود به گورهایشان سپرده می‌شوند. ‏اگر تجمل و ولخرجی و غرور ثروتمندان نباشد، شغلی هم برای فقرا وجود ‏ندارد‎.» ‎ ‎بعد از پروتستانیسم نیز گزاره «تو می‏توانی با شرایط بسازی» تبدیل به این ‏گزاره شد که «اگر کسی در این دنیا زندگی خوبی ندارد، در آن دنیا نیز زندگی ‏خوبی در انتظارش نخواهد بود». ما به عنوان یک انسان ملزم شده‌ایم تا جایی که می‌توانیم ‏دستاورد ایجاد کنیم و آنهایی که به هر دلیل از این بازی دور می‌مانند، با این ‏حس بازی را ترک می‌کنند که حتما ایرادی دارند و خود علت باخت خودشان ‏هستند‎.»
 
‎ ‎ما ناکافی هستیم‌؟
او ادامه می‌دهد: «همه ما به دفعات این جملات مخرب را در روان‌شناسی ‏مثبت‌اندیشی شنیده‌ایم که اگر کسی فقیر به دنیا آید، تقصیر خودش نیست؛ اما اگر ‏فقیر از دنیا برود، خودش مقصر است. در حالی که عوامل بسیار زیادی غیر از ‏تلاش‌های شخصی در موفقیت افراد موثر هستند. به نظر من، شایسته‌سالاری در هیچ ‏لحظه‌ای از تاریخ در جوامع ایجاد نشده است. ژن خوب قرن‌هاست در همه جای ‏این سیاره به آدم‌ها کمک کرده تا در کارهایشان موفق شوند. بسیاری از آدم‌ها ‏تجربه شرکت در مصاحبه کاری را دارند که در آن عالی بوده‌اند، اما پذیرفته ‏نشده‌اند و این با آن شایسته‌سالاری ایده‌‌آلی که ما تصور می‌کردیم در جهان محقق شده، ‏در تضاد است. ما فکر می‌کردیم موقعیت‌های طبقاتی در دنیا نرم شده و آدم‌ها ‏می‌توانند به راحتی طبقه خود را عوض کنند؛ اما واقعیت این است که میلیون‌ها نفر ‏این کار را کردند، اما در عوض میلیاردها نفر نیز نتوانسته‌اند طبقه خود را تغییر دهند و به ‏موفقیت دست یابند. آن‌ها این فرصت را نداشته‌اند و حالا با احساسی از شرم نسبت ‏به وضعیت خود زندگی می‌کنند و خود را «ناکافی» می‌دانند‎.‎»
 
‎‎وابستگی به استعدادهای ناپایدار
شکوری به استعدادهای ناپایدار نیز اشاره کرده و می‌گوید: «دلیل دیگر این ‏وضعیت از نظر «دوباتن» وابستگی به استعدادهای ناپایدار است. در واقع ما ‏همیشه نمی‎توانیم بهترین خودمان باشیم. استعدادهای ما، مدام در معرض تغییر است. یونانیان 9 اسطوره دارند و معتقدند این اسطوره‌ها استعدادهایی را به ‌عنوان ‏هدیه به آدم‌ها می‌دهند و ممکن است به راحتی آن را پس بگیرند‎.‎»
 
شانس را به عنوان یک واقعیت بپذیریم‎!‎
شکوری ادامه می‌دهد: «عامل دیگر در موفقیت یا عدم موفقیت، شانس است. ‏واقعیت این است که ممکن است این شانس  برای کسی، هیچ وقت رخ ندهد. ما ‏باید این فرض پذیرفته شده که «هر کس تلاش کند، حتما به نتیجه می‌رسد» را به ‏دیده ابهام بنگریم. این موضوع تلخی است؛ اما اگر آن را به عنوان یک واقعیت ‏بپذیریم از اندوه‌مان نسبت به این شرایط کاسته شده و از آن احساس شرم کاذب ‏در امان می‌مانیم‎.‎» ‎ ‎مسئول بخش آموزش باغ کتاب تهران در پایان صحبت‌های خود دو راه را ‏به ‌عنوان اقدامات تسکین‌بخش و موثر در کاهش این سرخوردگی بیان می‌کند و ‏می‌گوید‎: «یکی از راه‏حل‌هایی که «دوباتن» پیشنهاد می‌دهد، هنر است. هنر ‏نوعی پادزهر است. هنر زندگی را شایسته نقد می‌داند. بسیاری از ‏شخصیت‌های داستان‌های مشهور در دنیای واقعی، مجالی برای اهمیت یافتن و ‏دیده‌شدن نداشته‌اند، اما هرکدام از آنها در کتاب خود، قهرمان داستان‌هایشان ‏هستند. هنر این امکان را به انسان‎ها می‌دهد که داستان‌های شنیده ‌نشده و آدم‌های ‏دیده‌ نشده را ببینند و صدای مردمان بی‌صدا باشد‎. راه دوم، احیای «تراژدی» است. تراژدی، سبکی نوشتاری در یونان باستان است ‏که امکان همدلی نسبت به افرادی که به موفقیت نرسیده‌اند را فراهم می‌سازد و این ‏نگاه را به ما می‌دهد که شاید برای ما هم چنین اتفاقی بیفتد‎.»
 
قرنطینه؛ فرصتی برای مرور خود
‎‎شاید در این روزهایی که با اجباری خودخواسته در خانه مانده‌ایم و جهان ‏حقیقی پیرامون‏مان را به یک چهاردیواری محدود کرده‌ایم، فرصت مناسبی باشد ‏تا خودمان را مرور کنیم و جایگاه‎مان در جهان هستی را بررسی کرده و حقیقت ‏آن را بپذیریم‎.‎
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه