قریب به یک سال است که در ادبیات فرهنگی کشورمان، 99.9.9 جایگاه ویژهای یافته و بسیاری از برنامهریزیها را تحتالشعاع خود قرار داده است. امروز و پس از گذشت یک هفته از این اتفاق تاریخی (!) و فروکش کردن تب خاص پیرامون آن، بهتر میتوان به ابعاد مختلف این پدیده فرهنگی پرداخت؛ پدیدهای که در قرن آینده و با رسیدن به تاریخهای رندی همچون 01.01.01 ، 02.02.02 و مانند آن، بیشتر نیز خواهد شد. در این میان پرسش اصلی این است که چرا یک عدد چهار رقمی به مفهومی حیاتی در زندگی ما تبدیل شده و شروع تمام کارهای مهم بسیاری از ما به این روز گره خورده و... حتی تولد فرزندانمان. چرا؟ چون عددی خاص است و بهانهای است برای خاص بودنمان، همین. میل به متفاوت و خاص بودن برای آدمها، حتی با چنین بهانههای کوچکی، از آن جمله چالشهای فراگیری است که بشر امروزی با آن دستوپنجه نرم میکند. برای اثبات این ادعا نیازی به ارائه برهان خاصی نیست. کافیست نگاهی به صفحات برنامههای ارتباطی مجازی و حتی محیطهای حقیقی اطراف خود بیندازیم تا با تعداد زیادی از آدمهایی مواجه شویم که خود فعلیشان را ناکافی میدانند و برای تغییر شرایط و رسیدن به یک ایدهآل ذهنی موهوم تلاش میکنند. آدمهایی که میجنگند تا در این جهان شلوغ و سردرگم، دیده شوند و قهرمان دنیا باشند؛ اما گویی کام چاه ویل این نبرد، بیانتهاست و سقوط در آن باعث میشود که چنین افرادی حتی نتوانند قهرمان زندگی خود باشند.
کجا ایستادهایم؟
دکتر مجتبی شکوری، کارشناس برنامه «کتابباز» و مسئول بخش آموزش باغ کتاب تهران، ریشههای میل به دیده شدن در افراد و احساس سرخوردگی ناشی از خاص نبودن را براساس کتاب «اضطراب موقعیت» نوشته «آلن دوباتن» توضیح داده و میگوید: «این کتاب درباره نوع ارتباط ما با جهان است؛ ارتباطی که به فراخور موقعیت ما در جهان هستی میتواند آسیبزننده و باعث بازتولید اضطراب شود. شاید بتوان آدمها را از این منظر به دو گروه تقسیم کرد؛ کسانی که برای خود کسی هستند و هر حرکتشان مهم است و هر لبخندشان تحلیل میشود و افرادی که هیچکس نیستند، نامریی هستند، دیده نمیشوند و از جهان، شکست عشقی میخورند.»
شکوری میگوید: «ما به شکی ذاتی به خود مبتلا هستیم. در مورد اینکه چقدر خوبیم، باهوشیم، زیباییم و کجای دنیا ایستادیم، دچار شک هستیم و این جهان و دیگرانند که باید ما را از این تردید خارج کنند. در واقع هویت ما، زندانی داوری دیگران است. در دنیا میلیاردها انسان عادی وجود دارد؛ کسانی که برچسب معمولی بودن میخورند، هیچ کسی نیستند، نامریی هستند و این به نوعی بیشترین شکنجه است که کسی دیده و شنیده نشود و دنیا هیچ واکنشی به او نشان ندهد.» او در ادامه به گذشته نیز اشاره کرده و میگوید: «اما در گذشته شرایط اینگونه نبود و اضطراب موقعیت به این شکل برای آدمها مسأله نبوده است. در گذشته ممکن بود آدمها فقیر باشند و از نظر موقعیت اجتماعی در طبقات پایین جامعه بگنجند، اما از این فقر خود شرمگین نبودند. امروز ما نظامی از شایستهسالاری ایجاد کردهایم و معتقدیم اگر کسی در آن نگنجد، مشکل از خودش است. احتمالا کندذهن، تنبل، مردد یا بیایمان است. به او برچسب «شکستخورده» میزنیم. او باخته است و علاوه بر فقر، شرم و اضطراب اینکه جهان چه پاسخی به شکست او خواهد داد را نیز تجربه میکند.» شکوری همچنین به کتاب «دوباتن» نیز گریزی زده و میگوید: «دوباتن در کتاب اضطراب موقعیت معتقد است که در گذشته هویت آدمها با گزارههای دیگری تعریف میشد و شکل میگرفت. یکی از آن گزارهها این بود که فقرا مسئول شرایط خود نیستند. یک پدر فقیر احساس نمیکرد که «هیچکس» است یا به آخر خط رسیده و هنوز عشق را از منابع مختلف دنیا دریافت میکرد. گزاره دیگر این بود که ثروتمندان گناهکار و فاسد هستند. ثروت، معیار و ملاک اخلاقی برای سنجش و مقایسه آدمها نیست و الوهیتی در بیرون از این دنیا و در جهانی دیگر وجود دارد که ارزشگذاری آدمها در آن بر اساس معیارهای اخلاقی است. این گزارهها در گذشته میتوانست انسانها را تسکین دهد.» شکوری همچنین میگوید: «در اوایل قرن هجدهم میلادی، یک پزشک آلمانی به نام «برنارد ماندویل»، در کتاب «افسانه زنبورها» بیان میکند که این ثروتمندان هستند که برای جامعه مفیدند و بدون ثروتمندان فقرا خیلی زود به گورهایشان سپرده میشوند. اگر تجمل و ولخرجی و غرور ثروتمندان نباشد، شغلی هم برای فقرا وجود ندارد.» بعد از پروتستانیسم نیز گزاره «تو میتوانی با شرایط بسازی» تبدیل به این گزاره شد که «اگر کسی در این دنیا زندگی خوبی ندارد، در آن دنیا نیز زندگی خوبی در انتظارش نخواهد بود». ما به عنوان یک انسان ملزم شدهایم تا جایی که میتوانیم دستاورد ایجاد کنیم و آنهایی که به هر دلیل از این بازی دور میمانند، با این حس بازی را ترک میکنند که حتما ایرادی دارند و خود علت باخت خودشان هستند.»
ما ناکافی هستیم؟
او ادامه میدهد: «همه ما به دفعات این جملات مخرب را در روانشناسی مثبتاندیشی شنیدهایم که اگر کسی فقیر به دنیا آید، تقصیر خودش نیست؛ اما اگر فقیر از دنیا برود، خودش مقصر است. در حالی که عوامل بسیار زیادی غیر از تلاشهای شخصی در موفقیت افراد موثر هستند. به نظر من، شایستهسالاری در هیچ لحظهای از تاریخ در جوامع ایجاد نشده است. ژن خوب قرنهاست در همه جای این سیاره به آدمها کمک کرده تا در کارهایشان موفق شوند. بسیاری از آدمها تجربه شرکت در مصاحبه کاری را دارند که در آن عالی بودهاند، اما پذیرفته نشدهاند و این با آن شایستهسالاری ایدهآلی که ما تصور میکردیم در جهان محقق شده، در تضاد است. ما فکر میکردیم موقعیتهای طبقاتی در دنیا نرم شده و آدمها میتوانند به راحتی طبقه خود را عوض کنند؛ اما واقعیت این است که میلیونها نفر این کار را کردند، اما در عوض میلیاردها نفر نیز نتوانستهاند طبقه خود را تغییر دهند و به موفقیت دست یابند. آنها این فرصت را نداشتهاند و حالا با احساسی از شرم نسبت به وضعیت خود زندگی میکنند و خود را «ناکافی» میدانند.»
وابستگی به استعدادهای ناپایدار
شکوری به استعدادهای ناپایدار نیز اشاره کرده و میگوید: «دلیل دیگر این وضعیت از نظر «دوباتن» وابستگی به استعدادهای ناپایدار است. در واقع ما همیشه نمیتوانیم بهترین خودمان باشیم. استعدادهای ما، مدام در معرض تغییر است. یونانیان 9 اسطوره دارند و معتقدند این اسطورهها استعدادهایی را به عنوان هدیه به آدمها میدهند و ممکن است به راحتی آن را پس بگیرند.»
شانس را به عنوان یک واقعیت بپذیریم!
شکوری ادامه میدهد: «عامل دیگر در موفقیت یا عدم موفقیت، شانس است. واقعیت این است که ممکن است این شانس برای کسی، هیچ وقت رخ ندهد. ما باید این فرض پذیرفته شده که «هر کس تلاش کند، حتما به نتیجه میرسد» را به دیده ابهام بنگریم. این موضوع تلخی است؛ اما اگر آن را به عنوان یک واقعیت بپذیریم از اندوهمان نسبت به این شرایط کاسته شده و از آن احساس شرم کاذب در امان میمانیم.» مسئول بخش آموزش باغ کتاب تهران در پایان صحبتهای خود دو راه را به عنوان اقدامات تسکینبخش و موثر در کاهش این سرخوردگی بیان میکند و میگوید: «یکی از راهحلهایی که «دوباتن» پیشنهاد میدهد، هنر است. هنر نوعی پادزهر است. هنر زندگی را شایسته نقد میداند. بسیاری از شخصیتهای داستانهای مشهور در دنیای واقعی، مجالی برای اهمیت یافتن و دیدهشدن نداشتهاند، اما هرکدام از آنها در کتاب خود، قهرمان داستانهایشان هستند. هنر این امکان را به انسانها میدهد که داستانهای شنیده نشده و آدمهای دیده نشده را ببینند و صدای مردمان بیصدا باشد. راه دوم، احیای «تراژدی» است. تراژدی، سبکی نوشتاری در یونان باستان است که امکان همدلی نسبت به افرادی که به موفقیت نرسیدهاند را فراهم میسازد و این نگاه را به ما میدهد که شاید برای ما هم چنین اتفاقی بیفتد.»
قرنطینه؛ فرصتی برای مرور خود
شاید در این روزهایی که با اجباری خودخواسته در خانه ماندهایم و جهان حقیقی پیرامونمان را به یک چهاردیواری محدود کردهایم، فرصت مناسبی باشد تا خودمان را مرور کنیم و جایگاهمان در جهان هستی را بررسی کرده و حقیقت آن را بپذیریم.