سرعت گیر
بیکارگر
عبدالله مقدمی
این روزها بازار توجه به کارگر ایرانی حسابی داغ است. لای هر ورق روزنامه را که باز میکنی، انگشت روی هر شبکه اجتماعی که میگذاری، گوش به هر برنامه رادیو و تلویزیونی که میدهی، میبینی دارد بکوب خبرهای مربوط به کارگران را پوشش میدهد. دیگر نبینم کسی معترض شود که به اندازه کافی خبرهای کار و کارگری پخش نمیشود ها! دیگر رسانهها باید چکار میکردند که نکردند؟
سرِ گردن خود سوارت کنم؟
چو حلوا عزیزم! هوارت کنم؟
ز شب تا سحر افتخارت کنم؟
بگو دیگر آخر چکارت کنم؟
اما رساتر و خفنتر از واکنش رسانهها، عکسالعمل بعضی از مسئولان است. آنها با قاطعیت در سخنرانیها و مصاحبههای خود، گفتند: «ما قطعا از کارگر ایرانی حمایت میکنیم.» وقتی برخی رسانههای سیاهنما، نتوانستند حکمت این جمله گهربار آنها را دریابند و خودشان با شنیدن «ف»، بروند فرحزاد، این مسئولان عزیز را مجبور به توضیح واضحات کردند: «یعنی کارگر جماعت تاج سر ماست. ما با تشویق خرید کالای ایرانی از آنها حمایت میکنیم.» آنها حتی به این هم بسنده نکردند و برای حمایت بیشتر، یک روز تمام، کتوشلوار اصل فرانسه را در پستوی خانه نهان کردند و لباس کار ایرانی پوشیدند. کاری که فقط هر چهار سال یک بار انجام میدهند، اما این بار استثنا قائل شدند و گفتند: «ما که یک عمر با اسم کارگر ایرانی داریم اعتبار کسب میکنیم و میرویم توی راهروهای ساختمانهایی که خوشگل است و اسپیلت دارد و مصاحبه دارد و تحویلبازار دارد و بروبیا دارد، یک لباس کارگر پوشیدن و حمایتکردن چه قابل دارد؟» میبینید چقدر متواضع؟ تازه توجه داشته باشید که این بندگان خدا نماینده قشر کارگرند، یعنی آنهایی که کار دارند و حقوق میگیرند و کارخانههایشان سر جایش است، نه یک عده آدم بیکار بیکارخانه!
چیزی دگر تو بودی و چیزی دگر شدی
شخصی دگر نهایتا از هر نظر شدی
بودی اگر چه مدتی از عمر کارگر
حالا خودت بگیر که «بیکارگر» شدی
ارسال دیدگاه




