سـاخـتـمـان نـیـمـهکـاره
سیر آفاق و سیر انفس!
مسعود مشایخی؛ جوشکار و دانشآموخته جامعه شناسی
سروصدای بچهها در فضای بیرون ساختمان پیچیده بود. عصرها که از کار ساختمان خلاص میشویم، همه یکجا در ساختمان جمع شده و با هم گپ میزنیم. بچهها همه جمع بودند؛ محمد، علی، کیان، مهدی و بقیه. اما این وسط مهدی و محمد بیشتر از همیشه حرف میزدند و سر موضوعی بحث و مجادله داشتند. همه سرگرم بودند و کسی به حرفهای آنها توجهی نداشت. مهدی که آدم سروزبانداری بود زورش به محمد چربید و در مجادله موفقتر بود. اما محمد هم آرام و شمرده زیربار حرفهای او نمیرفت. مهدی سنش کمتر از محمد است، اما آدم دنیادیده و بهقول معروف شهر گشته است. خاطرات زیادی از جاهایی که سفر کرده، دارد و برای بچهها تعریف میکند. با اینکه سواد زیادی ندارد، اما خوب حرف میزند و درک درستی از شرایط مختلف دارد. اما برخلاف او، محمد باسواد و دانشگاه رفته است. آرام و ساکت و کمی خجالتی است. با اینکه از نظر معلومات و دایره واژگان تبحر زیادی دارد، اما کمتر از این امتیاز خود استفاده میکند. آدمی گوشهگیر و کمحرف که با مهدی دوستی جمع اضداد درست کردهاند. با اینکه اخلاقشان هیچ شباهتی به یکدیگر ندارد، اما دوستان خوبی برای هم هستند. سالهاست که یا در ساختمان یا بیرون از آن با هم ارتباط دارند. آدمهای جالبی هستند. وقتی با همدیگر شوخی میکنند همه سیر خنده میشوند. بحث امروزشان هم جالب بود. چند ماه قبل، با هم برای انجام کاری با قطار به تهران رفته بودند. داشتند سوتیهایی که در این سفر از همدیگر گرفته بودند برای بقیه تعریف میکردند. مثل همیشه مهدی معرکه گرفته بود و با صدای بلند حرف میزد. محمد هم با صدای آرام و بعضی اوقات با تکاندادن سرش حرفهای او را تکذیب میکرد و زیر بار نمیرفت. مهدی میگفت یعنی میخواهی بگویی تو نبودی در قطار گم شدی و بعد از دو ساعت پیدا شدی. همه با تعجب به محمد نگاه میکردند، اما محمد با آرامش همیشگیاش میگفت آن طور که تو میگویی نه، قبول ندارم. اصل مطلب این بود که بعد از سوارشدن در قطار، آنها بهخاطر یک خانواده مجبور به جابهجا کردن کوپهشان میشوند. محمد که از کوپه جدید بیرون میآید وقت برگشتن شماره آن را گم میکند و بعد از نیمساعت معطلی، آن را پیدا میکند.
همین موضوع شده بود دستمایه مزاح و شوخی مهدی با او. خلقیات این دو نفر بهخوبی نشانگر این است که آن دو، یکی سیر در آفاق داشته مثل مهدی و دیگری که محمد است سیر در انفس. بهقول ملاصدرا یکی به افقهای دوردست رفته و در بین مردم درسهایی آموخته و دیگری در بین کتابها به آموختن پرداخته. اما هر دو لازم و ملزوم همدیگرند. بهقول شاعر بزرگوار سعدی؛
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.
ارسال دیدگاه




