این روزها بازار توجه به کارگر ایرانی حسابی داغ است. لای هر ورق روزنامه را که باز میکنی، انگشت روی هر شبکه اجتماعی که میگذاری، گوش به هر برنامه رادیو و تلویزیونی که میدهی، میبینی دارد بکوب خبرهای مربوط به کارگران را پوشش میدهد. دیگر نبینم کسی معترض شود که به اندازه کافی خبرهای کار و کارگری پخش نمیشود ها! دیگر رسانهها باید چکار میکردند که نکردند؟
سرِ گردن خود سوارت کنم؟
چو حلوا عزیزم! هوارت کنم؟
ز شب تا سحر افتخارت کنم؟
بگو دیگر آخر چکارت کنم؟
اما رساتر و خفنتر از واکنش رسانهها، عکسالعمل بعضی از مسئولان است. آنها با قاطعیت در سخنرانیها و مصاحبههای خود، گفتند: «ما قطعا از کارگر ایرانی حمایت میکنیم.» وقتی برخی رسانههای سیاهنما، نتوانستند حکمت این جمله گهربار آنها را دریابند و خودشان با شنیدن «ف»، بروند فرحزاد، این مسئولان عزیز را مجبور به توضیح واضحات کردند: «یعنی کارگر جماعت تاج سر ماست. ما با تشویق خرید کالای ایرانی از آنها حمایت میکنیم.» آنها حتی به این هم بسنده نکردند و برای حمایت بیشتر، یک روز تمام، کتوشلوار اصل فرانسه را در پستوی خانه نهان کردند و لباس کار ایرانی پوشیدند. کاری که فقط هر چهار سال یک بار انجام میدهند، اما این بار استثنا قائل شدند و گفتند: «ما که یک عمر با اسم کارگر ایرانی داریم اعتبار کسب میکنیم و میرویم توی راهروهای ساختمانهایی که خوشگل است و اسپیلت دارد و مصاحبه دارد و تحویلبازار دارد و بروبیا دارد، یک لباس کارگر پوشیدن و حمایتکردن چه قابل دارد؟» میبینید چقدر متواضع؟ تازه توجه داشته باشید که این بندگان خدا نماینده قشر کارگرند، یعنی آنهایی که کار دارند و حقوق میگیرند و کارخانههایشان سر جایش است، نه یک عده آدم بیکار بیکارخانه!
چیزی دگر تو بودی و چیزی دگر شدی
شخصی دگر نهایتا از هر نظر شدی
بودی اگر چه مدتی از عمر کارگر
حالا خودت بگیر که «بیکارگر» شدی