مهدی شادمانی

بحث داغ شبکه‌‌های اجتماعی:

مهدی شادمانی

صدرا محقق

مهدی شادمانی روزنامه‌‌نگار ورزشی‌‌نویس که سابقه فعالیت در نشریات مختلفی همچون آتیه‌نو، همشهری جوان، جهان فوتبال و دنیای ورزش را داشت پس از چند سال مبارزه با بیماری سرطان، بامداد شنبه، ۹ شهریورماه، چشم از جهان فروبست؛ مرگ تراژیک مهدی شادمانی که در این سال‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی درباره تجربه‌‌‌اش از ابتلا به بیماری سرطان می‌نوشت و با «شکرانه‌‌هایش» به نمادی از امید و شوق زندگی تبدیل شده بود، کاربران را به‌شدت تحت‌تاثیر قرار داده است. واکنش‌ها به درگذشت او به‌سرعت به یکی از پربحث‌‌ترین موضوعات شبکه‌‌های اجتماعی تبدیل شد.
«پژمان راهبر»، صبح امروز و پس از درگذشت شادمانی با نوشتن متنی، از او این‌طور یاد کرد: «آن روزی که رفته بودیم خانه‌ای در غرب تهران تا حالش را بپرسیم، انگار که رفته بودیم به بازدید موزه درد. دردی که تحملش فقط به عشق سرپا ماندن و جبران همین روزها (برای همسر و بچه‌ها و خانواده) بود والا زندگی آن‌قدر هم نمی‌ارزد که بتوانی با این همه دردش کنار بیایی. مهدی شادمانی، بعد از تحمل بزرگ‌ترین دردها و جانکاه‌ترین‌هایشان (ما را که نه) خانواده‌اش را تنها گذاشت. 
تسلیت به خانواده‌اش که او یکی از نازنین‌ترین‌ها بود. یادش به‌خیر، توی یکی، دو سال همکاری در دنیای فوتبال، در این ساعت‌ها از خانه بیرون آمده و سری به فدراسیون زده و پیاده آمده بود به دفتر روزنامه در خیابان ملاصدرا. کاش می‌شد سر ظهر به موبایلش زنگ بزنم، ببینم کجا گیر افتاده که نیامده. سوال کنم: نمیای؟»
«احسان حسینی‌‌نسب» نیز این‌طور لحظه درگذشت مهدی شادمانی را تصویر کرده است: «اون آخرا، یکی، دو ساعت آخر، وقتی داشت هشیاریش‌رو از دست می‌داد، خانمش از استیصال بهش گفت: «مهدی! من ناآرومم. یه ذره برام بخند.» سرش‌رو بلند کرد، نگاش، چشماش، خنده‌ نحیف بی‌جونش جلو چشممه. خندید. بعد سرش‌رو گذاشت روی بالشت و بعد دیگه چیزی نبود جز سکوت، سکوت مرگ.»
«سعید صراف» نیز در واکنش به درگذشت شادمانی نوشت: «همه ما می‌میریم» او دوست ندیده ما بود که از پنجره شبکه‌های اجتماعی نجیبانه از آهسته‌آهسته رفتنش برای ما گفت و چه دوستی از او بهتر که همه ما رو به چیزی متذکر شد که در انتظار مونه. رنج می‌کشید اما شیون نمی‌کرد؛ مرگِ بی‌رحم با چه روح بزرگی کُشتی گرفته بود.»
«ماهرو ماهر» نیز در این‌باره نوشت: «همیشه که نباید فقط برای عزیز و آشنا داغدار و دلتنگ بود، حتی میشه برای یک دوست اجتماعی و همکار رسانه‌ای ندیده هم غصه خورد. کسی که به‌واسطه همین نوشتن‌های یک‌خطی امید و شوق زندگی‌ و انرژی مثبتش‌رو به ما منتقل می‌کرد. درد و رنج داشت ولی ناله نمی‌کرد.»
«حسین گودرزی» نیز تجربه‌اش را این‌طوری شرح داد: «بی‌هوا جگرم سوخت. برای رفیق ندیده‌ای که ما را به تماشا دعوت می‌کرد. با خودم فکر می‌کنم که سفر ما پیش از کدام محرم خواهد بود؟ مهدی شادمانی عزیز! اگر نفسی بود در شب تاسوعا به یادت دم می‌گیرم: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...» «الناز محمدی» نیز نوشت: «شنبه روزی بود که برای رفتن کسی که هیچ‌وقت ندیدیمش، از سر صبح اشک ریختیم.» «میکائیل دیانی» نیز که مانند بسیاری دیگر از کاربران، او را از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌شناخت، در واکنش به این اتفاق، نوشت: «با مهدی شادمانی آشنایی نداشتم تا موقعی که به‌واسطه بیماری‌اش در رسانه شناختمتش، خدا ان‌شاءالله قرین رحمتش کند. او زودتر از ما با حقیقت مرگ آشنا شده بود و زندگی می‌کرد!» «آیدا قجر» نیز در این رابطه نوشت: «وقتی یک نفررو در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنی و بعد با خبر درگذشتش مواجه میشی، پر میشی از حس تلخ و استیصال. مثل مهدی شادمانی که از ارزش‌های زندگی می‌نوشت و به خنده دعوت می‌کرد.»
«علی مصلح» نیز در این رابطه، از تعابیر مختلف معجزه گفت و نوشت: «رفتن مهدی شادمانی جان‌سوزه، حتی برای کسی مثل من که فقط همین‌جا (شبکه‌های اجتماعی) جدال طولانیش با بیماری‌رو دنبال می‌کردم. برای خانواده و دوستانش که بماند... معجزه نیومد یا معجزه همین رهایی از درد و رنج بود؟ کسی نمی‌دونه. ولی هرجا که رفته، قطعا بهتر از اینجاست.»
«مهدی ملکی» که شادمانی را به یک فرشته تشبیه کرده است، درباره او نوشت: «واقعا کسی‌رو می‌شناسید یا دیدید که با یه بیماری سخت اونم زمانی طولانی، دست‌و‌پنجه نرم کنه و شاد باشه؟ نه‌تنها شاد باشه بلکه دیگران‌رو هم به شادمانی دعوت و ترغیب کنه. من که فقط یکی‌رو دیدم؛ مهدی شادمانی، اون یه فرشته بود.»
«سپهر خرمی» نیز از نام نیکی که از او در شبکه‌های اجتماعی مانده است گفت و در این خصوص نوشت: «آقامهدی شادمانی عزیز تصویر خوبی از خودت ثبت کردی، جات همیشه سبزه. کاش فرمولی بود که آدم‌های خوب هیچ‌وقت تکون نمی‌خوردن. حیف شد... روحت شاد استاد...»
«میلاد علوی» با انتشار متنی از صحبت‌های مهدی شادمانی، این‌طور با شعری از سعدی از او یاد کرد: «دیروز بی‌هوا سرنماز شروع کردم به خندیدن. لذتی مرا فرا گرفت و گفتم چه کار داری می‌کنی با من؟ دیروز سر نماز احساس کردم بیشتر دوستش دارم. گفتم اوس‌کریم هروقت ظرفم پر شد، تسلیمم!» آقامهدی شادمانی؛ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند، تو تا ابد زنده‌ای. یادت جاودان.»
در این میان «حمیدرضا عبدالمنافی» ضمن اشاره به درگذشت مهدی شادمانی، برای رفتارها در فضای شبکه‌‌های اجتماعی دعا کرد و نوشت: «مهدی شادمانی هم از بین ما رفت و در این یک‌سال کاربران زیادی دیگر نیستند. نوبت منم خواهد رسید؛ خدایا کمکم کن در این فضا جوری رفتار کنم که حق‌الناسی گردنم نمونه، دل کسی‌رو نشکنم و پشت‌سر کسی که سلیقم باهاش یکی نیست حرف نزنم و تخریبش نکنم. مهدی‌جان عزیزدل برادر، دلم برات تنگ میشه.»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه