دزد باسلیقه

دزد باسلیقه

عبدالله مقدمی

راستش خبر سرقت مجسمه قیصر امین‌پور، آن هم از وسط شهر، به این فکرم انداخت که «چه سارق یا سارقان باسلیقه‌ای. آدم دزدی هم بخواهد بکند، این‌طوری دزدی کند؛ تمیز، بی‌رنگ، سنگین، اساسی و البته فرهنگی، هنری و ادبی!»
تا که نگیرند تو را در برو
دور شو از مرکز جرمت به دو
غیر هنر هیچ نبردی ز شهر
من شده‌ام عاشق دزدی تو
مطمئنم همین الان دارید توی دل‌تان می‌گویید: «طفلک! آخرش تو هم خل شدی رفتی پی کارت. آخر دزدی هم تشویق و مرحبا و حبذا دارد؟» اما من از شما سوال می‌کنم: اگر این سارق محترم فرهنگی به‌جای مجسمه، اموال فرهنگیان را می‌برد خوب بود؟ یا اینکه مثلاً یک موسسه اعتباری بی‌اعتبار می‌زد و بعد از چند وقت همه پول‌ها را می‌زد به بدن جالب بود؟ حتی می‌توانست برود سراغ زمین‌خواری، جنگل‌خواری و دکل‌خواری و هر چیز دیگری‌خواری! اما این انسان شریف هیچ‌کدام از این کارها را نکرد. به ما مردم لطف کرد و با کلی سختی و عرق جبین و کد یمین، کلا یک دانه مجسمه را گذاشت روی کولش یا توی کوله‌اش و برد.
عزیز دل که نه بسیار، یک نمه بردی
نشان دیدنی از دیده همه بردی
عجب سلیقه خوبی، چه حُسن گلچینی
میان این‌همه کالا، مجسمه بردی
خب این آدم، هنرمندی است برای خودش. اصلا برای همین هم اثر هنری دزدیده است. حالا گیریم کمی سلیقه هنری‌اش با ما متفاوت باشد و عدل برود سر وقت مجسمه‌ای که مجسمه‌سازش، چهره قیصر امین‌پور را شبیه رضا رهگذر ساخته بود. اصلا شاید آن بنده خدا از طرفداران رضا رهگذر بوده و فکر کرده دارد تندیس او را می‌دزد!
به هر حال این نوع سرقت خیلی بی‌سابقه هم نیست. همین چند سال پیش بود که یک‌باره هفت، ‌هشت تندیس سنگین، روز روشن از جلو چشم مردم ناپدید شد. (حالا هی بیفتید دنبال امثال دیوید کاپرفیلد و جادوگران وطنی خودمان را نبینید که می‌توانند ظرف سه‌سوت، مجسمه‌ای را طوری غیب کنند که هیچ پلیسی نتواند ردشان را بزند.) در خبرها آمده بود جمجمه‌ای به قدمت سه میلیون و هشتصد هزار سال پیدا شده است. داخل کاسه سر جمجمه مذکور چیزی نوشته شده بود که با همت دانشمندان رمزگشایی شد. نوشته شده بود: «واقعا پیدا کردن دزد مجسمه‌های تهران سخت‌تره یا پیدا کردن من؟!»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه