طنز کارگری
خفوخوفهای خطرناک
عبدالله مقدمی
یادش بخیر؛ زمانی بود که در خیابانهای کشور به جز پیکان و تک و توک پراید و پژو و پاترول، چیز دیگری نبود. آن وقت ما نوجوانهای ماشینندیده، پول میدادیم و یک بسته کارتِ بازی با عکس ماشین میخریدیم. بعدش هم عکسها را آنقدر نگاه میکردیم و در خیال خودمان سوار آن ماشینهای عجیبوغریب و رنگیرنگی خفن میشدیم و لایی میکشیدیم و دور پلیسی میزدیم و جیغ لاستیک درمیآوردیم تا آب از لبولوچهمان میریخت. آنقدر میریخت که بهخاطر ترکیب شوم آب دهان با جوهر روی کارت، عکسها نقش بر آب میشدند؛ درست مثل خیالات ما.
سالها دل طلبای! خفن از ما میکرد
طلب بنز و بوگاتی و تویوتا میکرد
خود خبر داشت طلبهاش محال است و فقط
«ما» بسوزیم در این وضعیت... اما میکرد
اما امروز اینطور نیست. دنیا پیشرفت کرده و البته ما هم. دیگر خبری از آن کارتهای بازی و عکسهای آدامسی و بچههای ویلان و سیلان توی کوچهها نیست. اگر کسی هم بخواهد خودرو خفن ببیند، یک توکپا تا بالاشهر خودشان تشریف میبرد و یک چیزهایی میبیند که ما حتی در آن کارتها هم نمیدیدیم. تازه شاید شانس بیاورد و به پست یک ماشین پارکشده کنار خیابان بخورد. آن وقت تا موقعی که صاحب آن نیامده، همان کنار خیابان یک دل سیر (به قول فردوسیپور محذوف) رویاپردازی کند. فقط باید مراقب باشد آنقدر به خودرو خفوخوف مزبور نزدیک نشود که خدای ناکرده، آبی که از لبولوچهاش میریزد، روی ماشین بریزد. چون اگر ریخت بدبخت میشود. بله این خودروها مثل پراید و پژوهای ما نیستند که اگر از زیر تریلی هم بیرون بیایند، ببریمشان یک صافکاری آشنا و بیرنگ درش بیاوریم. اینها حسّاسند. یعنی کافی است کمی روحیهشان بههم بریزد. یا افسردگی بگیرند، شیرین اندازه نود و سه تا و نیم پراید، بهعلاوه دو تا کلیه راننده، خسارت میخورند. حالا فکر کنید به آن روزی که آب لبولوچه کسی رویشان بریزد. راستش من یکی، موقع رانندگی اگر یکی از این خفنها را ببینم، میزنم کنار و پنج دقیقهای صبر میکنم تا جناب ماشین میلیاردی به اندازه کافی دور شود. فقط با این وضع گرانشدن خودرو، فکر کنم دیگر باید کنار اتوبان زندگی کنم!
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




