خرده‌خوشحالی بهاری

زیر پوست شهر-176

خرده‌خوشحالی بهاری

نسرین ظهیری

و شاید بعضی وقت‌ها دیگر دلمان بهار نخواهد، قلبمان دیگر امید نخواهد و روحمان هوای تازه را پس بزند. اما بهار سرنوشت درخت است. امید پیشانی‌نوشت ما و هوای تازه ارثیه پدری زمین و آسمان. از بهاری‌شدن گریزی نیست. بهار بی‌هیچ اجازه همین یکی، دو روز گذشته ناگهانی سر رسید و نشسته بر سرشاخه‌های تنک درخت‌ها، روی یاس‌های پهن‌شده روی دیوار و کنار پنجره‌ها، زیر بال‌های نو رسته یا کریم‌های تازه . توی کوچه، بهار بغلمان می‌کند و به دیده‌بوسی چشم‌هایمان می‌آید. سبزه‌های نورسته کنار پیاده‌رو برایمان دست تکان می‌دهند و پرنده‌ها آواز تازه تمرین می‌کنند و ما مجبوریم به جوریدن شادی، به جست‌وجوی امید. ما ناچاریم به یافتن خرده‌خوشحالی‌های کوچک. مگر نه این است که ما با همین خوشحالی‌های جزئی زمستان را سر کردیم . شادی‌های ریزریز پراکنده میان آدم‌هایی که از کنارمان رد شدند. ما قدرشان را می‌فهمیم و روی هم جمعشان می‌کنیم و از آن‌ها دل‌خوشی ترکیبی می‌سازیم و منتظر بهار می‌مانیم. یکی‌اش همین حاج مصطفی همسایه خودمان. دم نانوایی فقط یک نان  سنگک تازه خشخاشی گرفت و همراه شدیم تا خانه و توی راه نان را تعارف کرد به دست‌فروش سر کوچه، تعارف کرد به بچه‌ای که سمت نان را نشان مادرش می‌داد و تعارف کرد به کارگر شهرداری و تا رسیدیم خانه به قدر چند لقمه مانده بود و گفت «همین قدر برای من کافیه، همه با هم صبحانه خوردیم.» و یکی‌اش همین زری‌خانم که هر پنجشنبه می‌آید سراغ عظمت‌خانم هشتادساله ازپاافتاده و حمامش می‌کند و دست و پایش را پماد می‌زند و ماچ و بوسه و بغلش می‌کند و می‌رود و عظمت تا یک هفته حال خوشی دارد. عظمت تا یک هفته سرشار از یک بوسه بی‌منت و بی‌حساب و کتاب است.‌و یکی‌اش افروزخانم صاحب‌خانه خانه بغلی که شش ماه است از مستاجر ندارش، اجاره نگرفته و می‌گوید: «عیبی نداره به مردم رحم کنیم خدا هم به ما رحم می‌کنه.» شما هم اگر از ناخوشی‌های این روزها، آرام بگذرید، حتما دوروبرتان پُر است از اتفاق‌های ساده و کوچک خوشحال. و این‌طور است که درمی‌یابیم بهار زودتر از اینکه زمستان برود، می‌آید. زودتر از روزهای سخت و نفس‌گیر. می‌فهمیم که بهار هرگز نرفته است و هرگز نمی‌رود. بهار همیشه در جان درخت‌ها نشسته است. بهار روح درخت است. بهار همان مفهوم غلیظ درخت بودن است .
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه