آبلوموف‌خوانی در بهار !

آبلوموف/ ایوان گنجاروف/ سروش حبیبی/ انتشارات فرهنگ معاصر

آبلوموف‌خوانی در بهار !

سارا حسینی‌نیا

فرصت فراغت نوروز، برای علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی بسیار غنیمت است، حال آنکه طولانی‌شدن تعطیلات نوعی کاهلی در انسان می‌پرواند و شاید زمینه پنهان آبلوموفیسمِ همه ما را بیدار کند.
«ایوان الکساندروف گنجاروف» متولد ژوئن 1821 میلادی در سیبری است. نویسنده‌ای روس که به اعتقاد منتقدان، مشهورترین رمانش «آبلوموف» را به شیوه‌ای روان و همه‌فهم رقم زده است. او دانش‌آموخته زبان‌های خارجی و ادبیات در دانشگاه مسکو است و آبلوموف را با نگاهی برآمده از واقعیت حاکم بر آن زمان جامعه روس نوشته است. از دیگر آثار گنجاروف می‌توان به داستان همیشگی، پرتگاه و ناوگان دریایی اشاره کرد .
«آبلوموف با خشمی که نمی‌توانست پنهان کند، گفت: «دیگر کاری نباید بکنم؟» پزشک به فکر فرو رفت: «هوای دریا بی‌فایده نیست، از زندگی لذت ببرید و بخندید، اگر به توصیه‌های من عمل کنید...» حتما این کارها را خواهم کرد. پزشک رفت و آبلوموف را در حالتی سخت رقت‌انگیز تنها گذاشت. آبلوموف چشم‌ها را بست، دیگر به هیچ‌چیز نگاه نکرد و هیچ حسی هم نداشت.»
شخصیت اصلی این رمان دچار نوعی رخوت است که هم‌زمان از ضعف‌نفس و‌ بی‌ارادگی رنج می‌برد،  اما راه گریزی هم برنمی‌گزیند، حتی عشق، او را به شروع دوباره مجبور نمی‌کند و مدام از نوعی سستی به نوع دیگر متمایل می‌شود و در حالی که دوستان بسیاری دارد، تنها یک خدمتکار پیر با او برای انجام کارهای شخصی‌اش همراه است. شاید آبلوموف نمونه بارز و مشخصی باشد که تن به آبلوموفیسم می‌دهد تا پایان. آبلوموفیسم واژه‌ای است که بعد از انتشار این کتاب راه به ادبیات روس باز کرده است و اگر به اطراف خود بنگریم بی‌شمار زنان و مردانی می‌بینیم که درگیر نوعی تکرار تکراری در روزمرگی‌هایشان هستند بدون یافتن راهی برای خروج. این، آشنای امروز نوع‌بشر است. اما در بین همه این رخوت، نویسنده به سبکی شیرین لحظات طنز می‌آفریند که یادآور شادی و غم در کنار هم است. شاید در یک تعریف خطی رمان را بی‌روح و کسل‌کننده بیابیم، اما با شروع، به سختی می‌توان آن را زمین گذاشت. آبلوموف در 912صفحه رمان قطوری است که نخستین‌ بار توسط سروش حبیبی در سال 63  به‌طور مستقیم از زبان روسی ترجمه شده است. انتشارات «امیرکبیر» و نشر «معاصر» از انتشاراتی هستند که آبلوموف را چاپ کرده‌اند.
خوب است که با رویش دوباره بهار و فراغت از کار، بکوشیم که به آبلوموفیسم مبتلا نگردیم که بهار سرآغازِ بودن است و خواندن این رمان عجیبِ قطور ما را از رخوت یکجا‌نشینی می‌رهاند.
ارسال دیدگاه