حادثه‌ای که راوی ندارد

حادثه‌ای که راوی ندارد

محمد آقازاده - روزنامه‌نگار پیشکسوت

اسدالله مشایخی دوست و همکار عزیزم چشم بر دنیا بست. نیمه شب است. سر گذاشتم بر شانه پسرم سهیل و زار می‌زنم. می‌خواهد آرامم کند. مگر می‌شود؟ چطور باور کنم هرگز نخواهم دیدت تا چشم در چشم هم از خاطرات بگوییم و تف کنیم به بی‌معرفتی دنیایی که قدر تو را ندانست؟ مگر قول نداده بودی خبر بازنشستگی‌ات را به من بدهی، دریغ که ندادی!  لعنتی، لعنتی! حقت نبود بروی! اسدالله یادت می‌آید با هم دعوا کردیم؟ خوب از خجالت هم درآمدیم. حتما فراموش نکرده‌ای چطور آشتی کردیم. اسرا آمده بودند. رفتیم تا قصرشیرین، جاده‌ها خالی بودند. با اسرا حرف زدیم. تو نوشتی، من هم نوشتم، نمی‌خواستم از تو  کم بیاورم، اما تو راوی شجاع جنگ بودی و من در حوالی هنر. کاش رمان می‌نوشتی با آن قلم سحرآمیزت. مگر می‌شود یک تصادف، تو را از جهان گرفته باشد، مثل فروغ. روزگار می‌گذاشت مثل او بزرگ می‌شدی. ولی نامرد روزگاریست. کاش بلند شوی، هزار بار مرا بزنی، ولی یک‌بار نمیری، یک‌بار خبر مرگت را نشنوم. زمانه پر بیداد است. کسانی را زیر حکم مرگ می‌فرستد که بیش از همه لایق زندگی کردن‌اند. هزار بار لعنت به جاده‌ای که تو را راهی کام مرگ کرد. خدایا! این خبر مرا ویران نکند، مثل اسدالله مشایخی با مرام نیستم. مرد! من و تو با هم تنهایی‌ها کشیدیم. دارم بی‌کس‌تر می‌شوم. چگونگی رفتنش دردناک است. اسدالله مشایخی برای دیدن پسرش به شهریار می‌رود و توقف می‌کند تا انگوری بخرد. می‌رود پای دیوار تکیه می‌زند بدون آنکه بداند این دیوار وثیقه مرگش می‌شود و کلی آدم را داغدار می‌کند. دو راننده وانت با هم کورس می‌گذارند تا حال هم را بگیرند. بی‌خبرند حال ما را چقدر خوب گرفتند، ناگهان ماشین سومی از راه می‌رسد و هر سه ماشین معلق می‌زنند و یکی از آن‌ها گاردریل را می‌شکند و می‌افتد روی نویسنده. برای تشیع جنازه‌اش به شرق تهران می‌روم و بعضی از همکاران را که سی‌سال است ندیدیم می‌بینم. چه دیداری، در آغوش هم می‌گرییم و زار می‌زنیم، همه پیر شده‌ایم. اگر نشده بودیم همین حادثه پیرمان می‌کرد. چه باید کرد با این‌همه آسان مردن و کشتن. وقتی فرصت نمی‌دهیم زندگی، زندگی کند و هنرِ شاد زیستن را از دست داده‌ایم، جاده‌ها می‌شود قتلگاه و ما می‌شویم عزاداران ابدی. کاش دعای روحت شاد در مورد او تحقق یابد و مشایخی آرام و شاد منتظر دیدن آن‌هایی بماند که در این دنیا جا گذاشت.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه