طنز کارگری
لالایی با مخلوط اعتمادی و چاووشی
عبدالله مقدمی
«گفت: اگر لالایی نخوانی، کپه مرگم را میگذارم!» این لطیفه را شنیده بودید یا نه؟ به هر حال فرقی نمیکند، چون این دیگر برای هیچکدام از ما «جوک» نیست، خاطره است. میگویید نه؟ اگر طاقتش را داشتید نگاهی به بازار ارز بیندازید. یعنی هر وقت آمد این بازار ملتهب ارز (توجه داشته باشید: دلار نه ها! ارز) بخوابد، یکی از مسئولان محترم از گوشهای سر برمیآورد و میزند زیر آواز؛ حالا نخوان، کی بخوان! یکیشان خیالمان را بابت همه چیز راحت میکند. یکیشان تاکید میفرماید که هیچکدام از گرانیها واقعی نیست و تقصیر خود مردم است که با واقعیت زندگی نمیکنند. آن یکی اظهار میدارد که همه قیمتها حباب است و اگر صبر کنیم و نترکیم، حبابها خودشان میترکند. یکیشان یکباره نعره از جگر برمیآورد که «مگر ما -دور از جان- ناخن شستمان برگشته باشد که بگذاریم مردم خوب و نجیب و نازنین از ناحیه ارز لطمهای بخورند.» خلاصه هر کدام از این قهرمانان عرصه سخنرانی و مصاحبه میزنند زیر لالایی خواندن.
گفت: میخوانم فقط بهر خدا
گفت: از بهر خدا یک دم مخوان!
در نهایت هم نتیجه میشود: آواز «گنجیشک لالا» با مخلوط صدای خشایار اعتمادی و چاووشی، تازه آن هم، وقتی که با هم دعوایشان شده باشد! خب؛ حالا تولیدکننده بخواب! تاجر بخواب! بازار بخواب!... مگر میخوابد لامصب. تازه اینکه چیزی نیست. یادتان هست یک بندهخدایی با خودش میگفت: «چی فکر میکردیم، چی شد؟!» این یکی هم برای ما مردم نجیب و خوب و مهربان! خاطره شده است. کِی؟ همانوقت که داشتیم با خودمان میگفتیم: دمش گرم! اگر ارز از حالت دونرخی دربیاید چه صفایی بکنیم که یکهو ارز سهنرخی شد!
خواب میدیدم که ارزان شد دلار
ارز آمد توی کشور با قطار
چند روزی وضعمان برگشته بود
او پیاده بود... من پشتش سوار!
به هر حال همه اینها را نوشتیم که بگوییم: مسئولان نجیب و خوب و مهربان! جان هرکس که دوستش دارید چند روزی نزنید زیر آواز، بلکه این بچه بخوابد.
خاک به سرم! ارز به هوش اومده
میدون فردوسی به جوش اومده
سکه بیاعصاب به خروش اومده
بخواب ننه! یه سر و دوگوش اومده!
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




