عیار نازل مطالعات کار در ایران

عیار نازل مطالعات کار در ایران

محمد مالجو؛ اقتصاددان

در این گفتار بنا دارم نشان دهم سطح نازل مطالعات کار در سه‌دهه گذشته تاثیری فراوان بر سطح نازل اکتیویسم (کنش) کارگری داشته است. منظور از مطالعات کار (Labour study) نوعی حوزه مطالعاتی بینارشته‌ای است که به کار، محل کار، تاریخ کار، کارگران، مسائل حقوقی کارگران، طبقه کارگر و به‌طور کلی‌تر همه سپهرهای حیات کارگران می‌پردازد و رشته‌های متعددی را دربرمی‌گیرد. در عیارسنجی مطالعات کار در سال‌های پس از جنگ صرفا به بازگویی این نکته آشنا اکتفا می‌کنم که کمیت مطالعات ناچیز است، با این حال می‌توان از خصایل کیفی مطالعات در زمینه مسائل کار و کارگری صحبت کرد. کما اینکه همین خصایل به سهم خود در نحوه بازنمایی مسائل کارگری نقشی تاثیرگذار داشته‌اند. به‌گونه‌ای که امروز انواع بازنمایی‌های ضعیف، تکیده، مخدوش و معوج و شکسته‌بسته از مسائل کارگری را به‌وفور در فضای پیرامون فکری‌مان شاهد هستیم. بازنمایی‌های ابتر امروزی از مسائل کارگری تا حد زیادی ریشه در سنت‌های فکری‌ای دارد که ما و نسل‌های قبل از ما به درجات مختلف از آن تغذیه کرده‌ایم. در حقیقت کلیدی‌ترین گلوگاه‌های تقریر مسائل کارگری در آینه مطالعات کارگری چهار ویژگی اصلی دارند. نخست اینکه در مطالعات تمرکز بر مسائل اقتصادی است و متناسب با آن، به مسائل حقوقی و سیاسی و شهروندی کارگران توجه نمی‌شود. چه بسا به همین دلیل است که هر وقت ندا و صلای دفاع از آزادی‌بیان و دموکراسی سیاسی و... سر داده می‌شود، به نام طبقه متوسط سکه می‌خورد. گفته می‌شود این‌ها مطالبات طبقه متوسط است و گویی طبقه کارگر آزادی‌بیان، آزادی تشکل‌یابی، آزادی رسانه و... نمی‌خواهند. خصلت دوم تاکید فراوان بر مسائلی از جنس اقتصاد و تاثیرشان بر زندگی کارگران است، اما بسیاری از مسائل دیگر که غیرمستقیم اما شدید بر حیات اقتصادی و اجتماعی کارگران اثر می‌گذارد با اقبالی روبه‌رو نمی‌شود.
به عبارت دیگر گویی کارگران و آشنایان به مسائل کارگری کاری به موضوعات فنی دیگر مانند پروسه خلق نقدینگی در بازارهای متشکل و غیرمتشکل پولی ندارند. به همین قیاس نحوه توزیع تسهیلات در شبکه بانکی، فساد اقتصادی، عقب‌نشینی در ارائه خدمات اجتماعی مانند آموزش، بهداشت و درمان، مسکن، مسائل زیست‌محیطی، مسائلی هستند که در پاره‌ای مواقع تاثیر به مراتب بیشتری در مقایسه با سطح دستمزد بر کم‌وکیف زندگی کارگران می‌گذارند. سومین ویژگی، تمرکز بیش از اندازه بر شرایط کاری کارگران است و به شرایط زیستی خانواده‌های کارگری و مسائلی نظیر بهداشت، درمان، سلامت، آموزش عمومی، آموزش عالی، فراغت، مسکن، ازدواج، دوست‌یابی، مصرف کالاهای عمومی و فرهنگی و از این دست‌ مسائل کمتر توجه می‌شود. چهارمین خصلت نیز از این قرار است که در مجموعه شرایط کاری کارگران، تمرکزها همگن نیست. مسائلی مانند امنیت شغلی، میزان ساعات کاری، شدت کار، ایمنی محل کار، سهم بیمه پرداختی کارگران، میزان مرخصی‌ها، درجه برخورداری از انواع خدمات تامین‌اجتماعی، درجه انتفاع از قانون کار،  نوع قراردادهای کار، سن بازنشستگی، و... همگی مولفه‌های تامین‌کننده شرایط کاری کارگران هستند که در قیاس با دستمزد، توجه کمتری به آن‌ها صورت می‌گیرد. بنابراین با طیفی سروکار داریم که یک سر آن، حقوق مدنی و سیاسی شهروندی کارگران است و سر دیگر آن دستمزد. به همین اعتبار تمام اجزای حدفاصل این دو طیف به سهم خود، بر حیات اجتماعی شهروندان تاثیر می‌گذارند، اما نحوه تقریر و بازنمایی آن‌ها در آینه مطالعات کار بیشتر به سمت دستمزد گرایش دارد. این چهار خصیصه مطالعات کار و کارگری، با دو گرایشی که در اندیشه اهل فکر غلبه دارد، به‌طور مستمر در حال تقویت‌شدن است. اولین گرایش هدایت نیروهای فکری کم‌شمار و کم‌تعداد و محدود به سمت مطالعات نظری است. امروز فراوان‌اند کسانی که مباحث نظری را برای مباحث نظری (به قیاس هنر برای هنر) می‌پرستند و گمان می‌کنند مسئله روز را باید از طریق نقب‌زدن به این یا آن اثر یا این قرن و آن قرن رمزگشایی کرد. بی‌تردید مسائل نظری، مطالعه جدی و عمیق و اندیشگی ضرورت دارند، اما هیچ نظریه‌ای برای هیچ مکانی بی‌واسطه و میانجی قابلیت استفاده ندارد. گرایش دوم، معضل بزرگ رابطه مطلقا از هم گسیخته نظر و عمل یا فقدان تخصص است که درد مبتلابه همه ماست. هنوز که هنوز است حتی در سطح طرح بحث نیز نفهمیده‌ایم که نظر جدا و عمل جدا چگونه باید در پیوند با یکدیگر قرار بگیرند. به این اعتبار این دو گرایش که تقویت‌کننده چهار خصلت مطالعات کار هستند، اثر آن در اکتیویسم کارگری در قالب دو خصلت شایع و نمایان شده است. خصلت اول، غلبه حنجره اعتراضی بر شناخت انتقادی است. بدون تردید هیچ‌یک از این دو بدون دیگری به سرانجام نمی‌رسند، اما در همه سال‌های گذشته کمتر به شناخت انتقادی مجهز بوده‌ایم. دوم اینکه این نوع بازنمایی مسائل کارگری یک پیامد منفی هم داشته است. این پیامد منفی خود را در نوع اختلاف‌ها و اتحادهای طبقاتی که موعظه می‌شود یا نمی‌شود، توسط اهل فکر نشان می‌دهد. به عبارت دیگر از آنجا که مسائل اقتصادی کارگران به‌صورت محدود و مضیق تعریف شده، در عالم نظر دست طبقه کارگر و روشنفکران ارگانیک این طبقه را برای ائتلاف با سایر طبقات مردمی می‌بندد. فراموش نکنیم آزادی‌بیان، گسترش دموکراسی، تنفیذ حق رای، گسترش حق انتخاب و مانند این‌ها مطالبات طبقه کارگر هم هست. اگر ما به تجربه زیسته کارگران و خانواده‌های آن‌ها رجوع کنیم، از آن‌ها همین روایت را می‌گیریم، اما وقتی به روشنفکران ارگانیک این طبقه رجوع می‌کنیم، گویی این مطالبات چیزی است که به نام طبقه متوسطی سکه خورده که باید در مقابل او ایستاد. 
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه