یادداشت
شناسنامه حقوق اولیه هر شهروند
زهرا حاجیهاشمی - دانشجوی دکتری خطمشیگذاری
به نظر فقط چند برگه میرسد که نامش شناسنامه است. اما فرد در جامعه با آن شناخته میشود. بنابراین فقط چند برگ بیارزش نیست. جوازی برای کسب هویت، جوازی برای استفاده از حق شهروندی، تحصیل، بهداشت و درمان است. جوازی که اگر نباشد، فرد به سادگی از تمام این حقوق، محروم میشود. آنطور که رسانهها گزارش کردهاند در حدود یک میلیون نفر در ایران، شناسنامه ندارند؛ که بیش از 400 هزار نفر از این تعداد، کودک هستند. البته صحت این آمارها را نمیتوان بهدرستی تایید کرد و ممکن است تعداد بیشناسنامهها در کشور بیشتر یا کمتر از این باشد. اما برحسب آمار موجود، میتوان گفت تعداد بیشناسنامهها در استان سیستان و بلوچستان، خراسانرضوی و جنوبی، خوزستان، لرستان، کردستان و همچنین استان قم، بیش از بقیه استانها است. بنابراین، شاهد حضور پرشمارتری از این افراد در استانها و مناطق مرزی کشور هستیم؛ مناطقی که متاسفانه همواره از امکانات کمتری برخوردار بودهاند.
در چند دهه گذشته، بعضی افراد به دلایلی مانند صعبالعبوربودن مناطق، در دسترسنبودن ثبت احوال در محل، نداشتن سواد و آگاهی کافی، زایمان در منزل و فقر مادی و فرهنگی، برای گرفتن شناسنامه به ادارههای ثبت احوال مراجعه نکردهاند و درحال حاضر، نه تنها آنها، بلکه چند نسل پیش از آنان و فرزندانشان نیز از اسناد هویتی، بیبهره هستند. همجواری این استانهای مرزی با کشورهای افغانستان، پاکستان و عراق و شاید ناآرامی این کشورها، افزایش آمار ورود اتباع غیرایرانی را به این استانها بههمراه داشته که امکان ازدواج با اتباع غیرایرانی و همچنین، بیشناسنامگی را در این مناطق افزایش داده است. این مسئله وقتی حادتر میشود که بدانیم تعداد زیادی از افراد بیشناسنامه، حاصل ازدواج زنان ایرانی با اتباع غیرایرانی هستند. بدتر اینکه تا پیش از شهریور 1396، این مادران ایرانی نمیتوانستند برای فرزندان خود شناسنامه بگیرند. خوشبختانه با تصویب لایحه «انتقال تابعیت از مادر به فرزند»، بیم و ناامیدی از دل بخشی از افراد بیشناسنامه، رنگ باخت. انتظار میرود با تصویب این طرح، مشکلات فرزندان حاصل از مادر ایرانی و پدر غیرایرانی، مرتفع شود؛ هرچند این لایحه تنها تکلیف بخشی از افراد بیشناسنامه را روشن میکند. از منظری دیگر، به گفته نمایندگان مردم شهرستانهای چابهار، نیکشهر، کنارک و قصرقند در مجلس شورای اسلامی؛ ثبتنشدن، کمثبتی و دیرثبتی وقایع مرگومیر، ازدواج و ولادت در استانهای مرزی، بر تعداد افراد بدون شناسنامه افزوده است. اما مسئله بیشناسنامگی، فقط منحصر به غیرایرانیبودن پدر یا مادر یا هردو نمیشود. تعدادی از کودکان بیشناسنامه، حاصل ازدواجهای صیغهای یا بدون نکاح و تنفروشی زنان هستند. چنین کودکانی، دیگر محدود به مناطق مرزی نمیشوند، بلکه برخی از حاشیههای شهری، مخصوصا شهرهای بزرگ را نیز در برمیگیرند. تعدادی از مادران این کودکان، خود فاقد شناسنامه بودهاند. به دنیاآمدن کودکان در شرایط نامساعد بهداشتی، آموزشی و فرهنگی در این مناطق، باعث بازتولید این وضعیت و بدترشدن آن میشود. بسیاری از کودکانی که از این وضعیت رنج میبرند، در شهر تهران، یعنی پایتخت کشور، زندگی میکنند. کودکانی که از نظر قانون وجود خارجی ندارند، بنابراین از هیچ حق و حقوقی نیز برخوردار نیستند. عدم صدور شناسنامه برای این کودکان، نه تنها آنها را از حقوق اولیه خود در ایران محروم میکند، بلکه باعث میشود تا این افراد، برای تامین معاش خود، تن به کارهای غیرقانونی و مجرمانه بدهند. دامنه این کارها، از تکدیگری شروع میشود و تا حملونقل و جابهجایی موادمخدر نیز میرسد. همچنین این مسئله، این کودکان را در معرض انواع آسیبهای اجتماعی و سوءاستفادههای شغلی، جنسی و ... قرار میدهد. امیدواریم لایحه موردنیاز برای این افراد، نوشدارویی بعد از مرگ سهراب نباشد و زودتر فکری به حال این کودکان، زنان و مردان شود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




