گفتوگو با روحالله رحیمی، افسر درجهیک ناوبری کشتی که با یادی از دوستان ازدسترفتهاش در حادثه سانچی از سختیهای شغلش میگوید
دل به دریا زدهایم...
هدیه کیمیایی
گاهی هشتماه یا بیشتر میشود که روی آب با کشتی سفر میکنند. چشماندازشان از تمام زندگی، دریایی میشود که نه سر دارد و نه ته. تمام افقهای جهان در این هشتماه، به خط جداکننده دریا و آسمان میرسد. گاهی لحظات سخت، از راه میرسند و اضطراب و نگرانی، امانشان را میبرد. دریانوردان و ملوانان شرکت ملی نفتکش ایران، هفته گذشته در کشتی سانچی و در آبهای چین، جان باختند. آنها همیشه در پس ذهنشان، به خطرات پیش رو فکر میکنند. اما همیشه به امید زندگی، لحظههایشان را میگذرانند. روحالله رحیمی، 38 سال سن دارد و یازدهسال است که در شرکت ملی نفتکش ایران کار میکند. او افسر درجهیک ناوبری است و در اتاقک ناوبری کشتی کار میکند. در دبیرستان، رشته علومتجربی خوانده و با دیدن فیلم «جنگ نفتکشها» عاشق رشته ناوبری شده است. میگوید: «شاید بازی خوب مجید مظفری در آن فیلم باعث شد که من شغلم را انتخاب کنم. اما وقتی وارد این شغل شدم، با تمام وجود فهمیدم آنچه در آن فیلم نمایش داده شد، از زمین تا آسمان با واقعیت تفاوت دارد. در آن فیلم، سختی کار را نشان نداده بودند و تنها قسمتهای جذاب این شغل نمایش داده شده بود؛ درصورتیکه یکی از سختیهای بزرگ کار ما این است که شما حداقل سالی هشتماه دور از خانواده هستید و نمیتوانید پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و فرزندتان را ببینید. من وقتی بچه اولم به دنیا آمد، 40 روز بعد توانستم او را ببینم. چون کشتی تعمیرات داشت و در دبی لنگر انداخته بود. من هم آنجا نمیتوانستم برای خودم جانشینی بگذارم و وظیفهام را به او تحویل دهم. موقع بهدنیاآمدن پسر دومم هم مجبور شدم برای یکماهی که میخواستم کنار همسرم باشم، یک مرخصی چهارماهه بگیرم تا بتوانم بهدنیاآمدن فرزندم را ببینم. معمولا در هیچکدام از مراسمی که در فامیل برگزار میشود، نمیتوانم حضور داشته باشم؛ چون روی عرشه هستم.» دو برادر دیگر روحالله هم در نیروی دریایی مشغول شدند که البته یکی از آنها به علت تنفس گازهای شیمیایی ناشی از میعانات گازی سرطان گرفت و بعد از دو سال فوت کرد. روحالله میگوید: «یکی از برادرانم به علت استنشاق گازهای شیمیایی روی تانکر نفت، پارسال فوت کرد. او بعد از دو سال دستوپنجه نرمکردن با سرطان، فوت کرد. من حتی نتوانستم در مراسم ختمش هم شرکت کنم؛ چون باید به ماموریت میرفتم.» او درباره بیماریهای تنفسی و سرطانهای خونی که میان افسران و خدمه کشتیهای نفتکش وجود دارد، میگوید: «این بیماری، میان کسانی که روی نفتکش کار میکنند، وجود دارد. بستگی به شرایط بدنی هر فرد دارد؛ بعضیها بدنشان آمادگی ندارد و زودتر دچارش میشوند و سرطان میگیرند. ناراحتیهای تنفسی هم تقریبا در میان همه کارکنان، شیوع دارد. همین میعانات گازی که در کشتی سانچی وجود داشت، بسیار فرار است و خیلیزود روی ریهها مینشیند و آنها را از بین میبرد. ما باید روزی سهبار گازهای اضافه این میعانات را استخراج کنیم. در زمان استخراج، این گازها داخل ساختمان کشتی میشود. هر قدر هم که تجهیزاتی در اتاقکها تعبیه کنند که این گازها وارد مکان مسکونی خدمه نشود، باز هم امکانپذیر نیست. مثلا من در یکی از سفرها همسر و پسر سهسالهام را همراه با خودم برده بودم. نیمهشب وقتی همکارانم مشغول خالیکردن گازهای داخل نفتکش بودند، پسرم از بوی آن تنگینفس گرفت و از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریهکردن.»
چهارماه زندگی کنار مخزنهای نفت
اینکه چهارماه را تنها در یک فضای 300 متری کشتی بگذرانی، بدون اینکه جایی بتوانی بروی، سخت است. روحالله میگوید: «همسر یکی از دوستانم -که با ما در یکی از سفرها آمده بود- میگفت که اینجا زندان باکلاسهاست؛ شما همه زندانی هستید...چهارماه شما فقط باید در یک کشتی باشید. محدودهای که میتوانید در آن راه بروید، نزدیک به 200 یا 300 متر باشد و هیچجای دیگری برای رفتن و قدمزدن وجود نداشته باشد. البته یک اتاقک آهنی کوچک هم هست که در آن یک تلویزیون گذاشتهاند و یک باشگاه کوچک و استخری که در بعضی از کشتیها وجود دارد. اما مگر شما چقدر میتوانید وقتهای بیکاریتان را ورزش کنید؟ چهارماه، زمان کمی نیست که بخواهید فقط با همینها خودتان را سرگرم کنید.»
درسخواندنهایی که تمام نمیشود
رحیمی، در دانشگاه نوشهر، رشته ناوبری خوانده است. او در سال 76 با رتبه 4200 وارد این دانشگاه شد و بعد از آن هم بورسیه شرکت نفت گرفت. میگوید: «آنموقع که بورسیه بودیم به ما گفتند که قرار است شما رسمی شرکت نفت شوید. اما نمیدانم این وسط چه اتفاقی افتاد که ناگهان گفتند شرکت ملی نفتکش، خصوصی شد. قراردادهای ما را هم طوری نوشتهاند که سنوات کاری ما هیچ ربطی به حقوق ندارد. یعنی حقوق من که 15 سال سابقه کار دارم با کسی که تازه استخدام میشود، یکسان است. البته حق ماموریتهای ما با توجه به درجهای که داریم، متفاوت است؛ اما چیزی که قرار است برای بازنشستگی من بماند، خیلی کم است. من 38 سال دارم و هنوز مشغول درسخواندن هستم. در کار ما اینطور نیست که لیسانس بگیریم و همهچیز تمام شود. مدام باید درس بخوانی تا درجهات را بالاتر ببری. در رشتههای تخصصی نیروی دریایی، اینطور است که با لیسانس دانشگاه، هیچ کاری نمیتوانی پیدا کنی. باید حتما مدرک بینالمللی را بگیری و بعد از چهارسال، باید دوباره امتحان بدهی و برای گرفتن مدرک بالاتر تلاش کنی. کتابهای ما همه به زبان انگلیسی است و حتی در دانشگاه هم فارسی صحبت نمیکنیم. درسخواندن برای ما هیچوقت تمام نمیشود و همچنان ادامه دارد. مدرک فرماندهی کشتی گرفتهام و هنوز درس میخوانم.»
افسر درجهیک نفتکش با حقوق پایه یک میلیون تومانی
رحیمی، 15 سال سابقه کار دارد؛ اما همچنان درگیر کمبود حقوق و مزایایی است که با وعده و وعیدهای مسئولان، هر روز به تعویق میافتد و درنهایت هم پرداخت نمیشود. میگوید: «حقوق ریالی ما که بازنشستگیمان با آن پرداخت میشود، خیلی کم است. من با 15 سال سابقه -که بالاترین درجه را هم دارم و معادل درجه 17 کارمندی محسوب میشود- پایه حقوقیام، یک میلیون و بیست و هشت هزارتومان است. ما بالای 2500 نفر نیرو هستیم؛ نه سنوات به ما پرداخت میشود و نه حقوقمان کافی است. هر بار هم که اعتراض میشود، به ما قولهایی میدهند اما قولها هیچوقت عملی نمیشوند. حقوقهایی که در ایران به ما میدهند، نسبت به کشورهای دیگر، بسیار پایین است.»
جایگزینی نیرو در نیمه ماموریت غیرممکن است
کارمندان ناوبری اگر درحال ماموریت روی دریا باشند، حتی اگر بدترین اتفاق هم برای زندگیشان بیفتد، نمیتوانند کارشان را ترک کنند و کنار خانوادهشان باشند یا به شهرشان بروند. باید ماموریتشان تمام شود. مگر اینکه وسط ماموریت یک نیرو، جایگزین دیگری شود که این امر، به سختی امکانپذیر است. رحیمی میگوید: «بعضیوقتها هم به دلایل مختلف -مانند روابط سیاسی میان کشورها یا دیگر مشکلات- نمیتوانند برای نیروها ویزا صادر کنند و کسی را خارج از تیم ناوبری نفتکش در میانه ماموریت با نیروی دیگری جایگزین کنند. و اینطور میشود که یک نفر، چندماه مداوم روی عرشه میماند، حتی اگر نیاز فوری داشته باشد که به خانهاش برگردد. یعنی نمیتوانی وسط کار، قرارداد را فسخ کنی و بگویی دیگر نمیتوانم بمانم؛ باید تا وقتی که کار نفتکش تمام شود، بمانی. ما همه این داستانها را رعایت میکنیم اما از طرف دیگر، به ازای هر ماه، 15 روز مرخصی داریم. اما خارج از این مدت مرخصی نداریم. اینطور است که تماس میگیرند و میگویند که فردا باید سر کار باشی. من میگویم که فردا نمیتوانم بیایم و چندروز مرخصی میخواهم. میگویند چون فردا کشتی درحال حرکت است، شما باید یکماه مرخصی بگیری. آنوقت آنها باید یک جانشین برای ما پیدا کنند. این یکماه، نه بیمه داریم و نه جزء سنوات ما حساب میشود.»
شیفتهای هشتساعته در روز
رحیمی میگوید: «در کشتی، چند گروه کارمند داریم. بچههای ناوبر، مسئول فرماندهی گروه ناوبری هستند. اینها در روز، هشت ساعت کار میکنند. در دو شیفت چهارساعته، صبح و شب. ما مسئول هدایت کشتی هستیم. در اتاق هدایت کشتی، معمولا افسر دوم و سوم هستند که از دانشکده کشتیرانی فارغالتحصیل شدهاند و از نیروی دریایی، مدرک بینالمللی ناوبریشان را گرفتهاند. در موتورخانه کشتی هم شیفتها مانند اتاق هدایت کشتی است. افسر اول، مسئول تخلیه و بارگیری کشتی است. همه اینها زیرنظر یک فرمانده کار میکنند. گروه ملوانان نیز به کارهایی مانند تمیزکردن و رنگزدن عرشه، میرسند تا کشتی را برای عملیات آماده میکنند. کادر آشپزخانه هم کارشان تهیه غذا برای خدمه کشتی است. پرسنلی که در موتورخانه کار میکنند، مدرکشان مهندسی مکانیک است و بعد از آن، در سازمان بنادر و کشتیرانی، مدرک بینالمللی مهندسی مکانیک را میگیرند و با درجه مهندس پنجمی، شروع به کار میکنند و بعد از آن، ارتقا میگیرند و وقتی تجربهشان زیاد شد، به درجه مهندس چهارمی، سومی، دومی و اولی میرسند. بیشتر مهندسانی که در این بخش کار میکنند، در دانشگاه چابهار یا صنعت نفت محمودآباد و یا دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه تهران درس خواندهاند. بچههایی که در بخش عرشه یا همان ناوبری کشتی کار میکنند، فقط از سه دانشگاه کشور استخدام میشوند: دانشگاه نیروی دریایی ارتش؛ که در نوشهر است. دانشگاه آزاد خارک و دانشگاه علوم دریایی چابهار. معمولا بچههایی که به عنوان ناوبر استخدام میشوند، از روز اول، بورسیه هستند و یا بعد از لیسانس و بعد از شرکت در آزمونهای نیروی دریایی، میتوانند در این دانشگاهها بورسیه شوند و درس بخوانند. بعد از گرفتن لیسانس ناوبری یا لیسانس عرشه، باید مدارک بینالمللی را از نیروی دریایی بگیرند.»
کسی از داغ ما خبر ندارد
رحیمی، درباره تصادف کشتی سانچی و ازدستدادن رفقایش میگوید: «فرمانده کشتی سانچی که تصادف کرده، با من رفیق بود. سه ماه و نیم، در یک سفر دریایی، کنار همدیگر بودیم. بسیار خوشاخلاق و باسواد بود. حالا هیچکس اسمی از فرمانده کشتی نمیآورد، اما من چهارماه با او در دریا بودم. این ماجرای زندگی ماست. کشتیهای ایران در سالهای گذشته، تصادفهایی را داشتند، اما اینطور نبود که کسی آسیب جانی ببیند. تا جعبهسیاه باز نشود، هیچچیزی معلوم نمیشود.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




