ساختمان نیمهکاره-121
ساختمانمان مغرور شده!
مسعود مشایخی
غرور، اصلا چیز خوبی نیست؛ آنهم از نوع بیجایش. صفتی که این روزها به بدترین شکل، گریبانگیر ساختمان ما شده است. چند روز قبل، عدهای از بچههای ساختمان ما، سر یک موضوع کاملا ساده و پیشپاافتاده، با کارفرما حرفشان شد؛ بچههایی که چندین سال است که با همین کارفرما کار میکنند؛ افرادی مثل امیدعلی، پیر سپیدموی ساختمان که سالهای سال، در ساختمانهای مختلف، همراه و همیار حاجعلی بوده و بهنوعی سنگصبور و محرم و رازدارش.
اما این مشکل ساده، حالا بهراحتی تبدیل به معضل بزرگ ساختمان ما شده است. امیدعلی و چندنفر از بچهها که اقوام او هستند، در اعتراض به حرفهای حاجعلی -که به گفتهشان، بیاحترامی و بیحرمتی به آنها بوده- ساختمان را به نشانه اعتراض و به حالت قهر، ترک کردند.
معلوم نیست حق، با کدامیک است. حاجعلی، حق را به جانب خود میداند. با اینکه احتیاج مبرم به حضور آنها در ساختمان دارد، اما حاضر نیست غرور خود را بشکند و آنها را به سرکار برگرداند. دوستان کارگر هم، هرکدام بهنوعی خود را در این ماجرا محق میدانند و رفتار حاجعلی را یک نوع توهین به خودشان تلقی میکنند. و از آمدن و عذرخواهی و آشتیکردن، رویگردانند. آنها منتظر طرف مقابل هستند تا حرکتی برای مصالحه انجام دهد.
به هر صورت، این دلخوری و لجبازی و غرور کاذب، به ضرر هر دو گروه است. کارهای ساختمان، بهخاطر نبودن همین دوستان، تا حدود زیادی عقبافتاده. افرادی هم که قهر کردهاند، برای کارکردن به ساختمانهای درحال ساخت مجاور ساختمان ما رفتهاند. متاسفانه، در این آشفتهبازار کارهای ساختمانی و رکود بازار ساختوساز، آنجا کار چندانی برای انجامدادن ندارند. بچهها در آن ساختمانها، دیگر احترام و عزت ساختمان خودمان را ندارند و مثل غریبه با آنها برخورد میکنند. با این حال، هنوز بر روی موضع خود پافشاری میکنند و فعلا قصد شکستن این اعتصاب کارگری را ندارند.
اما من اگر بخواهم از بین دو طرف مناقشه، یکی را انتخاب کنم، قطعا طرفدار کارگران میشوم تا کارفرما. ما کارگرها هم گاهیاوقات، از برخی رفتارها و حرفهای آدمهای بالادستیمان ناراحت میشویم. روحمان، احساسات و شخصیتمان، جریحهدار میشود. دوست داریم وقتی حق با ماست، قهر کنیم. تحریم کنیم. گاهی دلمان میخواهد منتمان را بکشند. با سلام و صلوات، به دنبالمان بیایند و به سرکار برگردانند.
اما اکثر اوقات، چنین نمیشود. کارگر بدون قرارداد، بدون ضمانت و امنیت شغلی، همین است. وقتیکه از کاری و حرفی ناراحت میشود و قهر میکند، یا باید بیکاری و سختی بکشد، یا منت. فعلا که امیدعلی و دوستانش، مقاومت کردهاند. امیدوارم هرچه خیر و صلاح است، پیش بیاید. آخر هفته، از معدود روزهایی بود که مثل قدیم، دوباره دورهم جمع شدیم و صبحانه کارگری خوردیم. صحبت همه دوستان، پرداخت سود سهام عدالت بود. عدهای مثل محسن، آن را بیعدالتی و ناروا میدانستند. عدهای هم مثل دوستمان حسن، از اینکه همین مقدار ناچیز را دریافت کردهاند، خوشحال بودند. با همه این احوال، طرح جالب و کارشناسیشدهای نبود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




