چرا ایده تولید جواهرات رایا کاشاب نگرفت؟

وقتی رفاقت‌ها هم نمی‌تواندجلوی شکست یک کسب وکار را بگیرد

چرا ایده تولید جواهرات رایا کاشاب نگرفت؟

بگذارید با شکست روبه‌رو شویم. شکست برای کارآفرینان، دردناک و موجب شرمندگی نیست. جامعه، شکست را نشانه ضعف و شرمساری می‌داند. پس از هر ناکامی، مردم شروع به قضاوت درباره ما می‌کنند؛ اما نخستین شکست من در کسب‌وکار، پایان ماجرا نبود و درواقع اگر درس‌های درستی را از شکست‌ها بیاموزیم، هر ناکامی می‌تواند موفقیت بعدی را پایه‌گذاری کند. رایا کاشاب، در این‌باره می‌گوید: «من و دوستم، ده سال قبل، کسب‌وکاری در رابطه با جواهرات را برای خودمان ایجاد کردیم، اما پس از دو سال کار مشترک، درباره روش‌های توسعه کار و مسیر آن، دچار اختلاف‌نظر شدیم. ما دیدگاه مشترکی نداشتیم و درحالی‌که من می‌خواستم نشان تجاری سازگار با محیط‌زیست در جواهرات ایجاد کنم، او به دنبال ایجاد خط تولید جواهرات عمومی بود. همچنین دریافتم که او وقت کافی برای کسب‌وکارمان صرف نمی‌کند و اشتیاق به کار را از دست داده. بالاخره یک روز از من خواست که با هم جلسه‌ای داشته باشیم و گفت که می‌خواهد از آن همکاری مشترک، خارج شود. داشتن یک شریک کاری، به معنای برخورداری از همراهی و پشتیبانی یک نفر دیگر است، و ازدست‌دادن آن شریک، باعث نگرانی می‌شود.» رایا ادامه می‌دهد: «به این ترتیب فکر کردم آیا همه کارهای‌مان برباد رفته؟ آیا می‌توانم همچنان کار را ادامه دهم؟ در نهایت، به خودم و کسب‌وکارمان نگاهی کردم و دریافتم که من هم مایل به ترک آن کار و شروع چیزی تازه هستم. بنابراین، ما تصمیم به خاتمه کار گرفتیم و من از کارآفرینی که به دنبال رویاهایش بود، تبدیل به فردی شدم که تلاش کرده، شکست خورده، و از مسیر، دور شده است. تجربه شکست، بدون شک برای من دردآور بود، اما این تجربه به من آموخت که در مرتبه بعد، چه کارهایی را انجام ندهم و نهایتا من از تعطیل‌کردن آن کسب‌وکار، درس‌های بسیاری آموختم. و آنچه که آموختم را می‌توانم در اینها خلاصه کنم: دیدگاه مشترک: من آموختم که وقتی شرکا، نگاه مشترکی به کسب‌وکارشان نداشته باشند، مشکلاتی به‌وجود می‌آید؛ به‌ویژه اگر آنها درباره مسائل صحبت نکنند و کار از کار بگذرد. جینو ویکمن، نویسنده کتاب «کشش: چنگ‌زدن به کسب‌وکارتان» می‌گوید: «دیدگاه، به این معناست که «به وضوح مشخص کنید سازمان شما چیست، به کدام سو می‌رود، می‌خواهد این مسیر را چگونه طی کند.» وقتی‌که من و شریکم، شرکت جواهرسازی خود را تاسیس کردیم، بر فروش محصولات و دریافت بازخوردها از مشتریان تمرکز کرده بودیم و هرگز به خودمان زحمت نوشتن دیدگاه‌مان را ندادیم. ما حتی هرگز از خودمان نپرسیدیم که هدف شرکت‌مان چیست یا اینکه می‌خواهیم در پنج سال آینده، کسب‌وکارمان چگونه باشد؟ در نتیجه، ما واقعا نمی‌دانستیم که چه کار می‌کنیم و چرا؟‌شریک‌تان را خردمندانه انتخاب کنید: بسیاری از مردم، در هنگام شروع کسب‌وکارشان، از میان دوستان و اقوام برای خود شریک انتخاب می‌کنند. از یک زاویه، این کار منطقی است. اما از نگاه دیگر، واقعا لازم نیست که شریک شما، دوست نزدیک‌تان باشد. یک راهنما می‌تواند مانع ناکامی شما شود: من در هنگام شروع کسب‌وکارم، راهنما نداشتم و این، یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات بود. تصور می‌کردم که خواندن کتاب، رفتن به کنفرانس‌ها، یا شنیدن سخنرانی‌ها به اندازه کافی درباره کسب‌وکار به من اطلاعات می‌دهد. اما در زمان مواجهه با چالش‌های ناشناخته، برخورداری از یک راهنمایی مستقیم، اوضاع را عوض می‌کند. ‌از تناسب اهداف کاری و زندگی‌تان مطمئن شوید: من در کسب‌وکار خودم، عاشق طرح و برنامه کاری‌ام بودم. جذب کار بازاریابی و اداره امورمان شده بودم، اما توجهی به موضوع تولید نداشتم.»

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه