عسلویه؛ حقوق اولیه کارگران را دریابید

زندگی کارگران ساده‌ای که در عسلویه کار می‌کنند چطور می‌گذرد؟

عسلویه؛ حقوق اولیه کارگران را دریابید

هدیه کیمیایی

یک روزهایی به هر جوانی که می‌خواست کار کند و خوب هم دستمزد بگیرد می‌گفتند برو عسلویه. می‌گفتند با درآمد ماهی 2 میلیون چند سال کار می‌کنی و زندگی‌ات که روبه‌راه شد برمی‌گردی تهران و با لذت پول‌هایت را خرج می‌کنی. اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود. کارگران پتروشیمی‌های مختلف پارس جنوبی هیچ‌وقت حقوقی بالاتر از یک میلیون و 200 هزار تومان نگرفتند. علاوه بر اینکه تعداد زیادی از آنها به علت شرایط بد کاری و آب‌وهوایی مجبور به ترک کار شدند. آن هم در حالی که ماه‌ها حقوق عقب‌افتاده داشتند. اعتراض‌های آنها برای دریافت حقوق هرچند وقت یک‌بار تیتر خبرهای کارگری می‌شود و بعد از مدتی دوباره همه‌چیز رو به فراموشی می‌رود. خیلی کم پیش می‌آید که تغییری در سیستم کاری و دریافت حقوق آنها پیش بیاید. تعدادی از کارگران و مهندسان این منطقه مجرد هستند و آنها که همسر و فرزند دارند مجبورند مدت‌های زیاد دور از خانواده سر کنند. کار کردن در مجتمع‌های پتروشیمی در دمای ۶۲ درجه سانتی‌گراد و رطوبت 95 درجه را کنار دلتنگی و کار سخت بگذارید، حقوق‌های میلیونی بخشی از این شرایط طاقت‌فرسا را هم نمی‌تواند جبران کند.
محمد 8 سال است برای کار در عسلویه خانه و خانواده‌اش در تهران را رها کرده. می‌گوید: «مردم خیال می‌کنند کارگران عسلویه وضع مالی خوبی دارند و پولشان از پارو بالا می‌رود. اما حقوق ماهانه ما کمتر از  یک میلیون و 500 هزار تومان است. این درآمد شاید برای کارگری که در شهر خودش زندگی می‌کند مناسب باشد اما برای ما که سختی کارمان زیاد است منطقی نیست. اگر در هر نقطه ایران کارگران ۸ ساعت از روز کار کنند، در عسلویه میزان کار روزانه ما 12 ساعت است. از طرفی حقوق‌های ما را دو ماه به دو ماه می‌دهند و این برای بسیاری از کارفرماها به صورت عرف درآمده است و کارگران هم به‌ناچار آن را پذیرفته‌اند.» وقتی حرف دیدار با خانواده‌اش می‌شود پشت تلفن سکوتی طولانی می‌کند و می‌گوید: «دلتنگم. سه ماه است که ندیدمشان و این دلتنگی هرروز مثل خوره روحم را می‌خورد، چاره‌ای هم ندارم. تماس که می‌گیرند می‌گویم همه‌چیز خوب است و مشکلی وجود ندارد اما دلم خون است. متاسفانه در پتروشیمی‌ها آتش‌سوزی زیاد است و خانواده‌ام هروقت خبرها را می‌شنوند مضطرب و نگران می‌شوند.» 8 سال زندگی در کمپ کار آسانی نیست. زیر سقف‌هایی که با زبان بی‌زبانی از زندگی موقتی خبر می‌دهند. زندگی که گویی قرار نیست در آن سکون و آرامشی وجود داشته باشد. تخت‌های دوطبقه را دورتادور کمپ چیده‌اند و هر کمپ گاهی تا صدها نفر کارگر را در خود جا می‌دهد. حالا علاوه بر گرما و رطوبت، تراکم جمعیت کمپ‌ها و سختی نفس کشیدن در این مکان را هم باید در نظر گرفت.
سعید، رفیق محمد نیز مدت زیادی است در عسلویه مشغول به کار است. از قبل مشکل تنفسی داشته و حالا به پیشنهاد پزشک منطقه باید برای معالجه به تهران برود. اما مدت‌هاست این مسئله را به تاخیر می‌اندازد. منتظر است حقوقش را بگیرد و برود اما هنوز خبری از حقوق نشده است. می‌گوید: «هوای شرجی اینجا باعث شد بیماری‌ام شدیدتر شود. ماه‌های اولی که اینجا مشغول شدیم به ما ماسک‌های مرغوب می‌دادند اما بعد از مدتی دیگر خبری نبود. خودم برای خرید ماسک باید به شهر بروم و این همیشه ممکن نیست.» او یک روز زندگی‌اش را در عسلویه این‌طور تعریف می‌کند: «نزدیک‌ ساعت 5 صبح آژیر کمپ به صدا درمی‌آید. ژنراتورهای برق هم به فاصله کوتاهی خاموش می‌شوند و خاموشی ژنراتور یعنی بیدارباش اجباری. چون هوا آنقدر گرم است که بیشتر از چند دقیقه در اتاق‌ها نمی‌توانی بمانی. مریض باشی یا نباشی باید پاشی و از اتاق بیرون بری. تقریبا یک ساعت وقت داریم سروصورت بشوریم و صبحانه بخوریم. در طول روز به هر پنج کارگر یک کولمن آب یخ می‌دهند که باید تا شب با آن سر کنند. مثلا آب تصفیه‌شده دریاست اما شور و تلخ است. آب برای ما خیلی مهم است. بیشتر کارگرها در بخش خط لوله کار می‌کنند که ازدحام جمعیت و بوی نفت و گاز در آن زیاد است. معمولا از ساعت 12 تا 15 کسی کار نمی‌کند. البته به انصاف شرکت و یا سرپرست و یا فوریت کار هم بستگی دارد، چون بعضی وقت‌ها استراحت تا ساعت 14 است. کارگران همان‌جا زیر سایه ماشین‌ها دراز می‌کشند. بعد از استراحت تا ساعت 18-19 یا 20 کار می‌کنیم، بستگی به زمستان و تابستان دارد. 10 ساعت کار در روز حتمی است، ولی شده که تا 12 ساعت حتی 15 ساعت هم کار کنیم. البته شب‌کاری هم هست، چون بعضی کارها مثل بتن‌ریزی را در گرمای روز نمی‌شود انجام داد. وقتی کارفرما می‌گوید کاری باید امروز و فردا تمام شود دیگر ساعت کاری مطرح نیست. در این مواقع بعضی کارگران 24 ساعت یکسره کار می‌کنند. معمولا قبل از تاریک شدن با ماشین به کمپ برمی‌گردیم. موقع برگشتن دیگر همدیگر را نمی‌شناسیم، چون تمام تن و بدنمان پر از خاک است. آنقدر خسته و کوفته‌ایم که کسی حال حمام رفتن هم ندارد. شام معمولا نان و پنیر و هندوانه است که در این گرما خیلی می‌چسبد. ما معمولا روز تعطیل نداریم و هر کارگر بعد از دو هفته می‌تواند دو روز مرخصی بگیرد و سری به خانواده یا زن و بچه‌اش بزند.» 
سعید درباره اینکه کارگران عسلویه چطور در آنجا استخدام می‌شوند می‌گوید: «ما معمولا مستقیما به منطقه عسلویه رجوع می‌کنیم و می‌گوییم فلان کار را بلدیم و توسط یک شرکت استخدام می‌شویم. بیشتر کارگران از طریق هم‌ولایتی‌هایشان باخبر می‌شوند و می‌آیند. البته هر شرکت پیمانکاری یک تعداد کارگر ثابت دارد که سال‌ها با آن شرکت کار کرده‌اند. ولی غالبا در محل استخدام می‌شوند. هیچ شرط و شروط و قانونی هم وجود ندارد. به قراردادهای کاری ما کاغذ سفید می‌گویند یعنی یک کاغذ سفید که زیرش امضای کارگر است؛ اما راستش حتی چنین کاغذی وجود ندارد. درواقع هر سه ماه اخراج می‌شویم و دوباره استخدام می‌شویم. هیچ حق‌وحقوقی مثل بیمه هم به ما تعلق نمی‌گیرد. هر وقت هم کارفرما خواست به‌کلی جوابمان می‌کند یا با یک چشم بالا انداختن بیرونمان می‌کند.»
مقداد یکی دیگر از کارگرانی است که مدت‌هاست در عسلویه کار می‌کند. او نیز درباره وضعیت ایمنی کار در این منطقه می‌گوید: «تعدادی از کارگرها هنگام رفت‌وآمد به عسلویه یا به خاطر سوانح ناشی از کار دچار حادثه می‌شوند. دست یکی زیر لوله می‌ماند و انگشت دیگری بین اتصال لوله‌ها له می‌شود یا دستشان زیر قطعات ماشین‌آلات سنگین می‌ماند و معیوب می‌شود. وجه دردناک قضیه آن است که گاهی به نظر می‌رسد برخی از مدیران شرکت‌ها به حفظ وسایل و تجهیزات بیش از حفظ جان و سلامتی کارگران اهمیت می‌دهند.»
کارگران عسلویه اگرچه تمام سختی‌های کار در محیطی صنعتی و پرفشار را می‌کشند اما رفاقتی عمیق میانشان هست. یکی از دلایلی که بعضی‌هایشان تا سال‌ها نمی‌توانند عسلویه را ترک کنند همین است؛ جوانی و میانسالی خود را میان لوله‌های نفت و پتروشیمی می‌گذرانند در حالی که هر روز به خود نهیب می‌زنند که باید بروند.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه