بدلکاری، همنشینی با خطر و هیجان

یادداشت

بدلکاری، همنشینی با خطر و هیجان

منیره یحیایی

مهسا احمدی 25 سال دارد و تنها بدلکار زن ایرانی است. آنقدر در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف کار کرده که حتی یک‌چهارم آن‌ها را به یاد نمی‌آورد. آنقدر با ذوق و شوق از کارش می‌گوید که انگار قرار است روی صندلی هم پرواز کند. دختری مهربان که علاوه بر بدلکاری مشغول تحصیل در رشته تربیت‌بدنی نیز هست. نزدیک به 8 سال است که بدلکار است. می‌گوید: «از 6 سالگی ژیمناستیک کار کردم. عاشق ژیمناستیک بودم و حالا هم هستم. چند دوره قهرمان شدم و مقام‌های زیادی کسب کردم. البته من تنها زن بدلکار نیستم، نزدیک به 20 خانم دیگر هم مشغول این کار هستند اما من پرکارترین و منظم‌ترین آن‌ها هستم. در هر صورت توان بدنی یک زن با یک مرد قابل‌مقایسه نیست. شرایط کاری ما هم دشوار است. یک خانم باید خیلی تلاش کند و پابه‌پای مردها تمرین کند تا عقب نماند. من خیلی تلاش کردم تا به اینجا رسیدم.» پرش از ارتفاع، آتش‌سوزی، واژگون کردن ماشین و... کارهایی است که این دختر بدلکار انجام می‌دهد. مهسا در بسیاری از پروژه‌ها جای بازیگران مرد بدلکاری کرده است، حتی در اولین کارش. او از آغاز کارش با خنده شیرینی یاد می‌کند: «رامبد جوان قصد داشت یک تیزر تبلیغاتی برای یک شرکت چای بسازد. با یکی از بدلکاران هم صحبت کرده بود اما روز فیلمبرداری دست او آسیب دید. من آن اوایل هرجا که مربی‌ام کار می‌کرد حضور داشتم تا با محیط کار بیشتر آشنا شوم. وقتی فیلمبرداری متوقف شد، رامبد جوان نگاهی به من کرد و گفت: «یعنی تو نمی‌توانی این صحنه را اجرا کنی؟» گفتم: «من تا حالا جلوی دوربین نرفتم، می‌ترسم نتوانم.» آنقدر با من خوب صحبت کرد و اعتمادبه‌نفس داد که روحیه گرفتم. خلاصه لباس‌های مردانه به تن کردم و اولین کارم را انجام دادم. باید پشتک می‌زدم و از فضای بین دو ساختمان می‌پریدیم. دو کار دیگر هم با رامبد جوان انجام دادم. سریال نشانی و فیلم سینمایی پسر آدم، دختر حوا.» او درددل‌های زیادی دارد، وقتی صحبت از مشکلات است خنده‌اش محو می‌شود و از سختی‌ها می‌گوید. دلش پر است از نامهربانی‌ها و بی‌احترامی‌ها. پشت سر هم از بی‌تفاوتی مسئولان می‌گوید: «بدلکاری زیر نظر خانه سینماست، اما خانه سینما تا به حال برای من و بقیه همکارانم کاری نکرده است. ما بزرگ‌ترین جایزه ممکن در حوزه بدلکاری را گرفتیم اما دریغ ازیک تقدیر ساده. در مسابقات جهانی تا آن حد مورد توجه بودیم،‌ با این حال خانه سینما هیچ‌وقت از من و دوستانم حمایت نکرده است. یک باشگاه برای ما فراهم نمی‌کنند. ما خودمان باشگاه اجاره می‌کنیم. مدتی در بوستان ولایت تمرین می‌کردیم. شهرداری وقتی فهمید ما آنجا تمرین‌های بدلکاری انجام می‌دهیم سالن را از ما پس گرفت، با این توجیه که کار شما خطرناک است و ما مسئولیت قبول نمی‌کنیم. سراغ هر بیمه‌ای رفتیم تا خودمان را بیمه کنیم به ما گفتند به شما بیمه تعلق نمی‌گیرد، چون احتمال خطر در کار شما زیاد است. وقتی سطح دستمزدهای ایران و خارج از ایران را با هم مقایسه می‌کنیم، همراه تمام امکاناتی که برای بدلکارانشان قائل هستند، دچار سرخوردگی و ناامیدی می‌شویم. من فقط برای علاقه شخصی‌ام این کار را می‌کنم. در خارج از ایران امنیت کار با تمام ریزه‌کاری‌ها رعایت می‌شود. سر تمرینات نیز آمبولانس و آتش‌نشانی وجود دارد، اما در ایران گاهی یک آمبولانس هم سر صحنه نیست. وقتی هم به عوامل فیلمبرداری این مسئله را گوشزد می‌کنیم، می‌گویند ایمنی کار و مسئولیتش با خودتان است. در خارج از ایران برای ساعت‌های تمرین هم دستمزد می‌گیریم و هر صحنه را که انجام می‌دهیم برای آن جدا پول می‌گیریم، اما در ایران برای واژگون کردن ماشین کلا 3 میلیون دستمزد می‌دهند. من تا زمانی که اتفاق بدی برایم نیفتد کار می‌کنم. اما فکر می‌کنم تا 40 سالگی توانش را داشته باشم. فعلا که اول راهم.»

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه