از سینما
در حوالی بلبشوی زندگی روزمره
نگار مفید
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر، چند روز زودتر از قاعده همیشگیاش آغاز به کار کرد. اتفاقی که باعث شد برخی افراد هنوز که هنوز است تاریخهای ذهنیشان با واقعیت مطابقت پیدا نکند. به هر حال عادت ذهنی است دیگر، عادت میکنی روز اول جشنواره را 12 بهمنماه فرض کنی و از آن روز به بعد تاریخ روزها را پی بگیری. بهجز این مورد، جشنواره سی و پنجم به روال عادی و طبیعی جشنوارههای گذشته پیش رفت. از نخستین روز، آرای سینماهای مردمی شمرده شد، از نخستین روز نشستهای خبری پرحاشیه برگزار شد و از نخستین روز گردهمایی بزرگ سینماگران و سینمادوستان شکل گرفت تا چراغ جشنواره سی و پنجم روشن باشد و روشن بماند. اما در این بین، در میان تمام اتفاقهایی که هرساله مثل آیین و سنت ادا میشوند، برخی اتفاقات ریزودرشت داستانی به یادگار میمانند که صرفا در این جشنواره تجربه شدهاند. در این متن این موارد را مرور میکنیم اما حواستان باشد، خطر لو رفتن داستان برخی از فیلمها در این متن وجود دارد.
رد پای اصغر فرهادی
هرچند اصغر فرهادی در جشنواره سی و پنجم فیلمی ندارد و تازهترین اثرش این روزها در هیاهوی «اسکار» به سر میبرد، اما آنچنان ردپای پررنگی در فیلمهای امسال از او دیده میشود که نمیتوان از حضور نداشتنش نوشت. نمونهاش فیلمی مثل «بدون تاریخ، بدون امضا» به کارگردانی وحید جلیلوند که دستکم با ارجاعات مستقیم ادای استقلال درنمیآورد. داستان از یک تصادف آغاز میشود و همانطور پیش میرود.
نیمه فیلم که میگذرد، رد پای داستان فرهادی پررنگ میشود. اما دلیل اصلی ساخت این فیلم از زبان کارگردانش رسیدن به یک پرسش اخلاقی است که با سینمای فرهادی تفاوت دارد. جلیلوند در نشست خبری فیلمش به خبرنگاران گفته است: «این مسئله ممکن است برای هرکسی اتفاق بیفتد، اما آیا ما هم کاری که کاوه نریمان کرد، انجام میدهیم و پول و آبرویمان را برای اینکه یک پدر زجر نکشد، به حراج میگذاریم؟» زجر پدر از یک اتفاق بد حاصل میشود. از مرغهایی که کشتار نشدهاند و به قیمت اندک فروخته میشوند و پدر آنها را سر سفره خانوادهاش میآورد. دوربین در ابتدای فیلم مثل یک روایتگر بیطرف اجتماعی وارد صحنه میشود و داستانی تلخ را به زبان میآورد و سپس از کنار دستاوردش میگذرد. به همین خاطر ناراحتکننده است. بازیگران اصلی فیلم امیر آقایی، نوید محمدزاده و هدیه تهرانی هستند.
زندگی و آدمهایش
اما ردپای فرهادی در جشنواره 35، به همین سادگی و با یک فیلم احساس نمیشود. روی دیگر این تاثیر را در فیلمهایی باید دید که بلبشوی زندگی روزمره را تصویر کردهاند و خط داستانی پررنگی ندارند. قصهشان پیش نمیرود و در همان محدوده خانواده باقی میمانند. در یک مثال ساده، میتوان از «آبا جان» نوشت که تازهترین اثر هاتف علیمردانی است. او اینبار داستانی تاریخی را روایت میکند و به دل خانوادهای میزند که در روزهای جنگ با همدیگر درگیر هستند. خانوادهای که زیر سایه فاطمه معتمدآریا یا همان آبا جان زندگی میکند. میدانید بهترین ویژگی فیلم چیست؟ مدت زمان 75 دقیقهایاش. در فیلمی دیگر، «ویلاییها»، باز هم بلبشوی روزمره را میبینیم در دل روزهای دفاع مقدس. در کنار زنانی که در انتظار همسرانشان هستند. در کنار یکدیگر زندگی میکنند و به امید بازگشت همسرانشان به مدت یک شب یا نصفه روز از خط مقدم زندگی میکنند.
شعارهای قشنگ
در جشنواره امسال شعارهای قشنگی هم در فیلمها دیده میشود، شعارهایی مثل آسمان آبی و زندگی زیبا. اما تمام آنها از دل تلخی و ناامیدی است. فیلمها آنقدر داستانهای غمانگیزی دارند که نمیشود چشم روی آنها بست، آنقدر که فیلمی مثل «نگار» با محتوایی متفاوت و قصهای کاملا متفاوت میتواند ما را به روزهای خوش سینمای فانتزی ببرد.
در این میان، اجازه دهید توضیح دهیم که اگر در سالهای آینده، در زمینه جلوههای ویژه و بدلکاری در سینما به اتفاقی بزرگ برخورد کردید، بدانید که از همین فیلم شروع شده. از فیلمی که رامبد جوان ساخت و تصویرهای زدوخوردش یکی از بهترین تصویرهاست و حسابی دل آدم را خنک میکند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




