نا «امید» شکستخورده
مهدی شادمانی
تیم ملی امید ایران نباید به المپیک میرسید. با تمام استعداد و نیروی انسانی فوتبال ایران در تیم زیر 23 سال، فوتبال ایران اینقدر عقب هست که صعود به المپیک دغدغه زیادی نباشد. تیمی که همچنان یک زمین تمرین ندارد و فوتبالی که برای تیم ملی بزرگسالانش هم زمین مناسب نیست نباید به جایگاه بهتری برسد. بحث ساختارها که میشود ایران را باید در دسته تیمهای درجهدوی آسیا قرار داد. اما با همین امکانات هم تیم ملی بزرگسالان ایران نتیجه گرفته و مدتهاست که در آسیا آقایی میکند. این گزارش در اصل پنج عاملی را بررسی میکند که سبب شدند تیم ملی امید ایران نتواند با چشمه سرشار بازیکنان پراستعداد به المپیک برسد.
بیهدف، بینتیجه
تیم امید ایران بیشترین ضربه را از بیهدف بودنش خورد. روزی که سرمربی تیم ملی بزرگسالان قراردادش را امضا میکرد، تیم امید بهعنوان تیم دوم او انتخاب شد و کیروش هم وینگادا را بهعنوان سرمربی انتخاب کرد. هدف فدراسیون فوتبال در آن روزها حضور در المپیک بود و در این مسیر کسب مقام در بازیهای آسیایی اتفاق مهمی نبود. دو سال قبل وینگادا با همین تصور بازیکنانی را به ترکیب تیم دعوت کرد که سنشان به مسابقات مقدماتی المپیک بخورد. کمیته ملی المپیک اما علاقه شدیدی به کسب مدال در بازیهای آسیایی داشت. آنها در کنار مسئولان ورزش با سرمربی پرتغالی جلسه گذاشتند و به او گفتند که از بازیکنان مسنتر و ستارهتر استفاده کند. مرد پرتغالی آن روز پذیرفت و 7 بازیکن به ترکیب تیم اضافه شدند. بازیکنانی که در تمرینات حاضر نبودند و آمادگی لازم را نداشتند. نتیجهاش هم مشخص بود؛ تیم امید ایران در بازیهای آسیایی به نتیجه نرسید و سرمربی برکنار شد.
اسیر اطلاعات ضعیف
روابط وزارت ورزش و کیروش هیچوقت خوب نبود. سرمربی تیم ملی رفتاری دارد که مسئولان ورزش گاهی نابهجا و گاها بهحق به او انتقاد میکنند. اما هیچکدام از این رفتارها دلیل نمیشود که کسی با تیم ملی امید دشمنی کند. اتفاقی که به نظر میرسد در سایه روابط تیره کیروش و وزارت ورزش رخ داد. وینگادا مربی مورد تایید کیروش بود و اینطور برکنار شد. متولی ورزش اما به وسیله کمیتهای عجیبوغریب جایگزین خارجی وینگادا، کرانچار را هم وتو کرد. آنها اگر کمی سلیقه به خرج داده بودند و مجوز کرانچار را صادر میکردند، احتمالا حالا پس از 40 سال صاحب تیمی بودند که به المپیک میرسد.
قربانی فوتبال دولتی
وقتی فوتبال دولتی باشد و پول سرمربی تیم ملی را دولت بدهد، نتیجه این میشود که یا رئیس فدراسیون با وزیر ورزش میجنگد و سرمربیاش را نگه میدارد یا جنگ را رها میکند و سرمربی کنار میرود. علی کفاشیان در مورد تیم امید چنین کاری کرد. او وقتی در اوج فشار برای برکناری از پستش در فدراسیون فوتبال بود و کیروش را هم نزدیک در خروجی میدید، موافقت کرد که روی نیمکت تیم امید ایران یک مربی ایرانی بنشیند. کفاشیان در اصل تیم امید را واگذار کرد تا در حفظ کیروش موفق باشد. اقدامی که در اصل نسل طلایی فوتبال ایران را سوزاند و نابود کرد. تیمی که میتوانست بهراحتی و با یک تساوی مقابل قطر، مقابل تایلند قرار بگیرد و راحت به نیمهنهایی برسد حالا به لطف شکست فنی کادر رهبریاش، از مسابقات حذف شده.
فدای نمایش
سرپرست تیمامید دوست دارد کیفیت مدیریتش را به نمایش بگذارد. او پیش از این بارها برای سرپرستی تیم ملی بزرگسالان مطرح شده بود و حالا تیم امید را بهعنوان کنترات تحویل گرفته تا به ریو برساند. در این مسیر اما یک دفعه انگار همه فراموش کردند که هدف اصلی رسیدن به المپیک است نه چیز دیگر. به همین دلیل ساده وقتی وزارت ورزش با کرانچار مخالفت کرد، کاشانی اصلا عکسالعملی مانند استعفا از خود نشان نداد. در اصل کارشناسان معتقدند که تیم ملی امید ایران به کوچینگ بد شکست خورد و در این راستا حبیب کاشانی میتوانست به جای تعامل زیاد و با کمی فشار کرانچار را جای خاکپور به مسابقات ببرد. اما او حضور در تیم امید را به همه چیز ترجیح میداد.
در طوفان حاشیه
محمد مایلیکهن به حاشیهرویهایش معروف است. او در تمام روزهایی که وظیفه مدیریت فنی تیم ملی امید را داشت مدام در حال دخالت در کار کارلوس کیروش بود. البته نظر دادن و حتی حاشیهسازی برای تیم ملی بزرگسالان بهتنهایی نقشی در حذف تیم امید ندارد. اما مایلیکهن در تیم امید وظیفهای داشت که آن را نتوانست به سرانجام برساند. مدیر فنی تیم امید در طول یک سال و خردهای حضور هیچگاه موفق نشد مسئولان فدراسیون را پای قرارداد با سرمربی بنشاند و همین مسئله سه ماه مانده به مسابقات المپیک به پاشنه آشیل تیم امید تبدیل شد. مایلیکهن در آن کار هم خیلی موفق نبود و نتوانست پس از استعفا، خاکپور را مهار کند اما در مقابل، مدام در تلویزیون حاضر میشد و به تیم بزرگسالان میتاخت. تاختوتازهایی که به جو سنگین علیه تیم امید در جریان مسابقات مقدماتی المپیک تبدیل شد.
غرق اعتمادبهنفس
محمد خاکپور هرچند در کنفرانس مطبوعاتی پس از بازی حالت متواضعانهای گرفت و مسئولیت فنی شکست را پذیرفت، اما پیش از آن اعتمادبهنفس زائدالوصفی داشت. سرمربی تیم امید که سابق بر این یک سال هم روی نیمکت هیچ تیمی ننشسته بود برای این مسابقات مجوز مربیگری نداشت. هر مربیای که بخواهد در مسابقات آسیایی مربیگری کند باید مدرک A کنفدراسیون فوتبال آسیا را داشته باشد. خاکپور نهتنها این مدرک را نداشت که در مردادماه در کلاسهای کسب مدرک هم حاضر نشد. با مدارکی که او داشت نه میتوانست سرمربی تیم امید گوام شود و نه ویتنام و نه حتی مالدیو. خاکپور حتی نمیتوانست سرمربی یک تیم باشگاهی تایلند در لیگ قهرمانان آسیا باشد. او اما با اعتمادبهنفس روی نیمکت تیم ملی امید ایران نشست. نشست و ضعف فنیاش این طور کمر تیم ملی امید را شکست.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




