سوپرمارکت‌های کوچک؛ اینجا بیمه‌شدن رسم نیست!

مشکلات و مصائب سوپرمارکت‌داری از زبان بقال‌های محل

سوپرمارکت‌های کوچک؛ اینجا بیمه‌شدن رسم نیست!

هدیه کیمیایی

صاحب مغازه کیسه پر از سوسیس و خیارشور و شیر و ماست را روی دخل می‌گذارد و می‌گوید: «25 هزار تومن.» مشتری همین که مبلغ را می‌شنود با ابروهای گره‌کرده می‌گوید: «آقا هوشنگ، من هفته پیش همین چندقلم جنس رو از هایپرمارکت سر کوچه خریدم 20 تومن. شما گرون میدی یا اونا ارزون میدن؟» آقا هوشنگ عصبانی می‌شود و می‌گوید: «عباس آقا شما دیگه چرا؟ از غریبه توقع داریم از شما نه! من 5 ساله دارم تو این محل جنس می‌فروشم، تا حالا دیدی گرون‌فروشی کنم؟ اون فروشگاه‌های بزرگ سیستم فروشش با سوپر نیم‌وجبی ما فرق داره. اونا از یارانه‌های دولت استفاده می‌کنند و پول آب و برق و گازشون رو میدن. من باید اینجا همه هزینه‌هام رو خودم بدم، تازه مالیات هم هست.» عباس آقا این‌ها را می‌شنود و می‌خندد. آقا هوشنگ می‌خندد و همین که کیسه جنس‌ها را از روی میز بلند می‌کند، عباس آقا می‌گوید: «والا از وقتی اینجا هایپرمارکت زدن دیگه کاروکاسبی ما هم نمی‌چرخه. همه مشتری‌های قدیمی از جلو مغازه رد می‌شن و همه کیسه‌های هایپرمارکت پر از خریدشون رو می‌برن خونه. واسه 3-4 هزار تومن حاضرن این همه راه برن، ولی نیان از ما خرید کنن. اون‌وقت همین که ساعت از نه شب می‌گذره یکی‌یکی میان واسه خرید. یک شب هم زود تعطیل کنیم همشون شاکی میشن.»
درددل‌های آقا هوشنگ تمامی ندارد، اما عباس آقا هنوز که هنوز است دلخور است و با دلخوری مغازه را ترک می‌کند. آقا هوشنگ 55 سالش است و نزدیک به ده سال است که در خیابان ده فروردین (پیروزی) مغازه دارد. او بازنشسته شرکت مخابرات است. می‌گوید: «روزهای اولی که بازنشسته شده بودم تو خونه طاقت نمی‌آوردم. روزها خونه بودم، ناراحتی اعصاب گرفته بودم. تا اینکه قسمت شد این مغازه رو از یکی از همسایه‌ها رهن کردم. ده سال پیش پول پیشش 50 میلیون بود و ماهی 2 میلیون اجاره، حالا پول پیشش 200 میلیونه و ماهی 5 میلیون هم اجاره. دوره کارمندی با خانواده حداقل 5- 6 ماه یکبار سفر می‌رفتیم، اما حالا دیگه همون رو هم نمی‌ریم. از 8 صبح که بچه‌مدرسه‌ای‌ها میرن مدرسه باید بیایم تا دوازده شب. همش هم باید سرپا وایستم. دوتا پسر دارم که هردو مهندس هستن و نمی‌تونن بیان اینجا. شاگرد هم می‌گیرم یه روز میاد، یه روز نمیاد. آخر سر هم دخل رو خالی می‌کنن و میرن. پسر 20ساله‌ای بود که ماهی 500 هزار تومان به او می‌دادم. سه ماه اومد، کلی جنس و پول سرقت کرد و رفت. کارگرهای فصلی و گذری، کار نمی‌کنند. مامور بیمه چندبار آمد و گفت باید کارگرهایت را بیمه کنی. اما خودشون می‌گفتن نمی‌خوان و به پولش نیاز دارن. من هم بیمه‌شان نکردم. البته کسی هم نیامده اینجا ثابت بایستد تا من مجبور شوم بیمه‌اش کنم.» آقا هوشنگ این را می‌گوید و می‌رود سراغ مشتری‌هایی که منتظرش ایستاده‌اند. نزدیک ظهر است و خانم‌های خانه‌دار یکی‌یکی آمده‌اند برای ناهار خرید کنند. کمتر کسی است که برای خرید قیمت روی اجناس را نگاه کند و بعد آن را بخرد. همه خیلی زود کیسه‌هایشان را پر می‌کنند و می‌روند.
مردم‌داری از همه مهم‌تر است
حمید تازه سوپرمارکت کوچکش را در یکی از خیابان‌های فرعی ستارخان راه انداخته. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد هم در مغازه‌اش هست. یخچال‌های ویترینی بزرگ و خوش‌رنگ‌ولعاب و بسته‌های تنقلاتی که دل هر مشتری را آب می‌اندازند و او را ترغیب به خرید می‌کنند. می‌گوید: «اینجا را با برادرم شریک شده‌ام. برادرم چند خیابان آن‌طرف‌تر یک سوپرمارکت بزرگ دارد. البته من چند سال کنار او کار کرده‌ام و به‌قول‌معروف قلق کار را می‌دانم. یکی از دوستانم یک سال پیش با 3 میلیارد تومان همین اطراف مغازه خرید و شروع کرد به کار. حتی یک دفتر کنار مغازه نگذاشته بود تا حساب‌هایش را بنویسد. این‌طوری شد که ورشکست شد. یک ماه گذشت و ضررش چند برابر سودش شد. علاوه بر اینکه اصلا نمی‌دانست چطور باید با مردم و مغازه‌دارهای دیگر ارتباط برقرار کند. سوپرداری یک بخشش ارتباط با مردمی است که هر روز می‌آیند و خرید می‌کنند. اگر راضی باشند یا از هم‌صحبتی با مغازه‌دار لذت ببرند حتما باز هم برای خرید می‌آیند، اما اگر با برخورد سرد فروشنده روبه‌رو شوند یا اینکه فکر کنند خرید کردن یا نکردن آن‌ها فرقی به حال فروشنده ندارد دیگر نمی‌آیند. البته من اینجا رابطه خوبی با جوان‌های محل دارم و این برایم نقطه‌قوت است. خیلی‌ها می‌گویند سوپرمارکت‌داری سخت است اما اگر همه اصول آن را، که یکی از مهم‌ترین‌هایش مشتری‌مداری است، رعایت کنی موفق می‌شوی.» 
حمید درباره اینکه یک نفر دست‌تنها نمی‌تواند در اداره یک سوپرمارکت، موفق باشد می‌گوید: «یک نفر باید پشت دخل بایستد و فروشندگی کند و دیگری صبح تا شب دنبال جنس‌هایی باشد که مردم و اهالی محل به آن نیاز دارند. آن‌ها را بخرد تا به‌قول‌معروف جنسشان جور باشد. شغل ما بی‌رحم است؛ اگر کسی از ما خرید کند و جنسمان جور نباشد و مشتری همان جنس را دو مغازه بالاتر پیدا کند، دیگر اینجا نمی‌آید.» حمید درباره درآمد ماهیانه‌اش می‌گوید: «درآمد یک سوپرمارکت در نقطه خوب شهر در بهترین حالت ماهی 6 تا 7 میلیون است، اما سوپری‌هایی هم هستند که دخل‌وخرجشان به هم نمی‌خورد و درآمد چندانی ندارند. بعضی جنس‌ها سود خوبی دارند مثل شکلات‌ها و آدامس‌های خارجی. اما کالاهای پرمصرف مثل شیر و تخم‌مرغ سود چندانی ندارند. من در مغازه‌ام سیستم نسیه نداشتم، اما به خاطر بعضی مشتری‌هایم مجبور شدم آن را راه بیندازم.» حمید این را می‌گوید، اما تابلوی «نسیه ممنوع» به دیوار مغازه‌اش نصب شده است. «زن‌های خانه‌داری هستند که معلوم است همسرشان شغلی ندارد یا اینکه خودشان به‌تنهایی زندگی‌شان را اداره می‌کنند، من هم از وضع معیشت آن‌ها خبر دارم، به خاطر همین سعی می‌کنم به آن‌ها کمک کنم. علاوه بر این، نمی‌توانم هرروز اینجا دادوبیداد راه بیندازم که چرا طلبتان را نمی‌آورید بدهید.» حمید درباره بیمه خودش می‌گوید: «شغل ما به نوعی آزاد محسوب می‌شود و تقریبا هیچ‌کس در آن بیمه نیست. اصلا در شغل ما رسم نیست کسی بیمه شود یا خودش را بیمه کند. به نظرم این یکی از مشکلاتی است که باید آن را جدی بگیریم. من تا به حال ندیده‌ام اتحادیه درباره بیمه سختگیری کند.»
سعید درخشانی، رئیس اتحادیه سوپرمارکت‌داران تهران
«سوپرمارکت ویژگی‌های حداقلی دارد، مثل اینکه باید حداقل 70 متر مساحت داشته باشد، اما امروز زیرپله‌هایی تابلو سوپرمارکت یا مینی‌مارکت زده‌اند، یا خواربارفروشی‌ها دوست دارند سوپرمارکت نامیده شوند. ما از نظر قانون این امکان را نداریم که در مغازه‌ها را به خاطر نداشتن مجوز تخته کنیم. حدود 500 سوپرمارکت در تهران دارای مجوز هستند.» درخشانی با اشاره به اینکه تعداد کارگران نباید به معنای میزان بالای درآمد سوپرمارکت‌ تلقی شود افزود: «متاسفانه میزان درآمد و مالیات سوپرمارکت‌ها بر اساس تعداد کارگران سنجیده می‌شود، در حالی که تعداد شاغلان به معنای میزان درآمد آن سوپرمارکت نیست. به همین دلیل بیشتر سوپرمارکت‌ها تلاش می‌کنند فعالیت خود را با مشارکت خانواده اداره کنند و کمتر کارگر به کار بگیرند. بعضی مغازه‌های کوچک با عنوان سوپرمارکت فعالیت می‌کنند که درواقع سوپرمارکت محسوب نمی‌شوند و تنها از عنوان سوپرمارکت، مینی‌سوپر و... استفاده می‌کنند. ما به این موضوع اعتراض کرده‌ایم.»
***
نمای نزدیک
 شاگرد هم می‌گیرم یه روز میاد، یه روز نمیاد. آخر سر هم دخل رو خالی می‌کنن و میرن. پسر 20ساله‌ای بود که ماهی 500 هزار تومان به او می‌دادم. سه ماه اومد، کلی جنس و پول سرقت کرد و رفت. کارگرهای فصلی و گذری، کار نمی‌کنند. مامور بیمه چندبار آمد و گفت باید کارگرهایت را بیمه کنی. اما خودشون می‌گفتن نمی‌خوان و به پولش نیاز دارن. من هم بیمه‌شان نکردم. البته کسی هم نیامده اینجا ثابت بایستد تا من بیمه‌اش کنم.

 

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه