من یک مسافرم... هر روز!

مسیر طولانی رسیدن به محل کار و بازگشت عصرگاهی به خانه

من یک مسافرم... هر روز!

انگار راهی سفر می‌شوند. در تاریک و روشنی سپیده‌دم وقتی هنوز چراغ همه خانه‌ها خاموش است، ‌از خانه بیرون می‌آیند و به سمت ایستگاه تاکسی یا اتوبوس و مترو می‌دوند. هنوز چشم‌های‌شان خوب باز نشده که مجبورند در آن شلوغی اتوبوس و مترو جایی برای نشستن یا ایستادن پیدا کنند و حواس‌شان باشد از ایستگاه همیشگی رد نشوند و دوباره به سمت یک مترو دیگر یا اتوبوس بعدی بدوند تا این مسیر طولانی تمام شود. یک قسمت از سفر را که می‌روند دوباره راند دوم شروع می‌شود. دوباره باید همان مسیری که صبح طی کرده‌اند را بروند تا به خانه برسند. آنها مسافرانی هستند که هر روز راهی سفر می‌شوند، اما هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسند. مقصد آنها موقتی است، خسته و کوفته با استرس و اضطراب کارهای‌شان را انجام می‌دهند و دوباره به خانه باز‌‌‌‌می‌گردند. آنها کارگران یا کارمندانی هستند که مجبورند برای رسیدن به محل کار هر روز راهی سفر شوند. سفری خسته‌کننده و تکراری که قرار نیست در آن به آنها خوش بگذرد و فقط باید یک مسیری را بروند و سپس بازگردند.

اکرم احمدی روزنامه‌نگار

فکر می‌کردم در ترافیک می‌میرم
مریم -‌‌‌ ح ۳۶ ساله در ۱۵ سال گذشته از کرج به تهران می‌رود تا به محل کارش برسد؛ از مهرشهر کرج تا خیابان گاندی. او در یک شرکت خصوصی حسابدار است و باید هر روز از شنبه تا پنجشنبه به محل کارش برود. ساعت کار مریم ۸ صبح است به همین دلیل او هر روز ساعت ۵ صبح از خواب بیدار می‌شود تا ساعت ۵ و‌‌‌نیم از خانه بیرون بزند و به متروی ۶ صبح گلشهر صادقیه برسد. مریم می‌گوید: «از خانه که بیرون می‌آیم یک تاکسی سوار می‌شوم تا به مترو گلشهر کرج برسم. بعد سوار مترو صادقیه- امام‌‌‌خمینی (ره) می‌شوم. بعد باید به سمت مترو تجریش بدوم. در مترو تجریش باید در ایستگاه حقانی پیاده شوم و با تاکسی یا پیاده خودم را به خیابان گاندی برسانم. این یعنی دو تاکسی و سه مترو !». مریم وقتی به محل کارش می‌رسد، خسته است. خسته از مسیر طولانی، خسته از سر‌و‌‌‌صدای فروشنده‌های مترو و خسته از راهی که آمده تا به میزش برسد: «وقتی می‌رسم فقط ۱۰دقیقه روی صندلی‌ام می‌نشینم و به افق خیره می‌شوم. از بس که راه طولانی است انگار یک سفر کوتاه رفته‌ام. وقتی کمی ‌حالم جا می‌آید یک لیوان قهوه می‌خورم و کارم را شروع می‌کنم. اما هنوز خسته‌ام. من هنوز کارم را شروع نکرده خسته‌ام.» مریم برای برگشت به خانه هم باید همین مسیر را طی کند با این تفاوت که مسیر بازگشت خیلی شلوغ‌تر است و گاهی مجبور است با تاکسی به خانه برگردد. مریم می‌گوید: «کار من ساعت ۵ تمام می‌شود. یعنی ساعتی که بیشتر شرکت‌ها و اداره‌ها تعطیل می‌شوند. بین ساعت ۵ تا ساعت ۷ در ایستگاه‌های مترو ازدحامی ‌می‌بینید که باورنکردنی است. با اینکه هنوز شیوع کرونا تمام نشده و می‌گویند تعداد قطارها را زیاد کرده‌اند،‌ اما در این ساعت سوزن توی واگن‌ها بیندازید پایین نمی‌رود. من بعضی وقت‌ها نمی‌توانم این شلوغی را تحمل کنم به همین دلیل با تاکسی‌های خطی به خانه بر‌می‌گردم.» اما ترافیک و شلوغی اتوبان‌ها باعث می‌شود این مسیر برای او بیشتر از همیشه طول بکشد: «از هزینه و کرایه تاکسی که بگذریم، ترافیک عصر اتوبان تهران‌کرج دیوانه‌کننده است. از خیابان گاندی تا میدان ونک ۱۰ دقیقه پیاده‌روی می‌کنم و به ایستگاه تاکسی آخر اتوبان یا همان گلشهر می‌رسم. بعد که سوار تاکسی می‌شوم حدود دو ساعت و نیم تا سه ساعت طول می‌کشد تا به گلشهر برسم. از آنجا هم باید یک تاکسی دیگر سوار شوم و تا به خانه برسم، حدود 20 تا نیم ساعت دیگر هم به آن زمان اضافه می‌شود. یعنی وقتی ساعت ۵ از شرکت بیرون می‌آیم، ساعت ۸ و نیم می‌رسم خانه. سه ساعت و نیم طول می‌کشد تا برسم. اگر آن دو ساعتی که صبح‌ها طی می‌کنم تا به محل کار برسم با این سه ساعت و نیم جمع کنیم حدود ۵ ساعت و نیم فقط من در راه هستم.» البته این ساعت طولانی در زمان‌هایی از هفته، ماه و سال متفاوت است. روزهای بارانی و برفی اتوبان قفل می‌شود و ترافیک بیشتر است و مدت زمان رسیدن به محل کار و خانه هم بیشتر می‌شود. روزهای یکشنبه و چهارشنبه اتوبان خیلی شلوغ‌تر است. ماه‌های پایانی سال هم خیلی شلوغ است. مریم می‌گوید: «از ۱۵ بهمن‌ماه به بعد ترافیک اتوبان چند برابر می‌شود. روزهایی که با مترو به خانه بر‌نمی‌گردم ممکن است چهار ساعت هم در ترافیک بمانم. شب‌های عید که باور نکردنی است. سه سال پیش که هنوز خبری از کرونا نبود و مردم دو سه روز قبل از نوروز راهی شمال می‌شدند، حدود پنج ساعت در ترافیک ماندم. یعنی از ساعت ۵ تا ساعت ۱۰ شب طول کشید تا من از میدان ونک به گلشهر کرج برسم. از شدت کمر درد و عصبانیت حس می‌کردم در ترافیک می‌میرم و عمرم در این راه تهران کرج تمام می‌شود.» مریم اما همین این ترافیک‌ها و شلوغی مترو را تحمل می‌کند؛ چون به قول خودش چاره‌ای ندارد: «هر وقت ترافیک و شلوغی مترو حال‌ام را خراب می‌کند تصمیم می‌گیرم استعفا بدهم اما در حال حاضر در این شرکت اوضاع خوب است. از حقوق‌ام راضی هستم و تازه ترفیع هم گرفته‌ام. اما اگر در کرج کار خوبی پیدا کنم یک روز هم سر این کار نمی‌مانم. دیگر اعصاب ماندن در ترافیک را ندارم. از شنبه تا پنجشنبه ساعت ۵ صبح از خواب بیدار می‌شوم؛ نه استراحتی دارم نه تفریحی. همه عمرم در این ترافیک و این مسیر طولانی تمام شد.»
 
فردا استعفا می‌دهم
پیمان مهندس شیمی ‌است و در یک شرکت محصولات پزشکی کار می‌کند. با اینکه پست خوبی دارد و از حقوقی که می‌گیرد راضی است اما هر لحظه که در ترافیک می‌ماند به استعفا دادن فکر می‌کند. محل کار پیمان شمال شرقی تهران و در ازگل است،‌ اما او در شهرک اکباتان زندگی می‌کند. او برای رسیدن به محل کارش باید هر روز از غربی‌ترین نقطه تهران راهی شمال شرقی شهر شود. پیمان می‌گوید: «صبح زود ترافیک اتوبان‌ها و بزرگراه‌های تهران واقعاً دیوانه‌کننده است. من از اکباتان تا ازگل باید از چند بزرگراه شلوغ بگذرم و به محل کارم برسم. اصلاً حوصله مترو و اتوبوس را هم ندارم. با اینکه هزینه بنزین‌ام زیاد است، اما ترجیح می‌دهم با ماشین خودم این مسیر را طی کنم. همسرم باردار است و به دلیل بیماری کرونا می‌ترسم در مترو و اتوبوس کرونا بگیرم یا به همسرم منتقل کنم؛ به همین دلیل در حال حاضر بهترین راه برای رسیدن به محل کارم همین خودروی شخصی است.» پیمان به طور متوسط هر روز بین یک دو ساعت  تا ۲ ساعت و نیم در ترافیک است تا به محل کار برسد. البته موقع برگشت ممکن است این زمان کمی ‌طولانی‌تر شود: «عصرها وضعیت بزرگراه‌های تهران دیدنی است. به خاطر کرونا خیلی‌ها با خودروی شخصی به سر کار می‌روند به همین دلیل ترافیک سرسام‌آور است. بیشتر وقت‌ها در ترافیک برای خودم تصمیم می‌گیرم. به خودم می‌گویم این دیگر آخرین روز کاری من است. دیگر تمام شد. وقتی به دلیل کلاچ و ترمز زیاد زانوهایم ورم می‌کند و به دلیل نشستن زیاد از کمر درد نمی‌توانم بخوابم همان لحظه می‌گویم فردا استعفا می‌دهم، اما دوباره فردا صبح از خواب بیدار می‌شوم و راهی محل کارم می‌شوم. انگار به این وضعیت عادت کرده‌ام، با اینکه می‌دانم با این وضعیت افسرده می‌شوم و می‌دانم برای‌ام خوب نیست اما همچنان این کار را ادامه می‌دهم.» مسیر طولانی و تحمل ترافیک زیاد باعث شده پیمان در محل کار و حتی خانه با همکاران و همسرش مشکل پیدا کند. او می‌گوید: «بعضی روزها که بعد از ترافیک صبحگاهی به محل کارم می‌رسم تحمل‌ام خیلی کم می‌شود و خیلی زود اعصابم به هم می‌ریزد و با کوچکترین انتقاد یا حرفی پرخاش می‌کنم و نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم. این عصبانیت گاهی به خانه هم می‌رسد. همسرم هم باردار است و اخلاق‌اش کمی ‌فرق کرده و نمی‌تواند مثل همیشه حال خراب مرا تحمل کند. همین موضوع باعث می‌شود با هم جر و بحث و دعوا کنیم. من خودم می‌دانم منشأ این حال بد از کجاست. اما فعلاً برایش چاره‌ای ندارم. البته هر روز در ذهن‌ام استعفا می‌دهم،‌ اما دوباره پشیمان می‌شوم.»
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه