سیلی به موقع!
این باخت لازم بود. سیلی خوردن در ابتدای مسیر خیلی بهتر از تنبیهشدن در روزهای پایانی است و هزینه کمتری هم دارد. تیم ملی ما در طول یک دهه اخیر فاصلهاش را با رقبای آسیایی افزایش داده و بچهها خودشان را بالاتر از آسیا میدانند، آفتی که ممکن است هزینه گزافی مثل عدم راهیابی به جامجهانی قطر را برایمان در پی داشته باشد. اما حالا با وجود این ناکامی بزرگ در ابتدای راه، میتوان امیدوار بود که صدای این زنگ خطر در گوش ویلموتس و شاگردانش پیچیده است و آنها کار صعود را حتی در مرحله آسان فعلی هم تمامشده تلقی نکنند. با هم چند پرده از باخت تیم ملی به بحرین را مرور میکنیم.
مهران باقی
پرده اول: ضعف روانی
بحرینیها و بهطور کلی کشورهای عربی یدطولایی در آغاز جنگ روانی دارند، بهخصوص بحرینیها. فوتبال آنها کند است، مدام وقت تلف میکنند، به زبان فارسی با بازیکنان ما درگیری لفظی پیدا میکنند و غیره. به نظر میرسید با توجه به این سبقه طولانی، تیم بهلحاظ روحی با آمادگی بیشتری به مصاف بحرین برود، اما شگرد بحرینیها این بار، قبل از شروع مسابقه توانست ما را غافلگیر کند و بچههای ما خیلی زود گرفتار جنگ روانی بحرینیها شدند. آن چیزی که در سراسر بازی به چشم میخورد، عملکرد عصبی بازیکنان باتجربه تیم مثل حاجصفی، آزمون یا طارمی بود.
پرده دوم: آبوهوا
چهرههای عرقکرده و لباسهای سرشار از رطوبت بازیکنان، یکی از تبعات همیشگی بازی در کشورهای حوزه خلیجفارس است. رطوبت بیش از حد هوا در کنار مسائل روانی پرده اول، به ضعف روحی و جسمی تیم ما شدت بخشید. شاید برگزاری یک اردوی دو، سه روزه در کیش میتوانست کمی وضعیت جسمی بازیکنان ما را آمادهتر کند، اما این اتفاق صورت نگرفت تا ما از هوای خشک و تقریبا خنک تهران یکراست راهی هوای مرطوب منامه شویم و دوندگی تیممان بهشکل مشهودی ضعیفتر از دیدارهای قبلی باشد. سنگینی و رخوت در ساق تمام بازیکنان تیم ملی بهوضوح حس میشد و شاید میشد این موضوع را با برگزاری اردو در اتمسفری نزدیک به بحرین تا حدی حل کرد.
پرده سوم: تغییرات ترکیب
ویلموتس میدانست بحرین، کامبوج نیست و نمیتوان با این تیم «خرسوسط» بازی کرد. برای همین بهرغم میل پایانناپذیرش به بازی تهاجمی، با ترکیب تدافعیتری ایران را راهی میدان کرد. در این دیدار امید ابراهیمی که میل بیشتری به دفاع و تخریب بازی حریف دارد، جای احمد نوراللهی را که کارش هجومی و خلاقانهتر است در زمین گرفته بود و در میانه میدان ما خلاقیت چندانی به چشم نمیخورد. همین موضوع باعث شد تا نیمه اول، مالکیت توپ در اختیار بحرین باشد و هافبکهای ما توان تغذیه وینگرها و سردار را نداشته باشند. تغییر بعدی، جایگزینی پورعلیگنجی با سیدمجید حسینی بود. ظاهرا پورعلی بهدلیل مصدومیت توان بازی نداشته، جانشین او بدون تردید یکی از بدترینها و پراشتباهترینهای تیم ملی بود. حسینی علاوه بر هدیهکردن یک پنالتی واضح به حریف، در اکثر صحنهها کُند و پراشتباه بود. احسان حاجصفی هم احتمالا بدترین بازیکن ما بهحساب میآمد. او بهعنوان کاپیتان تیم، نهتنها به کاهش بار روانی کمک نکرد، که در حساسترین دقایق بازی با اعتراضات شدید و بیمورد، آرامش و تمرکز را از تیم ما گرفت، گو اینکه خودش لحظاتی بعد از آن اعتراض عجیب، توپی را لو داد که منجر به گرفتن خطای پنالتی برای بحرین شد.
پرده چهارم: غرور
از ایرانی که در طول سالهای اخیر بهخاطر حضور کیروش تفکر حرفهایتری نسبت به گذشته پیدا کرده، آفتی به اسم غرور بعید بود، اما بچههای ما انگار هنوز بابت برد راحتالحلقوم مقابل کامبوج، باد داشتند و از سر بیانگیزگی و شکمسیری به منامه رفته بودند. ایران انگار فراموش کرده بود که کامبوج تیمی در سطح تیمهای محلات است و بحرین کشوری استخواندار و حریفی همیشه خطرناک و زهردار. هیچ خلاقیت و تلاش مضاعفی در بازیکنان ما بهچشم نمیخورد و بهترینهای ما در بازی مقابل کامبوج، در بحرین جزء ناکامترینها بودند و جز اعتراضات مکرر به تصمیمهای داور، چیزی از آنها ندیدیم.
پرده آخر: تفکر بد کیروشی
در موارد قبلی هم به این موضوع اشاره کردیم و حال جا دارد موضوع را بیشتر بشکافیم. در اوج دوران حضور کیروش در ایران، هواداران افراطی او معتقد بودند کیروش فلسفه و تفکری را در ایران پیاده کرده که اثراتش سالها همراه بازیکنان ما خواهد بود. منتقدان کیروش هم اصرار داشتند که این تفکرات تنها تا پایان حضور کیروش تاریخمصرف دارد و با رفتن او، تغییر اساسی و بنیادینی در تفکر بازیکنان ایران نخواهیم دید، کما اینکه تاکنون هیچگاه این اتفاق در ایران نیفتاده است. واقعیت این است که استدلال منتقدان کیروش با حقیقت سازگارتر است. نقطه اوج این استدلال به بارزترین شکل ممکن در آخرین حضور کیروش روی نیمکت تیم ملی تجلی پیدا کرد و خط بطلانی کشید بر تمام امیدی که به تغییر تفکر «ایرانی» بازیکنانمان داشتیم. در دقایق حساس بازی مقابل ژاپن در جام ملتها، بازیکنان سر خطایی که اساسا گرفته نشده بود مشغول اعتراض به داور بودند که ژاپن بهراحتی به گل رسید و نسخه تیم ما را پیچید. انتقادی که آن روز به کیروش شد این بود که آنقدر پرحاشیه و پرتنش است که این خشم و پرخاش بیجهتش به تیم هم سرایت کرده و آفت جان تیم ایران شده. حالا یکی از مهمترین مسائلی که پس از آمدن ویلموتس باید در تیم تغییر کند، تعدیلکردن همین خشم و طلبکاری بیجهت تیم است. ما در مهمترین بازیهای 9ماه اخیر فوتبالمان اسیر خشم و اعتراض بیهوده بازیکنان شدهایم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




