به بهانه اول اکتبر، روز جهانی سالمندان
«دیگر از ما گذشته» را فراموش کنید!
فردوس شیخالاسلام
سن واقعا فقط یک عدد است؟!
برای آمادهکردن این گزارش، سایتهای مختلف را بالا و پایین میکردم که به این گزارش برخوردم: «25عادت غلط که باعث میشود پیرتر بهنظر برسید» و در ادامه «گذر عمر و تغییرات ناشی از آن اجتنابناپذیر است. با این حال، آدمهای ۶۰سالهای را میبینیم که ۴۰ساله بهنظر میرسند؛ چطور چنین چیزی ممکن میشود؟ از خوششانسی و خوشاقبالی ژنتیک که بگذریم، سبک زندگی و عادات ما نقش مهمی در روند و سرعت پیریمان دارند. به کمک برخی روشها و دوری از برخی عادتهای غلط، میتوانیم نشانههای پیری را بهویژه در پوستمان به تعویق بیندازیم یا دستکم ظاهری جوانتر داشته باشیم.»
بله! ما از پیری میترسیم. وگرنه چرا میخواهیم روند طبیعی بدنمان را «به تعویق بیندازیم»؟
ولع ما برای جوانتر به نظر رسیدن، از کجا آب میخورد؟ «دستکم در ظاهرمان جوانتر بودن»، چه امتیازاتی دارد؟ چرا با دیدن نخستین چروکها در دور چشمان و اطراف لبمان، هول میشویم؟ آنها برای ما چه معنایی دارند؟ سنگرایی، پیرستیزی یا تبعیض سنی، اصطلاحاتی هستند که دستکم در کشور ما، سن زیادی ندارند و هنوز هم به گوش خیلیها عباراتی تازه و ناآشنا هستند. این مفاهیم با هراس ما از پیری پیوند خوردهاند.مهم نیست چند پدربزرگ و مادربزرگ سرحال و فعال سراغ داشته باشیم، کلیشههایی که آدمهای پیر را تنها، افسرده و ناتوان به تصویر کشیدهاند، آنچنان قدرتمندند و در ذهن ما ریشه دواندهاند که باورمان شده گوشهگیری و ازکارافتادگی، بخش جدایناپذیر پیریاند. شاهد مثال زیاد دارم اما چند جملهای که در ادامه مینویسم بیش از بقیه روی خود من تاثیر گذاشت. این جملات را چند وقت پیش وقتی داشتم روزنامه ایران را ورق میزدم از قول فردی 58 ساله به نام جعفر محبی، خواندم که گفته بود: «سالها در بانک به مردم خدمت کردم و هیچوقت برای این روزها برنامهای نداشتم. همه زندگیام به تامین هزینههای زندگی گذشت و وقتی برگه بازنشستگی را گرفتم، تازه فهمیدم باید بقیه عمرم را در پارک و کنار همین سالمندان سپری کنم. هراسی از این روزها نداشتم، چون بالاخره همه، یک روز سالمند میشویم و باید بپذیریم وقتی سالمند میشویم از نگاه دیگران به درد هیچ کاری نمیخوریم. من هم فسیل شدهام و به درد هیچکاری نمیخورم. به هر حال این یک فرهنگ شده.»
متهمان ردیف اول
درواقع همه ما از بدو تولد در حال پیرشدن هستیم. سالخوردگی فرایندی است که در سراسر زندگیمان در حال روی دادن است و اینطور نیست که مثلا از فردای تولد 30سالگی، 40سالگی یا هر سن دیگری، ناگهان به پیری پرتاب شویم! از سویی با شنیدن خبر درگذشت فردی که جوان بهشمار میآید، ناراحت میشویم و در اعلامیه فوتش مینویسیم جوان ناکام، از سوی دیگر، سالمندی برایمان وحشتناک است! مگر نه اینکه پیرشدن، یعنی بهرهمندشدن از شانس بیشتر زندگیکردن، چیزهای بیشتری را دیدن و شنیدن و تجربه کردن. درواقع ترس ما از پیری، معطوف شده به تغییراتی در بدنمان که باعث میشود نتوانیم قدر منافعی را که تاکنون از فرایند پیرشدن بهدست آوردهایم، بدانیم. البته با افزایش سن، ممکن است جسممان برای انجام برخی فعالیتها با چالش روبهرو شود، اما عامل مهم دیگری نیز وجود دارد که شیوه پیرشدن ما را شکل میدهد و آن، فرهنگی است که درونش زندگی میکنیم. فقر، تنهایی، ناتوانی، وابستگی و... ماهیت پیری نیستند، بلکه از سیاستها و نگرشهایی آب میخورند که بیانگر بیاعتنایی به سالمندان و خود فرایند پیری است. اگر سالمندان در جامعه دائما با پیشبینی منفی در زمینه حمایت از خود روبهرو شوند و به مدت طولانی از راهبردهای تدافعی استفاده کنند، دچار افسردگی میشوند و احساس ناامیدی و ناتوانی به آنها دست خواهد داد. برای افزایش نیروی عاطفی و امیدواری در این قشر، جامعه باید سیاستهای رفاهی مناسبی برایشان در نظر بگیرد. در متن حاضر، قصد ما پرداختن به بایدونبایدهای سیاستهای رفاهی دولتها نیست که گرچه بحث مهم و گستردهای بهحساب میآید، اما فرصت جداگانهای را میطلبد.
برای این آدمها «دیر» معنا ندارد
در ادامه این متن، افرادی را به شما معرفی خواهیم کرد که یا در میانسالی کاری را آغاز کردهاند یا سالخوردهاند و فعال در زمینه کار و حرفه تخصصی خود. تاریخ جهان پر است از کسانی که در سنین بالا به موفقیت رسیدهاند؛ افرادی معمولی که راههای تازهای در گسترش ظرفیتها و روابط نوین یافتهاند. آنها فهمیدهاند تا وقتی نفس میکشیم، میتوانیم به رشد خود ادامه دهیم و دریافتهاند پرورش جنبههایی از خود، زمان میبرد. آنها بهخوبی نشانمان میدهند که ویژگیهای شخصیتی، علایق، هیجانات، احساسات و دغدغههای ما، با افزایش سن از میان نمیروند، بلکه مانند حلقههای درون تنه درخت، ما را بیش از پیش دربرمیگیرند...
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




