کارگران و بلای اعتیاد

ساختمان نیمه‌کاره-59

کارگران و بلای اعتیاد

مسعود مشایخی

این هفته همه‌چیز تحت‌الشعاع ماه محرم و مراسم دهه اول این ماه بود، به‌خصوص که روزهای تاسوعا و عاشورا در روزهای آخر هفته بود. ساختمان ما هم مثل دیگر نقاط شهر رنگ‌وبوی محرم و عزاداری به خود گرفته بود. اکثر بچه‌ها از همان روزهای اول با لباس مشکی سر کار می‌آمدند و حاج‌علی هم پارچه سیاهی با نوشته‌های «یا حسین» و «یا ابوالفضل» به یکی از ستون‌های ساختمان نیمه‌کاره نصب کرد تا ساختمان محل کار ما هم حال و هوای عزای سالار شهیدان را به خود بگیرد. جالب‌تر این بود که در مورد واقعه عاشورا و مصائب و مشکلات آن دوران بحث‌های زیادی بین بچه‌ها می‌شد و گاه حرف‌های جالبی ردوبدل می‌کردند. حاج‌علی حسابی در تکاپوی آماده کردن بساط نذری‌اش بود و می‌گفت سال‌هاست شب شام غریبان در روستای خودشان غذای نذری می‌دهد و درواقع شام مسجد روستا را تامین می‌کند. سایر بچه‌ها هم به فراخور درآمد و بودجه خودشان نیتی داشتند که می‌خواستند آن را ادا کنند. هفته تقریبا تعطیلی داشتیم و بیشتر روزها مشغول عزاداری و سینه‌زنی بودیم. کارهای ساختمان عملا تعطیل بود. 
هیچ چیز بدتر از کار کردن برای شخصی نیست که مدام غر می‌زند و بهانه‌های بی‌جا می‌آورد و کارهای آدم را زیر سوال می‌برد. مجبورم یکی دو هفته چنین آدمی را تحمل کنم. صاحب یکی از واحدهای ساختمان که هفته قبل حسابی اوقاتم را تلخ کرد و باعث عصبانیت و ناراحتی‌ام شده بود. امیدوارم بتوانم این به‌واقع امتحان الهی را به سلامت و سربلندی و بدون کدورت پشت سر بگذارم. 
به خاطر تعطیلات این چند روز فرصت بیشتری داشتم تا سری به سایت‌های اینترنتی بزنم و خبرها و مطالب خبرگزاری‌های مختلف را مرور کنم. برای آتش‌نشان حادثه ریزش تونل متروی در حال ساخت خیابان قیام تهران خیلی ناراحت شدم. مرد وظیفه‌شناس و شجاعی که برای نجات جان یک کارگر تبعه افغان داخل تونل رفت و به علت ریزش دوباره تونل زیر خاک مدفون شد و سرانجام پیکر بی‌جانش را از زیر آوارها خاک بیرون آوردند. 
خبر دیگر در سایت‌ها درباره آمار اعتیاد بود. آمارها مبین این بود که 21 درصد معتادان از قشر کارگرند. البته من با خواندن این مطلب ابدا تعجب نکردم. کسانی که سال‌هاست با آن‌ها در ارتباط هستم خود گواهی بر این مدعا هستند و این خبر حداقل برای من جدید نیست. بچه‌های کم‌سن‌وسالی را می‌بینم که به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده‌اند و برای درآوردن خرج موادشان به کارهای ساختمانی روی آورده‌اند. به‌خصوص کارگرهای روزمزد که بیشتر برای کارهای غیرتخصصی به ساختمان‌ها آورده می‌شوند غالبا گرفتار مواد هستند و هرروز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. آن‌ها از خانواده‌های فقیر و عموما حاشیه‌نشین شهر هستند که زمینه روی آوردن آن‌ها به مواد مخدر کاملا فراهم است و خیلی زود در دام آن می‌افتند. امیر یکی از همین افراد است. جوانی که در ساختمان فقط برای جابه‌جا کردن مصالح به کار گرفته می‌شود و هیچ فنی نیاموخته است. علت گرایش به مواد را که از امیر پرسیدم گفت به خاطر بی‌کاری و بی‌پولی آلوده آن شده. می‌گفت: «با دوستان دور هم جمع می‌شدیم و به خاطر اینکه مشکلاتمان را فراموش کنیم مواد مصرف می‌کردیم. اما الان علاوه بر مشکلات، کلا زندگی را فراموش کرده‌ایم و گرفتار افیون شده‌ایم.» بچه‌های دیگری هم کنارم هستند که آلوده مواد شده‌اند و هیچ دلیل و منطقی برای مصرف آن ندارند و فقط به فکر تهیه آن هستند. علی که عموی امیر است و کنار او کار می‌کند می‌گوید: «سال‌ها به مواد مخدر اعتیاد داشتم و همه زندگی‌ام را صرف آن می‌کردم. چند سال قبل از خودم و اعتیادم خسته شدم و یکباره تصمیم گرفتم آن را ترک کنم. بدون قرص و دارو مواد را ترک کردم و الان بیش از ده است که پاک هستم.»
کسی که این آمار را ارائه کرده بود، برای برون‌رفت از این معضل راهکارها و پیشنهادهای زیادی داده بود. راهکارهایی که همیشه در حد حرف و همان کاغذهای بی‌مصرف باقی می‌ماند در حالی که کارگران همچنان مشغول کارند.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه