استادکاری از سلماس

سـاخـتـمـان نـیـمـه‌کـاره

استادکاری از سلماس

مسعود مشایخی؛ جوشکار و دانش‌آموخته جامعه شناسی

هیچ‌وقت این موقع سال، یعنی وسط تابستان اینجا پیدایش نمی‌شد. فکر نمی‌کردم در گرمای 50درجه جیرفت طاقت کار کردن داشته باشد. دو، سه روز است که دوباره سروصدایش توی ساختمان می‌پیچد. مثل همیشه پُرانرژی و با حرارت کار می‌کند. بهمن آذری‌زبان است. از سلماس آمده. هرسال زمستان برای کار  نزدیک به دوهزار کیلومتر راه را می‌کوبد و به اینجا می‌آید. خیلی خوب توانسته خودش را با فرهنگ و خلق‌وخوی مردم شهر ما وفق دهد. برای خودش اعتباری دارد و همه، دوستش دارند. به‌خصوص حرف‌زدنش را وقتی که لهجه آذری‌اش را با گویش جیرفتی‌ها به‌هم‌ می‌آمیزد؛ یک آوای شیرین و دلچسب را به‌وجود می‌آورد. به نظرم بیشتر محبوبیتش به‌خاطر همین گویش شیرینش است. چند سال قبل، روزهای ابتدایی آمدنش، خیلی کوچک بود، همراه برادر بزرگ‌ترش آمده بود. آن روزها فقط ملاط درست می‌کرد و به دست برادرش که اوستا بود، می‌رساند. اما کم‌کم خودش هم دست به ماله شد و برای خودش مستقل کار کرد. این چند سال، دیگر از برادرش خبری نیست و خودش تنها می‌آید. زمستان که هوای شهرشان سرد می‌شود، به اینجا می‌آید، چند ماهی کار می‌کند و با آمدن تابستان، دوباره به شهرشان بازمی‌گردد. اما امسال تابستان اینجا مانده و مشغول کار است. 
از روی داربست پایین آمد، لباس‌هایش خیسِ عرق بود. چهره همیشه سرخش، برافروخته‌ و سرخ‌تر. معلوم بود که گرما حسابی اذیتش کرده. آمد کنارم نشست. گفتم بهمن، چه شده که این موقع سال در گرمای شدید، اینجا مانده‌ای و به شهر خوش آب‌وهوای خود نرفته‌ای؟ گفت که این کارم نیمه‌تمام مانده بود. نتوانستم به‌موقع تحویلش دهم، مجبور شدم بمانم و کار را تمام کنم. آن‌ها که همیشه همراهش بودند، نتوانستند تابستان گرم اینجا را تحمل کنند. عصبانی بود و از زمین و زمان گله داشت. از کارفرمایی که به‌موقع مصالحشان را تامین نکرده، از شاگردها و کارگرهایی که با او کار می‌کردند و در بعضی روزها با غیبتشان، کار تعطیل می‌شد. از صاحب‌کارهایی که پول و مزدش را به‌موقع نمی‌دادند. خلاصه اینکه دل پُری داشت، اما وقتی استراحت کرد و خنک شد، دوباره شد همان بهمن شوخ و خندان همیشگی. حتی با همان لهجه قشنگش، دعوا و درگیری دو نفر از بچه‌ها را به آشتی تبدیل کرد. ناراحتی‌اش بیشتر به‌خاطر دوری از همسر و دو فرزندش است. اما به روی خودش نمی‌آورد. امیدوارم بهمن‌های کشورمان زیاد شوند. آدم‌های باغیرت و اهل کار و تلاش که این همه سختی را به جان می‌خرند تا خانواده‌هایشان در رفاه و کشورشان آباد باشد. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه