کمی آهستهتر زیبا!
در شرایطی که همسنوسالهای «بوفون» کمکم در تدارک نوهداری و رسیدگی به اموری نظیر نوشتن وصیت و تقسیم اموال بین عزیزان هستند، دروازهبان ایتالیایی در سن چهلودوسالگی با اشتیاق از پیشنهادهای جدیدش میگوید. واقعیت امر این است که اگر او پدر یا پدربزرگ ما بود، ما هیچ خوش نداشتیم که در این سن با شورت و پیراهن ورزشی سبز فسفری در حال شیرجهزدن به سمت توپ و لایی خوردن و قیچی خوردن از بچههای نوزده، بیست ساله باشد. اهتمام ورزیدن به کار هم حدی دارد. در آن سن دیگر گرفتن جام هنر نیست، «ول کردن» هنر است. هنری که ایتالیاییها «کلیوم» از داشتن آن بیبهره هستند و تا هنگام رسیدن به گور، از بازیکردن و گرفتن چندرغاز پول دست نمیکشند. اگر بوفون در کشور دوراندیشی مثل کشور ما بازی میکرد تابهحال صدبار مشمول قانون بازنشستگی شده بود، اما الان در حالیکه اگر آمبولانس او را در خیابان ببیند جلبش میکند، با خوشحالی در پی پیدا کردن باشگاهی جدید است. این البته روی قابلرویت سکه است، شاید آن روی سکه این باشد که متعلقه بوفون خیلی حالوحوصله حضور او در منزل و سرک کشیدنش به یخچال و شکستن ظرف و ظروف گرانقیمت خانه را ندارد و با چربکردن سبیل مدیربرنامههای «لوییجی» و استمداد از باشگاههای مختلف، میخواهد او را حتیالمقدور از خانه دور نگه دارد. روالی که استاد در پیش گرفته بهگونهای است که اگر روزی خداحافظی کند هم کسی حسرت نمیخورد؛ تهش کمی تعجب میکند و بعد از خاراندن کنار بینیاش میگوید: «بالاخره ول کرد؟» یا میگوید: «مگه هنوز بازی میکرد؟» القصه با این اوصاف بعید نیست چند صباح دیگر بوفون شصتساله را در کسوت دروازهبانی در تیم «دلاوران طرشت» و بازی در زمینهای خاکی ببینیم، در حالیکه سرهنگ علیفر بازیهایش را گزارش میکند و خطاب به او میگوید:
«کجا میری برادر؟ بایست!»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




