اصفهان‌گردی با مجید!

یکی از آرزوهای مهدی باقربیگی، بازیگر سریال «قصه‌های مجید» جاری‌شدن آب زاینده‌رود است

اصفهان‌گردی با مجید!

مهدی باقربیگی، بازیگر نام‌آشنای سریال «قصه‌های مجید» را همه می‌شناسند. همان دانش‌آموزی که به‌خاطر بازیگوشی و حواس‌پرتی همیشه شماتت می‌شد. مجید حالا در 41سالگی خودش دو فرزند دختر و پسر دارد. او امسال جایزه بهترین بازیگر نوجوان 40سال اخیر را در جشن انجمن منتقدان سینمایی دریافت کرد. با مهدی باقربیگی، بازیگر نوستالژیک سینما و تلویزیون درباره حال و هوای امروزش گپ زدیم و خاطرات قدیمی را هم مرور کردیم.

سونیا رحیمی

بهترین اتفاقی که برای شما در سال 1397 افتاد چه بود؟
همین که خدا لطف کرده و نفس می‌کشیم جای شکر دارد. همین که بچه‌ها و پدر و مادرم سالم هستند خوب است. خدا را شکر همه دور هم جمع هستیم و این مهم‌ترین اتفاق است. باید قدر این فرصت را خیلی بدانیم. من اگر بخواهم از اتفاقات بد حرف بزنم گفتنی زیاد است. صبح تا شب اتفاقات بد می‌افتد. به نظرم بهتر است آدم نیمه پر لیوان را ببیند. 
 
برای شهر اصفهان چطور؟
جاری شدن آب در سی‌وسه پل اتفاق خوبی بود. ولی متاسفانه این اتفاق خیلی کوتاه بود. امیدوارم با وجود چهارمتر برفی که در سرچشمه زاینده‌رود آمده این اتفاق خوب، طولانی‌تر شود. در عید نوروز اگر رودخانه آب داشته باشد، برای اقتصاد اصفهان و روحیه مردم ایران خیلی خوب است.  الان سی‌وسه پل کاملا خشک است. مدتی آب را باز کردند و پس از مدتی انگار آب‌ها غیب شد. قبلا وقتی آب را باز می‌کردند تا ده، بیست روز آب کف رودخانه می‌ماند.
 
یکی از قسمت‌های سریال «قصه‌های مجید» با عنوان «لباس عید» حال و هوای نوروزی داشت. از پشت صحنه آن قسمت خاطره‌ای دارید؟
فیلم‌برداری این قسمت در برج ده و یازده اتفاق افتاد. اتفاقا فیلم‌برداری مجموعه «قصه‌های مجید» با همین قسمت «لباس عید» شروع شد. من برای اولین بار جلو دوربین می‌رفتم. لوکیشن ما مدرسه شهید حلبیان بود که مجید آنجا درس می‌خواند. الان این مدرسه قدیمی و تاریخی با اینکه در میراث فرهنگی ثبت شده خراب شده و کسی به دادش نمی‌رسد. من یادم می‌آید که فقط ژاکت ورزشی به تن داشتم و هوا هم خیلی سرد بود. چون یقه پیراهنم دیده می‌شد، پیراهنم را درآورده بودم. من از سرما می‌لرزیدم. آقای پوراحمد فکر می‌کرد چون روز اول فیلم‌برداری است من ترسیدم و هول کردم. من هم رویم نمی‌شد که بگویم لباسم کم است. همسر آقای پوراحمد یقه لباس‌های من را قیچی کرد. دو، سه تا لباس روی هم پوشیدم. از قسمت بعد آقای پوراحمد یک کاپشن خریدند که سرما نخورم.داستان آن قسمت در ایام قبل از نوروز اتفاق می‌افتاد. مجید لباس نو نداشت و قرار بود دایی‌اش کمک کند که او لباس عید بخرد. یک کت دسته‌دوم از طرف داماد خانواده به او رسید که اندازه‌اش نبود. او خیلی پیگیر شد تا خیاط این کت را برای شب عید برساند. در آخر سریال، مجید خودش را با لباس نو در آینه دید. کت را نپسندید و انداخت آن طرف.
 
رمز موفقیت سریال «قصه‌های مجید» را در چه می‌دانید؟
مردم هنوز بعد از بیست و چند سال این سریال را به یاد می‌آورند. به این خاطر که داستانش با زندگی مردم هماهنگ بود. خیلی‌ها در خانه خودشان شخصیتی مثل مجید را داشتند. او کارهایی می‌کرد که برای دیگران هم اتفاق افتاده بود. من خودم با مجید خیلی زود ارتباط برقرار کردم. مردم صداقت و سادگی مجید را دوست داشتند.
 
برای مسافرانی که ایام عید به اصفهان می‌آیند چه پیشنهادی دارید؟
امیدوارم آب زاینده‌رود جاری باشد. بهترین و باصفاترین جای اصفهان سی‌وسه پل است. اصفهانی‌ها می‌گویند نشستن کنار سی‌و‌سه پل و پل خواجو جزء عمر حساب نمی‌شود. وقتی آنجا می‌نشینی انگار زمان متوقف شده ‌است. اصفهانی‌ها می‌گویند «بریم بشینیم لب آب». وقتی آنجا آب جاری است، مردم می‌آیند و آواز می‌خوانند. اگر آب نباشد ذوقی برای آوازخوانی نمی‌ماند. چند روزی که آب جاری بود، واقعا صدای آواز همشهریان ما تا یک کیلومتر دورتر از پل خواجو می‌آمد. دلم برای آن آوازها تنگ شده است.
 
ایام عید سفر می‌روید؟
اگر مجبور نباشم در نوروز به مسافرت نمی‌روم. چون شلوغی و ازدحام و ترافیک خیلی زیاد است. تمام وقت آدم در ترافیک تلف می‌شود. ولی اگر مجبور باشی همان ترافیک هم جزء تفریح حساب می‌شود. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه