پایان دانش کلینیکی و فتوگرافیک شدن رابطه پزشک با بیمار
فناوری نباید رابطه پزشک و بیمار را قطع کند!
محمد زینالی؛ پژوهشگر حوزه رفاه
جامعه، مجموعهای انباشته از تعاملات چهرهبه چهره و روابط رودرروی ماست؛ بنابراین وقتی ارتباطات رودررو برچیده شوند، نسبت به فقدان و نگهداری از تعاملات اجتماعی حداقلی خود حساسیت نشان خواهد داد. اگرچه ما نتوانستیم از وضعیت اجتماعات ایلی پیش از تحولات ایران به شکل جامعه مبتنی بر تعامل تغییر وضعیت دهیم، اما بارقههایی از تعامل رودررو در فضاهایی چون میادین و محیطهای کاری ما در حال شکل گرفتن بود که البته دیر نپایید.
یکی از این عرصههای تعامل، ارتباط میان بیمار و پزشک در محیطهای درمانی است که بهرغم مشکلات بسیار، تجربه خوبی در ایران داشته و بهجای آنکه مانند امروز یک نظام صنفی یا عرصه اقتصادی باشد، یک تجربه روشنفکری بوده است. تجربه پزشکی در ایران هنگامی شکل گرفت که در اجتماعات ذیل محدوده ایران، میزان مرگومیر نوزادان بهشدت بالا بوده و دسترسی مردم به پزشک چندان مطلوب نبود. مردم با خطرهای بزرگی تحتعنوان قحطی، وبا و سل مواجه بودند، اما در گذر تغییرات، با بالندهشدن عرصه روشنفکری در حوزه علوم شیمی و پزشکی و پیداکردن راهکارهای زدودن این بیماریها، نگرانیها برطرف شد.
به نظر «میشل فوکو»، زبان مدرن پزشکی بهتدریج در گذار از پزشکی خیرخواهانه به پزشکی کلینیکی شکل گرفته و حاصل سه گزاره اصلی است. اصلیترین زبان پزشکی که پیشتر هم در اقدامات پزشکی رواج داشت، «معاینه» بود که در تعامل میان پزشک و بدن بیمار شکل میگرفت. در معاینه بالینی، دستان پزشک بود که میتوانست برای فهم و تفسیر بیماری به او کمک کند. سپس انقلاب علوم طبیعی باعث شد دادهها و آمارهایی از فعالیت بدن،توسط آزمایشها، به دست پزشک برسد و «دیدن» بیماری را برای او میسر کند. سومین گزاره، «دانستن» بود که دانشی حاصل از تشریح اجساد بیماران بود. در این حالت، این خود مرگ بود که از طریق بدن آدمی با پزشک سخن میگفت و او را با رازهای خود آشنا میکرد. به این صورت، زبان پزشکی، معاینه با دست، دیدن اطلاعات تجربی و دانستن وضعیت کالبدی آدمها بود و به این ترتیب پزشکی میتوانست با انسان بهمعنای عام تعامل کرده و او را بشناسد و بیماریها را بر اساس زبان جدیدی دستهبندی کند. این زبان در کلینیکهایی شناخته و توسط پزشکان جدید آموخته میشد و متخصصان پزشکی با زبانی که از هر بخش از بدن آموخته بودند با جسم و جان انسانها تعامل کرده و آن را به تعادل باز میگرداندند. اما امروز، این تعامل جای خود را بیشتر به رباتیزه کردن روابط داده است.
پزشک دیگر بیش از آنکه به معاینه، تجربه و کالبدشناسی متکی باشد، به اطلاعاتی اکتفا میکند که آزمایشگاهها و سونوگرافیها در لحظه برایش تولید میکنند و به این طریق از مجموعه دانش کلینیکی خود اعتبارزدایی میکند تا بدنها را همچون اجساد بیروح مورد تفتیش قرار داده و به نظام اطلاعاتی تصویری تبدیل کند. جامعه اطلاعاتی، بدن بیمار را به نظام پدیدار اطلاعات تصویری تبدیل میکند تا بهصورت روزمره در جای جسدهایی قرار گیرد که پیشتر هنگام مرگ مورد تشریح قرار داشته و سخن میگفتند.
اینجا باید گفت این نظام اقتصادی است که تکنولوژیهای خاص عکاسی را (سونوگرافی، امآرآی و رادیوگرافی)، جایگزین زبان بالینی پزشکی میکند و به نوعی جای نظام معاینه بالینی و ارتباط چهره به چهره و زنده بین بیمار با اطبای قدیمی را گرفته است.
نظام اقتصادی، تکنولوژی را جایگزین لمس، آزمایش و دانش بدن میکند تا هر بار هزینهای گزاف صرف تبدیلکردن بدن به تصویر کند؛ مضاف بر اینکه به طور کلی پزشکی را از محدوده ارتباط انسانی و تعامل میان فردی به ورطه ارتباط گرافیکی پزشک و بیمار میکشاند. در نتیجه، ارتباط در پزشکی امروز، دورتر از آن چیزی است که میتواند بین دو انسان صورت گیرد. پزشک و بیمار، دقیقا در کنار هم اما بهشدت دور از هم قرار میگیرند. پزشک به بیان «رولان بارت»، در عین حضور بیمار، او را به بدنی بیجان تبدیل کرده و بهصورت تصویری، فریز میکند تا آن را بخواند. اگرچه دانش فتوگرافیک میتواند اطلاعات زیادی درباره جسد زنده بهدست دهد، اما با حذفکردن زبان کلینیک، اطلاعات کمهزینه دیگری را به ارزانی از دست میدهد که میتوانست از طریق معاینه، تجربه و کالبدشناسی بهدست بیاید. روشهای جدیدی که با استعمار زبان آکادمیک پزشکی آن را به حاشیه رانده و به تبع آن به استعمار بدن بیمار میانجامد. دستگاههای فتوگرافیک هر روز ساخته میشوند و با حذف زبان کلینیک، پزشکی به آنها وابسته شده و هزینههای سرسامآوری را روی دست نظام درمانی میگذارد.
مسئله این نیست که بیماران نیاز به دستگاههای گرافیکی ندارند، بلکه مسئله این است که بیماران برای خرید پیوسته دستگاههای گرافیکی توسط پزشک یا توسط نظام اقتصادی تولیدکننده این دستگاهها گاهی بهطور مزورانهای موظف به مراجعه به دستگاههای امآرآی و سونوگرافی میشوند تا آنها را کهنه کرده و نظام درمانی را برای خرید نسلهای جدید آن، نیازمند کنند.
بدین صورت، سبد مصرف بیماران از پزشکی بهشدت کاهش مییابد، یا هزینههای رفاهی کیفیت زندگی جسمانی برای آنان گران تمام میشود، چراکه بهجای تعامل با پزشک، هزینه قرائت تصویری را میدهند که از طرفی تولید تصویر بدنشان به قیمت گزاف برای آنها در میآید، از طرف دیگر، خرید دستگاههای این چنین، جای تمام هزینههای توسعه رفاهدرمانی جامعه را گرفته و نظام بهداشت و درمان را بهجای تولید خدمات به مردم، به یک دور باطل برای تامین منافع تولیدکنندگان دستگاههای تصویربرداری و تهیه عکسها و فیلمهای مختلف میکند.
حال نکته حیاتی این است که لذت خوانش بصری اجساد زنده، جای روشنفکرمأبی پزشکان صد سال قبل را گرفته و آنان را از جایگاه امدادگرانی برای بازگرداندن جانهای بیمار به چرخه زندگی، به نقش تصویرپردازانی تبدیل کرده که طالع بیماران را در تصویرهای گزاف میبینند. با این وضعیت، تنها کسانی که روزبهروز زندهتر میشوند، تولیدکنندگان دستگاههای سنگین عکسبرداری درمانی هستند و فوکو باید برگردد و گرایش به جهان بیروح پزشکی در دیار ما را تماشا کند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




