زیر پوست شهر-165
بوی عناب؛ طعم سنجد
نسرین ظهیری
مرد آمد. خسته بود. خستگی مسافر از راه رسیده، حال و هوای خانه را تکان داد. مرد خوابید و خستگی از پنجره بیرون رفت. سفره ناهار پهن شد، نشست و بستههای کوچک زعفران را گذاشت روی میز. بوی زعفران، هوا را طعمدار کرد. فکرمان از مزه قدیمی و از دور آمده، خوشحال شد. خندیدیم. مرد از بیرجند آمده بود، شهر زعفران و سنجد و عناب مرغوب. دوست قدیمی که گاهی سری میزد به تهران ما. همیشه با خودش عناب مرغوب میآورد و سنجدهای دانهدرشت و خوشطعم. برای مدتها خانهمان بوی سنجد میداد و طعم عناب. این بار بستههای کوچک زعفران را گذاشت روی میز. با شرمندگی که توی چشمهای سیاه درشتش میغلید، گفت: «روم سیاه خانم. دست خالی آمدم. روزگار دست خالیمان کرده.» نپرسیدم که روزگار چه کرده، اما غصه خودبهخود از مرد سر میرفت. غم حرف میشد و مرد حرف برای گفتن زیاد داشت: «خودتون که دیده بودید باغمون چقدر پهناوره توی بیرجند، هرسال خروار خروار عناب و سنجد برداشت میکردیم و خدا کمک میکرد و برکت داشت و سود میکردیم و تغار تغار میبخشیدیم. چند سال پیش، یک گروه چینی آمدند آنطرفها، کود شیمیایی آوردند و به کشاورزها و باغدارها به قیمت ارزانی فروختند. میگفتند محصولتان درشت میشود و زیاد. خیلیها خریدند. ما هم خریدیم. سنجد و عناب سال بعد شد اندازه گردو، محصول چند برابر شد و بیرجندیها کیف کردند و چند برابر سود کردند، اما دو، سه سال که گذشت، خاک زمینها تغییر رنگ داد. درختچههای عناب و سنجد هی تحلیل رفتند. چند سال پیدرپی محصول، نامرغوب شد و نارس. محصول اصلا فروش نرفت. همهگیر شد توی بیرجند. مهندس کشاورزی و گیاهپزشک آوردیم خاک زمین را آزمایش کردند. نظرشان این بود که کودی که از چینیها خریدیم و ریختهایم پای محصول، باعث شده ریشه عناب و سنجدها بسوزد. درختچههایی که مدتها طول میکشد پا بگیرد و بار بیاورد. بعدا گفتند که چینیها برای اینکه محصول خودشان بازار فروش داشته باشد، با برنامهریزی قبلی زمینها و باغها را با کود نابارور کردهاند.» مرد زعفرانها را پیشکش میکند، میگوید: «شرمنده دیگه عناب و سنجد نداریم.» با هم سکوت میکنیم، با هم غصه میخوریم. با هم فکر میکنیم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




